مامانا یه مشورت میخوام ازتون
من با خانواده همسرم تو یه آپارتمان زندگی میکنیم
بسیار آدم های خوب و مهربونی هستن منم خوشحالم که نزدیکشون هستم
هر روز اگه کاری نداشته باشن یا هوا خوب باشه ۲-۳ ساعتی صبح ها پسرم رو میبرن بیرون، پارک و خرید و .. تا منم به کارهام برسم 🍃
امروز از بیرون که اومدن دیدم یه جعبه دستشون هست با ۳ تا جوجه
🐥🐥🐥
اول همینطوری مات و مبهوت نگاهشون میکردم بعد دیدم واقعا وقت سکوت نیست و شروع کردم با آرامش و در عین حال شوکه بودن که وای چرا جوجه خریدین؟؟
اونم ۳ تا؟؟
دیدین که کارن جوجه ها رو فشار میده گناه دارن 😩
کاش نمی خریدین
میخواین ببرین خونه خودتون(چون روف‌ گاردن دارن) کارن بیاد اونجا بازی کنه
بعد دیدین که کارن دستش همش میکنه تو دهنش الان اینا تو خونه پی پی کنن من چیکار کنم 🤦‍♀️
اونا هم با خنده میگفتن بزار تو جعبه بمونن 😐
راستش من اصلا کشش یه چالش دیگه تو خونه ندارم خودم هزار تا بدو بدو دارم با بچه الان جوجه هم اضافه شد🫩🐥
الان فصل آبله مرغون هست من و پسرم هم نگرفتیم تا حالا و از این موضوع بخاطر خودم هم شده بشدت میترسم 😑
احساس کردم بعد اینکه رفتن ناراحت شدن
ولی خوب منم ناراحت شدم
کاش از من قبلش سوال میکردن یا از پسرشون
میخوام برم جوجه ها رو پس بدم فقط نمیدونم دقیقا چی بگم که دلخور نشن
چون احساس کردم برای خوشحالی کارن این کارو کردن
ولی من و در نظر نگرفتن 🫠

تصویر
۲۸ پاسخ

بنظرم برای این مسئله همونقدر که گفتی خوب بوده گفتن بیشتر باعث دلخوری میشه جوجه هام فردا پس فردا میمیرن

بنظرم بزار بمونه چون اون جوجه ها زیاد زنده نمی مونن
بنظرم شاید پسرتون اصرار کرده اونا هم بخاطر اینکه ناراحت نشه گرفتن به هرحال خیلی خوبه که انقدر هواتون و دارن و هرروز برای پسرتون وقت می‌زارن بنظرم پس نده نهایت یکی دوروز دیگه زندن جوجه ها

یا بمو وای رو سرامیک یافرش کثیف کاری کردن من نمیدونستم خشک شده یهو دیدم با مکافات پاک شده کارنم همش میخاد تو خونه ول باشن سخته

ببر بیرون بده ب بچها بگو مردن

خب همین طوری منطقی باهاشون حرف بزن پس بده بهشون.اولویت خودت و بچتی دختر

من سر ماهی قرمز های عید این داستان رو داشتم و توی نطفه خفه کردم 😂😂

من چون از ماهی زنده خوشم نمیاد و نمیتونم آب تنگ رو حتی عوض کنم از اولین سالی که اومدیم خونه خودمون من ماهی قرمز نگرفتم
امسال مادرشوهرم سه تا برای خودش خریده بود و رادمان خوشش اومده بود و اونجا که میرفتیم باهاشون بازی می کرد و سرش گرم بود و تا جایی که بهشون دست نمیزد من اوکی بودم
ولی کم کم رادمان شروع کرد به دست زدن بهشون و فشار دادنشون

مادرشوهرم گفت عه رادمان چقدر دوست داره ماهی . بعد رو کرد به رادمان و گفت هروقت بریم بیرون برات چندتا ماهی میخرم

منم همون لحظه با خنده گفتم نه توروخدا
اینا میکروب دارن
و از طرفی هم گناه دارن
و هم اینکه من دل ندارم حتی آبشون رو عوض کنم و طفلکیا توی آب کثیف میمونن

خلاصه هرچیزی به فکرم اومد گفتم که از خرید منصرفش کنم
یکی دو باری همسرمم گفت بریم براش بگیریم ولی من مخالفت کردم

آخه نمیدونیم اینا از کجا میان که 🤦🏻‍♀️

دست کارنو بگیر با جوجه ها برید خونشون بگید اومدیم تو روف گاردنتون خونه درست کنیم برا جوجه ها

عیب نداره گناه دارن منم عاشق جوجه ام منم س تا دارم اما تو حیاط تو دستشویی هست الانم یکیش مرغ شده اژ من خانگی آن من از بچه هام بیشتز دوست دارم دو روز دیگ مرغ میشن با این گرونی تخم مرغ آماده داری😁😁😁😁

برای جوجه ها زیاد سخت نگیر بذار تو جعبه بمونن مراقب پسرت باش فقط
برای آبله مرغون هم برید واکسن بزنید . منم نگرفتم اصلا . خودم و دخترم و پسرم رفتیم واکسن آبله مرغون زدیم . هر کدوم دو دوز . به فاصله ۳ ماه .

