منم دخترم هم سن شماست
ساعت ۱۰،۱۱ رفتم بیمارستان دنیا اومد تا ۶ عصر مرخص شدم
بچم انقدر زنگ میزد مامان نیومدی که دلم طاقت نمیاورد🥲
منم خیلی استرسشو داشتم ولی خدا روشکر با خواهرم رفتن خونه خالم اصلا اذیت نشده بود
منم همش به این فک میکنم چطور دو شب میخوام برم بیمارستان بدون پسرم 😭😭
دقیقامنم برام خیلی سخت بودبچه ام تااون روز۱شبم تنهاجایی نمونده بود
منم ناراحت بودمودلتنگش اومدمم کامل معلوم بودناراحته صورتش زردشده بود
الانم میگه مامان برو۱بچه دیگه بخرامامنم ببری بیمارستان دیدی اونسری نبردی زردشده بودم🥰😐😐
دخترمن که دق کرده بود طفلک😔هروقت یاد چهرش میوفتم دلم آتیش میگیره براش تاجاییکه گذاشتن بیاد بالا همو ببینیم
انشاالله شمام بسلامتی زایمان کنی عزیزم😍
اخی منو یاد چند سال پیش خودم انداختی دخترم سه سال و سه ماهش بود که بچه ی دومم به دنیا اومد انقدر اون شب بخاطر اینکه دخترمو تنها گذاشتم گریه کردم
اما رفته رفته انگار شکاف بیمون ایجاد شد چون ماشالله هم اون بزرگ شد هم من چون دست تنها بودم از دخترم میخواستم کاراشو خودش انجام بده الان خیلی از هم دور شدیم یادمه اون شب خیلی از اینکه تنهاست براش گریه کرپم
خیلی مامان بدی هستم😞😞😞
آخ منم خیلی سختم بود بذارمشو برم
آخرم یه اتاق خصوصی گرفتم شب آوردمش پیش خودم
آخه دو سالش بیشتر نبود بچم
بسلامتی برگردی .دور از جون شما این چیزا سخت نیست سخترینش این بود ک پسرم تازه تولد ۲سالگیش بود بازم میدکنتمکبراش کیک خرییدم چن روز بعدش ۶روز تنهاش گذاشتم رفتم بستری برا شیمی درمانی .خداروشکر ک بخیر گذشت و الان کنارشم تو این پروسه و تو اون سن کم خیلی تنهاش گذاشتم
دقیقا سخته🥲🥲🥲
روزانه پیام مشاور، متناسب با سن کودکتون دریافت کنین.
سوالاتتون رو از مامانای با تجربه بپرسین.
با بازیهایی که به رشد هوش و خلاقیت فرزندتون کمک میکنه آشنا بشین.