زایمان طبیعی
#پارت 2
نزدیک ظهر بود دیگه ناهاررمم خوردم سر سفره بودم شکمم یکهو سفت میشد انگار که رگ پشت پات بگیره نتونی تکون بخوری نمیدونم تجربه کردین.. سغت میشد درد میکرد منم چشام میبستم محکم نفس میکشیدم خودم تکون می اوم تا بعد 6 7 ثانیه ول کرد. ظرفارو که شستم دیگه گفتم برم برای دوش. رفتم تو حموم دیگه زیر دلم هر پنج دقیقه می‌گرفت ولی من تحمل میکردم اصلن اونقدری نبود بخام جیغ بزنم و انرژی خالی کنم دلم ضعف می‌کرد از دردش مشت میکردم ولی بعد 10 ثانیه که ول می‌کرد راحت میشدم. زیر دوش اسکات زدم شکمم کمرم ماساژ دادم حموم شستم دخترم صدا زدم اونم شستم. دردام از 10 دقیقه یک بار به پنج دقیقه رسیده بگو ثانیه گرفتنش هم 10 ثانیه شده بود. وقتی میگرفت محکم نفس عمیق میکشیدم اینور اینجوری نفس کشیدم که خود به خود موقع درد میدیدم دارم نفس عمیق میکشم. از حموم اومدم بیرون شکمم ول کرده بود تند تند لباس پوشددمو قرآن برداشتم سوره انشقاق خودنوم وای د که وسطه سوره می‌گرفت خودمو مثل حالت سجده میکردم چش بسته نفس عمیق میکشیدم دختذم هم سو استفاده می‌کرد میخاست بشینه رو کمرم منم درد داشتم اخلاقم دست خودم نبود محکم میزدمش میگفتم تروخدا برو اونور. قرآن که تموم شد پاشدم شروع کردم ورزش کردن باسنم اینور و اونور تاب میدادم از اپن میگرفتم اسکات میزدم زیر دلم می‌گرفت فجیح ولی هم زمان اسکات میزدم..تو خونه مثل پیاده روی تو پارک شروع کردم به راه رفتن.. نیم ساعت راه میرغتم می‌گرفت ول می‌کرد می‌گرفت ول می‌کرد. همون هر پنج دقیقه 10 ثانیه. همش منتظر بودم بیشتر شه بدتر شه ولی همون جوری بود. دیگه قلق دستم اومده بود که موقع درد راه برم دستم مشت کنم نفس عمیق بکشم یا هرجوری شده تحمل کنم و هم زمان اسکات بزنم...

