همه حرفام شده غر غر ولی چاره ندارم
خیلی تحت فشارم ، نمیدونم بچه ها همه تو این سن اینجورین یعنی ؟
حرف گوش نمیده اصصصصلا مثلا میگم وقت جیشه ، نمیره تا میریزه . میگم از بیرون اومدی بریم دست بشوریم اننننقدر ادا در میاره نیم ساعت طول میکشه ، لباس پوشیدن همینه همه چی همینه
حرف زدن که فقط به شکل گریه یعنی روحم خسته است از صدای گریه
لجبااااازی شدید سر انجام دادن کارها بصورت مستقل ، هر جقدر اروم حرف میزنم باهاش که بعضی کارا لازمه از بقیه کمک بگیریم ، فقط جیغ میزننه
مثلا کفش پوشیدن اصرااااار که خودم بپوشم بعد این داستان نیم ساعت دم در طول میکشه ، نمیتونه بپوشه خودش جیغ میزنه هی اخرشم اعصابش خورد شد کفشو کرد تو دهنش گاز زد 😖😖😖😖
یک جمله حرف نمیتونم جلوش باهمسرم بزنم، بشه دو جمله یه بهونه جور میکنه قشقرق به پا میکنه
تنهایی بازی نمیکنه اصلااااا حتی میری پیشش هم میشینی میگه باااااید نگاه کنی بهم ، اگه یه ثانیه حواست پرت باشه جیغ میمشه که بهم نگاه کن
صبر اصلا نداره ، مثلا چیزی میخواد میگی دارم میارم یا اروم میگی ضبر کن این کارو انجام بدم بعد اونو ، دیگه قیااااااامت میشه
تمام مکالمات تلفنیم با زووووور و گریه کردنش حتما قطع میشه
و ……..
😭😭😭😭😭😭

۱۲ پاسخ

بخدا پسر منم همینه اطرافیان البته بجز پدرو مادرم و پدرشوهر و مادرشوهرم جوری رفنار میکنن انگار بچه های خودشون از اول اروم و همه چی تموم بودن خسته شدم مادرشوهرم میگه بچس سخت نگیر همه اینطوری بودن الان بچه هاشون بزرگ شده یادشون رفته

خدا بهت صبر و توان بده

کنم‌همین مشکلاتو با آیه دارم از خرداد پارسال. مشاوره رفتیم میگه این رفتارها عادی هستن ، باوجود خواهر سه ماهش انتظار بدتر از اینا رو داشتم ، دخترت خیلی خوب و صبوره 😬😯 نمی‌دونم چی در آیه دیده که اینجوری گفته که من نمی‌بینم .

عین دختر من قشنگ خودشو گفتی

وااااای‌ باورت‌ نمیشه‌ پسر من و گفتی الان دو طرف سرم شقیقه هام درد میکنه از بس داد و فریاد و نمیشه و‌نکن و بیا و بپوش و بخور و برو وووووو

دختر منم خیلی لجبازه جدیدا خیلی با هم دعوا و بحث داریم نمدونم مشکل از منه من بی اعصابم یا این واقعا داره اذیت می‌کنه دیگه به خودمم شک دارم

پسر منم همینه باورت نمیشه الکی میگه گرسنه ام باید الان سر قابلمه رو باز کنی اگر بگی نپخته دیگه اینقدر جیغ می‌کشه تا بازش کنی ببینه نپخته بعد دوباره باید بزارم بپره خیلی اذیت می‌کنه اصلا هم صبر نداره

پسر منم کم و زیاد همینه
مال سنشونه
دیوونه میکنن آدمو

دقیقا رفتارهای پسر منو گفتی بخدا منم کم آوردم دیگه دارم دیوونه میشم از دستش

تمام مشخصات دختر من همینه اخرش باید جیغ و داد کنم تا یک دقیقه اروم بگیره واقعا خستممم

عین دختر من

این وضعیت واقعا باید برم روانشناس کودک همیشه اینطوری نیستا یه موقعی میببنی خیلی لج میگیره

سوال های مرتبط

مامان سلوا مامان سلوا ۴ سالگی
سلام .. واااایی دیگه نمیدونم از دست رفتارای سلوا چیکارکنم. دیشب گیرداد برادرزادم پیشش بخوابه اونم نموند رفت خونش 2 ساعت فیکس گریه که بگو بیاد هرچی میگم خب عزیزمن باباش نمیزاره باید خونش بخوابه میگه نه بالاخره خوابش برد به سختی ساعت 6 باز گریه اومده که کولر خاموش کن پنکه رو خاموش کن خاموش کردم بازم گریه که چرا اصلا روشن بودن اینا آخرشم بهم گفت بیشعور! رفت تو اتاق دیگه باز گریه رفتم چیه مامان میگه خفه شو باهام حرف نزن!! باز گریه مامانم رفت دنبالش برد باز خوابوندش .. نمیدونم چرا بامن چپه من تا جای که راه داشته باشه باهاش کنار میام فقط وقتایی که جیغ میکشه و بهانه الکی میاره و گریه میکنه عصبی میشم سرش داد میزنم اونم بیشتر واکنش بقیه رومخمه واسه خودم بود میزاشتم گریه کنه تا وقتی گذاشت برم نازشو بکشم ولی اینجا بچه گریه و جیغ بقیه هم این چرا اینجوری شده ببرش روانپزشک جنی شده ببرش پبش دعانویس چقد لجبازه چقد بی ادبه چقد چقد چقد ... بیشتر دیونه میشم ... تا خونه پیدا کنم برم سرخونه و زندگیم هم خودم هم بچم روانی میشیم
مامان باران و بهار مامان باران و بهار ۴ سالگی
بچه ها میشه راهنماییم کنید،من سر باران واسه لباس پوشوندن و دارو دادن اصلا مشکل نداشتم همیشه باهاش حرف میزدم همکاری میکرد ،وقتی نوزاد هم بود مشکلی نداشتم اما سر بهار واقعا از تعجب دارم شاخ در میارم ،به شدت حساسه واسه کوچکترین چیزی که بشه گریه می‌کنه ،دیگه هر بار می‌خوام لباسش رو عوض کنم استرس میگیرم ،دارو هر وقت بهش میدم با بدبختی میدم هر چی بازی میکنم هر چی میخندونم فایده نداره آخر سر انقد جیغ میزنه و گریه میکنه صداش میگیره و به سرفه میفته ،حتی واسه آزمایش هم طرف اصلا آمپول رو بالا نیاورده بود که بزنه فقط دنبال رگ میگشت انقد گریه کرد که سیاه شد ،باران یه صدا میداد و تمام،واکسن که میزنم براش نور علی نوره ،از وقتی که سوزنو میزنن تا یکساعت بعد گریه میکنه و هق هق میزنه ولی باران انقد آروم بود بهداشتیا میگفتن خوشبحالتون چه بچه ی ارومی،تو پنج روزگی که تست خون ازشون میگیرن بهار انقد ترسیده بود اصلا خون در نمی اومد بمیرم براش بیست بار یارو رو زدن به پاهاش،اصلا خیلی خیلی بچه ی حساسیه ،بچه های شمام همینن؟راهکار دارید واسه عوض کردن لباس و دارو دادن؟