یکی دو روز دیگه ببر بده بگو پسرم اینا رو میکشه گناه دارن

پسر من پارسال دوتا گرفت سه روزی زنده بودن

تو خونه یعنی وان برا خودشون رو فرش؟

الان سریع نبر بابا ناراحت میشن زشته.یه چند روز صبر کن بعدم اگر میخوای ببری یه بهونه بیار که یه موقع بدشون نیاد

وقتی انقدر هواتونو دارن بنظرم ناراحتشون نکن

بنظرم پس دادنشون خیلی کار زشتی‌زشتیه...حالا بزار باشن...بنظرم به اندازه کافی گفتین چیزی دیگه بیشترش زیاده رویه

ببر بهشون بگو صداشون نمیزاره کارن بخوابه اگه میشه بمونه اینجا بیاد بازی کنه

نگران بیماری اینا نباش
توکلت بخدا باشه.. هر روز برا خودتو بچت آیت الکرسی بخون

شایدم انقدر سمج شده براش خریدن
بچه ها تو این سن هم از این چیزا ذوق زده میشن هم لجباز میشن اگ چیزی ببینن و بخان
دمشون گرم ک بفکر هستن و وقت براش میزارن.. خدا خیرشون بده ادم نیاز داره ب این حمایتا
ولی این ک ناراحتیت رو گفتی هیچ اشکال نداره.. توهینی در کار نبوده با احترام

بهتره روزا جوجه هارو با بچه با تذکر تمام این شرایط پسرت بسپری دستشون و بگی همینجا باشن تا بیاد اینجا بازی کنه

تا یخ هفته دیگه مردن

خیلی سخته واقعا اینجور مسائل باعث خودخوری تومغز آدم میشه. بنظرم پیشنهاد مامان رایان خوب بود که گفته بگو میترسم ازشون اگه از جعبه بیان بیرون وکیف کاری کنن سختمه نمیتونم بگیرمشون میترسم.بگو پسرم قبول نمیکنه توجعبه باشن همش میخاد ول باشن توخونه اینجوری هی میرن زیر میز ومبل وسایل هم کثیف میکنن هم میترسم باید دنبالشونم بگردم مرتب

بنظر منم نبر . اونا یکی دو روز دیگع میمیرن

من خودم برا پسرم‌ خریدم. همون‌اول ترسوندم گفتم دست نزنی نوک میزنن. کثیفن. تو سبد کردم سرش بستم. روزی یک بار با باباش میرفت باهاشون بازی می‌کرد.دیدم دارن بزرگ‌میشن جا نمیشن تو سبد دادم بردن باغ. الان دوتا خروس بزرگ شدن.
اگه میگی باهات خوبن جبهه بد نگیر. بخاطر دوتا جوجه
اگه مثل خانواده شوهر من بودن میخواستی چکارکنی

وای قبل عید خونه بابام بودم داداشم‌دوتا خرید واسه شاهان اینقدر بچهههه ذوق میکرد هی میگفت مامان جی‌جیه😍😍
هر روز صبح که بیدار میشد اول میرفت پیش جوجه ها مامانم‌اینقدر خوب ازشون تو قفس نگهداری کرد الان بزرگ شدن یکی مرغه یکی خروس داره تاج در میاره😂😂
مامانم‌میگه سحر ببای الان ببینی باورت نمیشه جوجه رنگی اینقدر بزرگ بشه🤣🤣

ببین تو دوران جنگ که ما رفتیم شهرستان مامانم رفت خرید عید برا دخترم دوتا جوجه خرید عاشقشون بودا ولی خب اونجا ویلاییه حیاط داره صبحا ولشون میکردیم تو حیاط میچرخیدن غذامیدادیم شبا میاوردیم تو کارتن داخل خونه چون سرد بود بعد که دیگه آتش بس شد مامانم خواست بیاره تهران یکیشو گربه خورد اون یکیم داد به خانومای اونجا ولی بچم عشق کرد باهاشون نازشون میکرد
شمام اگه حیاط داری بذار اونجا باشن همسرت بهشون غذا بده یوقتایی بیارشون بالا تو کارتن نگه دار که رو فرش هم پی پی نکنن

خب همی ترست رو بهشون بگو یا بگو من خودم از جوجه میترسم اگ بیان بیرون نمیتونم بگیرمشون پی پی میکنن چندسم میشه و فلان پیش خودتون نگه دارین کارن میاد همینجا بازی میکنه ،، من خانواده خودم یا شوهرم حیوون بخرن رد میکنم خونه مامانم میگم من میترسم و حوصله مراقبت هم ندارم پیش خودتون باشه رایان میاد همینجا بازی کنه باهاشون