۵ پاسخ

وای میتسم🙈چجوری اینقد ریلکس بودی توووو

افرین بهت شیر زن

خب بقیش بقیش😂

بقیه ش عزیزم

درخواست دارم قبول کن بقیش بخونم😁😁😍

سوال های مرتبط

مامان سلین 🩵♥️یاسین مامان سلین 🩵♥️یاسین ۱۵ ماهگی
سلام مامانا چطورین
بعد چند روز اومدم تجربه زایمان تعریف کنم براتون
من از 36 هفته ورزش شروع کردم پیاده روی .پله بالا پایین کردن. زیر دوش اسکات زدن . حالت گربه گاو .ووووو۳۷ هفته هم تصمیم گرفتم برم بیمارستان دولتی و ماما همراه گرفتم برای خودم
دیگه هرروز ورزش میکردم زیر دوش اسکات میزدم تا 3۸ هفته رفتم معاینه ۱ سانت باز بودم گفت یه هفته وقت داری ۱ روز کامل احساس فشار داشتم ولی درد نداشتم فرداش درد داشتم رفتم گفت ۱ سانتی هنوز دردات بیشتر شد بیا اومدم خونه تا اومدم بخوابم دردم گرفت گفتم اینم بازم کاذب ولش کن رفته رفته دردام بیشتر شد درد داشتم نفس عمیق می‌کشیدم از دهن میدادم بیرون طوری که شکم تکون بخوره دردام تموم میشد اون دو دقیقه رو ورزش میکردم پله چهار دسته پا زیر دوش رفتم اسکات زدم. اسکات یعنی حالت نشسته روی صندلی ولی صندلی در کار نیست
از ساعت ۴ تا ۸ درد کشیدم طوری که می‌گرفت ول میکرد
وقتی درد داشتم نفس عمیق شکمی ولی تموم میشد ورزش میکردم
دیگه زنگ زدم ماما همراه گفت بیا بیمارستان این دیگه درد زایمان
تا رسیدن بیمارستان ساعت ۸ نیم بود
ادامه ...
مامان رادمهر💙 مامان رادمهر💙 ۱۲ ماهگی
پارت یک تجربه زایمان طبیعی: ۳۷هفته و پنج روز بودم از شکمم صدایی اومد ترسیدم رفتم بیمارستان نوار قلب گرفتن گفتن یکم ضعیفه ولی نه به اندازه ای که خطرناک باشه فرداصبح برو سونوگرافی ببینم چی میگن(مامای همراهم شیفتش بود ساعت۹شب معاینه تحریکی کرد یکم دل درد و کمردرد گرفتم) از ساعت۱۲شب یه خرده دردای ریزی میگرفت و ول میکرد من میگفتم این که دردناک نیست پس هنوز وقت زایمانم نیست مامانم و عمم میگفتن نه همیناست تا ۸صبح هر پنج دقیقه میگرفت ولی شدید نبود ساعت۹صبح دیگه یکم شدید شد ساعت۱۰رفتم سونو بیوفیزیکال اونجا هم باز گفتن بد نیست مثلا عددی که باید ۸باشه۶/۸دهم بود گفت باید دکتر ببینه به احتمال زیاد ختم بارداری بده. ساعت۱۲ظهر رفتم بیمارستان گفتن باید بستری بشی چون درد هم داشتم بعد اینکه لباسامو عوض کردم شروع کردم ورزش و اسکات و چرخش لگن تا مامام بیاد بیمارستان دیگه دردا بیشتر شده بود دلم میخاس گریه کنم ولی نفس عمیق میکشیدم از بینی نفس میگرفتم از دهن میدادم بیرون و اسکات که میزدم دردم کمتر میشد تا وقتایی که هیچ کاری نمیکردم اینو حتما انجام بدین. بقیشو پارت بعدی میگم
مامان HOSNA مامان HOSNA ۱۳ ماهگی
تجربه زایمان طبیعی پارت ۴
فقط میتونم بگم معجزه همین بود خدا خیرشون بته که بهم اجازه دادن برم توی دستشویی اتاق و آب داغ روی کمرم بگیرم یعنی فوق العاده دردهام و‌کم می‌کرد نشسته بودم روی صندلی و آب داغ و مامانم روی کمرم میریخت و هروقت که انقباض شروع می‌شد و میگرفت مامانم محکم کمرم و ماساژ میداد باز دوباره یعنی قشنگ حدود نیم ساعت من فقط همینجوری تحمل میکردم و عاااالی بود دیگه بعد اومدم و یکم ورزش هارو انجام دادم و معاینه شدم ۸ ساتت بودم