۱۷ پاسخ

ما از بچگی باخاش حتما خداحافظی میکردیم
یهو غیب شدن به بچه اضطراب جدایی میده
شاید یه وقتایی گریه کنه ولی بلافاصله با یه چیز جذاب حواسش رو پرت کنی

بنظرم این یک دوره گذراس همه بچه ها اینجوری میشن
پسر منم اینجوری بود هروقت مامانم اینا یا عمش یا مادر همسرم میومدن خونمون یا می‌رفتیم باید بزور و گریه میوردمش خونه ولی الان بهتر شده
گاهی اوقات انجام میده ها ولی بهتر از گذشته شده

پسر من تا وفتی مدرسه میرفت همینطور بود😑😑عاصی شده بودم الانم ۱۵ سالشه تا خالش اینا میان خونم میگن منم برم باهاشون

ما این مورد خیلی کم پیش میاد
همیشه بهش میگم وقتی خورشید خانم میاد تو آسمون ما میتونیم بریم بیرون
بریم مهمونی
اما وقتی خورشید می‌ره خونشون ما هم باید بریم خونمون
هر کسی باید خونه خودش کنار مامان باباش بخوابه
معمولا وقتی از خونه مامان یا مادرشوهرم برمیگردیم خودش میاد
گاهی که بهونه میگیره میگم خورشید رفته خونشون
اگ اینم جواب نده میگم بیا بریم با ماشین ببینیم میتونیم هاپو یا پیشی پیدا کنیم
وقتی هم مهمون میاد خونمون
میگم خورشید رفته مهمون ها هم باید برن خونشون
اگ اینم جواب نده بهش یک خوراکی که دوست داره میدم حواسش پرت میشه

پسر من خیلی بهم وابسته ست.فقطم پشت سر من گریه میکنه.ولی بخواد پشت سر مخمون گریه کنه میره بغلش که باهاش بره.بعد من میگم مامان میمونه خونه ها‌تو میری ؟یکم وایمیسته فک میکنه برمیگرده بغل من بای بای میکنه😁😁

دختر من پشت هرکسی گریه نمیکنه فقط مامانم و ابجیم بزگشت از جایی ام اصلا گریه نمبکنه بای بای هم میکنه

حالا بچه من مهمونا یکم بیشتر بمونن میره کیف و گوشیاشون میاره میگه
برو عههههه

😂😂ماهم همین مکافاتا داریم
البته فقط با داییش و زن دایی ش
وقتایی اونا هستن اصلا منو نمیشناسع ک😂😐
وقتاییم بخان برن
زجهاااااااا میزنههههههه
عادیم براش نمیشع هربار ک ببینه همین کار میکنه 🫠🫠🫠

قبلا وقتی از بیرون میومدیم تو‌ خونه گریه میکرد میگفت چرا اومدیم تو
من الان تا میایم تو قبل از اینکه‌حتی لباس در بیارم سریع میگم بریم آب بازی دست هامونو بشوریم
چون عاشق آب بازیه بیرونو‌فراموش میکنه
اما بعدش ک‌ دست شستن تموم میشه
کلی گریه‌میکنه‌ک‌چرا آب بازی تموم شد:/
کلا برای ی چیزی باید گریه کنن اینا

بچه که میفهمه خداحافظی سر زدن و اینا فقط تکرار باید هی بهش بگی قبل از وارد شدن باید بهش تاکید کنی ما میریم فقط یک ساعت اگه قراره بعدش گریه کنی نمیریم واقعا هم مهمونی رو کنسل کنید نرید اینارو قبل از ورود باید بهش بگید اگه قبول کرد وقتی اومد بیرون باز داره گریه میکنه به میزبان بلند بگو پناه دیگه خونه شما نمیاد دفعه دیگه منو باباش میایم
میزبانم باید بفهمه که بگه آره ما دختری که گریه میکنه دعوت نمی‌کنیم
دختر من یسری اینجوری شده گذاشتم گریه کرد خودم و شوهرم کم محلی دیگه حساب کار دستش اومد کوچیکی هم دختر بزرگی رو میبینه هرکاری اون انجام بده پشت سرش تکرار میکنه

پسر منم همینه
از بس دَردَریه

اره بابا ماهم دهنمون سرویس شده خداییی انقد دنبال مامانم اینا گریه میکنه چه ما اونجا باشیم چه اونا میگه میرم خونه مامانم اینا

من از اول هر کس هر جا میخواست بره یا خودم میخواستم برم با پسرم خداحافظی میکردم حتی وقتی نوزاد بود حتی برای دستشویی رفتن تا حالا یکبارم پیش نیومده پشت سر کسی گریه کنه نهایت یه خرده بغض میکنه بعد میگم بریم از ایفون ببینیم داره میره

خداروشکر وارد این مرحله نشدیم هنوز

راهکارش اینه ببریش اتاق که نبینه حواسش پرت بشه

احساسشو درد کن بگو میکنم مثلا آقاجون دوست داری و میخای پیشت بمونن منم دوست دارم بمونن ولی امروز نمیشه قول میدن دوباره بیان چند روز دیگه یا ما میریم سر میزنیم

واااای من دیگه کم آوردم یکی میاد پشت سرش زجه میزنه بعد طرف میگه خیلی بیرحمی اینو بیار بیرون اونوقت منم یه عالمه کار سرم ریخته کلافه میشم

سوال های مرتبط

مامان رُز مامان رُز ۲ سالگی
مامانا خواهشا اگه میدونین کمک کنین
دخترم خیلیییی گریه میکنه
از اولش اینجوریه
کسی میاد خونمون گریه میکنه جایی میریم گریه میکنه بغل باباش نمیره همش بغل منه
چندبار دکتر هم بردیم گفتن مشکلی نداره
اصلا سرش عصبی بشم یا داد بزنم هم نداشتم
اصلا به زور جایی هم نبردمش
تا میام غذا بخورم یه چیزی بهونه میکنه گریه میکنه دیگه غذا هم نمیخورم
مثلا آب بخواد باباش بده گریه میکنه خودشو پرت میکنه زمین که چرا مامان نداد شدیداااا تا ۱۰ دقیقه اینا همش گریه میکنه و قهرم میکنه و نمیذاره بغلش کنم
یا داداشم اینا خونمون مهمون بودن دخترمم بغلم بود ظرف غذاشم دستم بود میخواستم بشینم سر سفره بشقاب دخترمو دادم زن داداشم بگیره من بشینم سر اینکه چرا بشقابشو دادم به زنداییش انقدر گریه کرد نذاشت بشینم زمین اصلا اون بیچاره ها هم مونده بودن تا رفتنشون گریه کرد با هیشکی هم اروم نمیشه
یا یکی به بالش و پتو و عروسکش دست بزنه کلی گریه میکنه
یا یکی بوسش کنه غیراز من باز همینطوره
من یه دسشویی میرم بیام این بچه هلاک میکنه خودشو
نمیدونم دیگه چیکار کنم از ریخت و قیافه و اخلاق افتادم از دستش
همه میگن درست میشه اما تا کی؟ چرا باید این همه حساس باشه و گریه کنه؟
شب تا صبح رو پامه دیگه کمرم و پاهام خشک میشن یه چند دقیقه به همسرم میگم بذاره رو پاش ببینه من نیستم باباشه انقدر گریه میکنه که حد نداره