الان نبر . ول کن بزار یکی دوبار روز که گذشت بعد ببر
منم نمیتونم جوجه و ... تو خونه داشته باشم

عشقم انقدر حساس نباش ب پسرت نشونشون نده خب

کاش همون موقع پس میدادی میگفتی میترسم کارن عادت کنه بهشون و ایناهن عمری ندارن اگه بمیرن ،دوباره باید بخرم و اینکه اگه مریضی داشته باشن پسرمم خدایی نکرده میگیره و قبلشم به بچت توضیح بده هرجور خودت زبونشو بهتر بلدی تا پسرم بگه ببرین خونتون تا من هروقت اومدم اونجا ببینمشون
البته این نظر من بود
ولی شوهر منم از اون دسته از زبون نفهم هاس، اگه مادرشوهرم از اینکارو بکنن منم مثل شما ناراحت میشم و میگم چرا خریدین ولی بعدش که شوهرم بفهمه دعوا داره که چرا به مامانم چیز گفتی و ناراحتش کردی

جوجه ها چند روز دیگ میمیرن

سوال های مرتبط

مامان شاهان و دوقلوها مامان شاهان و دوقلوها ۳ سالگی
سلام خانما میخوام تجربم رو نسبت به پوشک گرفتن دوتا از بچه هام بگم شاهان رو دوسالگی گرفتم ایلهان الان دو سالشه روزی که پوشکش رو باز کردم دیگه به هیچ عنوان نبستم براش بیرون و پارک رفتیم فقط مهمونی نرفتم و بیرون هم که بودیم خودم نیم ساعتی یکبار میبردمش دسشویی و با هر دسشویی رفتن براش توضیح میدادم که جیش و پی پی باید از بدن ما بیاد بیرون و بره پیش خانوادش و الان بعد هر پی پی که میشورمش میگه پی پی و جیش رفت خونشون😅 ۳ شب اول جوری جیش میکرد که من فرداش تشک و پتوش رو میشستم ولی اصلا پوشک نکردم چون بچه هوشیار تر از این حرفاست حتی اگه تو خواب هم پوشکش کنی متوجه میشه و عادت می‌کنه هر صبح که بیدار میشد میگفتم نگاه شلوارت خیسه الان جیشت ریخته تو شلوارت و مامانش نگرانشه بعد بهش میگفتم هر ساعتی از شب جیشت گرفت صدام بزن من بغلت میکنم میبرمت دسشویی بعد راحت تر خواب میری الان ۳ شبه که اصلا جاشو خیس نکرده شبی یکی دوبار هم بیدارم می‌کنه میبرمش دسشویی
من نمیدونم نظر روانشناس و اینا که میگن بچه ۳ سالگی از پوشک باید بگیری من بنظر من بهترین سن پوشک گرفتن ۲ تا ۲سال و نیم هست ۳ سالگی بچه به اوج لجبازی میرسه و بنظر من کار آدم صدبرابر سخت تر میشه
#فرزندپروری
# فرزندپروری
# فرزندپروری
مامان پرهام مامان پرهام ۴ سالگی
مامان درفر مامان درفر ۳ سالگی
خانوما یک تجربه از خودم
من دخترمو از ۲ سال و ۲ ماهگی مهدکودک بردم، مثلا از ۱۱ تا ۱ ظهر، واااقعا خیلی خوب بود ، ۲-۳ ماه بخاطر ج ن گ نبردم، باز الان از اول خرداد بردم، بعضی وقتا یک روز درمیون میره بعضی وقتا هم هرروز ، اصلا اصرار نمیکنم کلا هم ۱۱ تا ۱ میره، واقعا انرژی بچه ها تخلیه میشه و میاد که خونه بعد از ناهار خسته میخواد بخوابه، خودمم عذاب وجدان ندارم که واای بچه رو نبردم پارک و خانه بازی، حداقل میدونم که صبحش توی مهدکودک با بچه ها بازی کرده، ۲ ماه اول خودمم توی مهدکودک پیشش می نشستم بعدش کم کم گفتم من باید برم دکتر یا برم پنیر بخرم بعد نیم ساعت نیم ساعت تنهاش میذاشتم تا الان که از جلوی در ازم خداحافظی میکنم، برای اعصاب خودتون هم شده بچه ها رو بفرستید مهد، توی اون ۲ ساعت اگه خرید یا جایی هم میخوایید برید به راحتی میرید، به حرف مامان هاتون گوش نکنید که واای نه از الان زوده، قدیم بچه ها توی کوچه بودن و شلوغ بود خونه ها وگرنه خودشون هم اعصاب نداشتن صبح تا شب تنها باشن با بچه