۱۴ پاسخ

همسرمنم ماه اخربارداریم۶تا برا دخترم گرفته بود سرگرم بشه دیگه من رفتم بیمارستان ویکهفته هم پسرم بستری بود مادرشوهرم انداخته بود تو حموم درهم بسته بود جوجه ها بیچاره ازسرما وگرسنگی مردن😔
البته ما حیاط داشتیم ودخترم تو حیاط باهاشون بازی میکرد

خداروشکرگلم.بله دقیقا همینطوره

میشه درخواست منو قبول کنید ممنونم

منم سر چیزای کوچیک خیلی حرص و جوش میخورم
مثلا سر دخترم عصبی میشم
تا صبح بهش فکرمیکنم
یا مثلا یه چی ک براش ضرر بوده نخریدم
یا کلا نخواستم بخرم
بعدش عذاب وجدان میگیرم
واقعاسر چیزای خیلی بیخود🫠
کم دارم فک کنم🥲

خداروشکر که حل شد ❤
دقیقا خیلی اوقات اوضاع به اون وخامتی که توی تصورات ما میگذره ، نیست

خداروشکر مشکل حل شد🙂🙂

پسر من الان خونه پدربزرگش هست بسکه ببعی کوچیک ها زد دلم میسوزه براشون

خداروشکر.ولی راز موفقیتت که تی وی روشنه و سگای نگهبانم داره و پسرتون با کار دیگه ای مشغوله رو به من بگو.یعنی اگ تی وی ما روشن باشه دیگه اسب گاو هر پیزی باشه عمرا اگ بهش توجه کنه.فقط تی وی😄

مامان کارن جون متوجه شدم(تاپیک قبلی ) شمام با خونواده همسرتون تو یه ساختمونین.
یه سوال اذیت نیستین؟؟
مااز خواب که پامیشدیم مادرهمسرم زنگ میزد که خوابین بیدارین بیام دنبال آیسان؟؟
طبیعتا وقتی هرروووز اینحوری میشد دخترمم اگه یه روز نمیرفت همش میگفت برم اونجا .و ما اصلا باهم بازی باکیفیت نمکردیم.البته الان شکر خدا همسرم باهاشون حرف زدو بدون هماهنگی زنگ نمیزنن اما برام سواله چون گفتین هرروز تقریبا میان پسرتون و میبرن بیرون.یا خونشون.

وایی سپهر سه تا گرفتن براش سه تاشو کشت 🫠💔

خداروشکر واقعا
دقیقا منم واسه یسری مسائل انقد خودخوری میکردم بعد که واقع میشدم میدیدم چقد راحت گذشت سر همینم مریض شدم شما شل کن لذت ببر 😁

چقدر جمله آخرت رو خوب گفتی
ولی خب باید خیلی رو خودمون کارکنیم تا فکروخیال نکنیم که اونم واقعا سخته

منم جوجه خریدم برا دخترم
به شدت پشیمون شدم با اینکه دخترم کاری بهشون نداشت
بردم دادمش مامانم😅

خداروشکر که حل شد عزیزم، اره دقیقا ولی واقعا نمیشه ادم تو شرایط بد که قرار میگیره جز فکر و‌خیال کاری نمیتونه کنه

سوال های مرتبط

مامان كارن 🐳🤍
🫐 مامان كارن 🐳🤍 🫐 ۳ سالگی
مامانا یه مشورت میخوام ازتون
من با خانواده همسرم تو یه آپارتمان زندگی میکنیم
بسیار آدم های خوب و مهربونی هستن منم خوشحالم که نزدیکشون هستم
هر روز اگه کاری نداشته باشن یا هوا خوب باشه ۲-۳ ساعتی صبح ها پسرم رو میبرن بیرون، پارک و خرید و .. تا منم به کارهام برسم 🍃
امروز از بیرون که اومدن دیدم یه جعبه دستشون هست با ۳ تا جوجه
🐥🐥🐥
اول همینطوری مات و مبهوت نگاهشون میکردم بعد دیدم واقعا وقت سکوت نیست و شروع کردم با آرامش و در عین حال شوکه بودن که وای چرا جوجه خریدین؟؟
اونم ۳ تا؟؟
دیدین که کارن جوجه ها رو فشار میده گناه دارن 😩
کاش نمی خریدین
میخواین ببرین خونه خودتون(چون روف‌ گاردن دارن) کارن بیاد اونجا بازی کنه
بعد دیدین که کارن دستش همش میکنه تو دهنش الان اینا تو خونه پی پی کنن من چیکار کنم 🤦‍♀️
اونا هم با خنده میگفتن بزار تو جعبه بمونن 😐
راستش من اصلا کشش یه چالش دیگه تو خونه ندارم خودم هزار تا بدو بدو دارم با بچه الان جوجه هم اضافه شد🫩🐥
الان فصل آبله مرغون هست من و پسرم هم نگرفتیم تا حالا و از این موضوع بخاطر خودم هم شده بشدت میترسم 😑
احساس کردم بعد اینکه رفتن ناراحت شدن
ولی خوب منم ناراحت شدم
کاش از من قبلش سوال میکردن یا از پسرشون
میخوام برم جوجه ها رو پس بدم فقط نمیدونم دقیقا چی بگم که دلخور نشن
چون احساس کردم برای خوشحالی کارن این کارو کردن
ولی من و در نظر نگرفتن 🫠