اما درد هایی که میگرفت واقعا شدید بود دیگه ماما ها بهم کمک میکردن و ماساژ میدادن کمرم و بهم حرکت برای ورزش میگفتم تا بتونم دردهایم رد کنم و گرمه وقتی میگرفت واااقعاااا شدید بودن و من فقط وقتی میگرفت میتونستم مثل نشستن سر دستشویی ایرانی رو زمین بنشینم و نفس های کوتاه کوتاه و محکم بکشم تا درد و رد کنم و دوباره بلند شدنیه همین روند تکرار شد تا به ۹ رسیدم و گفتن خوبه یکم هم تو حالت سجده بمون و نفس بکش خیلی سخت بود موقع درد ها میشستم و میپیچیدم به خودم باز موقع استراحت حالت سجده میشدم تا اینکه دیگه لباس پوشیدن و وسایلشون رو آماده کردن که وارد مرحله زور زدن بشیم
مامان فندق کوچولوم💙 مامان فندق کوچولوم💙 ۵ ماهگی
ب سلام رفقا، دلم براتون تنگ شده بود🥹
#تجربه زایمان طبیعی
#پارت یک
دوشنبه در ۳۸ هفتگی معاینه شدم و گفت لگنت مناسب زایمان طبیعی هستش، یک سانت رحمم باز بود!
از همون لحظه تا دو روز بعدش من لک دیدم و بعد کلا قطع شد!
جمعه شب ساعت ۷، هر نیم ساعت چهل دقیقه، زیر دلم ی دردی میومد و خیلییی سریع تموم میشد، در حدی ک به دوتا نفس عمیق رفع میشد!
وقتی رفتم سرویس، لک خون روشن دیدم، بیخیال اومدم دراز کشیدم دو س بار دیگه باز دلم دردگرفت! وقتی دیدم دو س بار شد تایم گرفتم! اولش هر ۳۰ دقیقه بود
تا اینکه ساعت ۱۱ شب به هر ۲۰ دقیقه رسیده بود!
شام نخوردم، کارامو کردم خونه رو مرتب کردم، ی بار دیگه کیفشو چک کردم!
و مدام قران میخوندم! تا اینکه خوابیدم و ساعت ۲ از شدت درد بیدار شدم!
حدودا هر یک ربع یه دردی میومد اما طولانی تر بود مدت دردم!
یک ربع به ۳ رفتم حموم، زیر دوش اسکات زدم، چمباته زدم، قر دادم، الاکلنگ زدم. دوش اب گرم گرفتم و اومدم بیرون!
هنوزم دردام هر یک ربع بود، اما شدت داشت، تایم درداهم حدودا ۳۰ ثانیه تا یک دقبقه بود بعد ول میکرد!
از حموم اومدم و کنار بخاری دراز کشیدم، وقتی درد میگیرفت‌ باید خودمو جمع میکردم و تو حالت نشسته خم میشدم!
مامان ریحانه مامان ریحانه ۶ ماهگی
خب حالا بریم برای بقیش
پارت دوم :
چهارشنبه از ساعت ۱۴:۲۰ حس میکردم این انقباض که دارم ماه درد نیست و منظم تره... رفتم ساعت زدم دردامو دیدم واقعا منظمه و هر پنج دقیقه یه گرفتگی خیلی خفیف مثل وقتایی که بچه خودشو سفت میکرد داشتم
تاپیک هم زدم تو گهواره که من دردای اینجوری دارم بعضیاتون گفتین برو بیمارستان ولی خب الان میگم خوب شد اون موقع نرفتم دردامو کشیدم
چون وقتی رفتم بیمارستان ۴/۵ سانت اینا بودم
خلاصه من اصن باورم نمیشد درد زایمان باشه انتظار یه درد خیلی بیشتر داشتم 😂 البته من یکم تو موقعیت بحرانی تحملم می‌ره بالا ( حالا تعریف از خود نباشه 😂) ولی خب خلاصه تحمل کردن دردم تا ساعت ۲ طول کشید بعدش دیگه دیدم کم کم داره زیاد میشه سریع رفتم حموم دوش گرفتم شیو کردم و خلاصه بود اومدم بیرون تو حموم تا دردم می‌گرفت میرفتم زیر دوش آب گرم دوتا دستامو میزاشتم به دیوار یکم خم میشدم ( شبیه اسکوات طور ) که خیلی آروم میشد
خلاصه اومدم بیرون مامانم که بهش خبر داده بودیم تازه رسید خونمون ( خونشون خیلی نزدیکه بهمون )
دیگه من اینجا هر وقت دردم می‌گرفت خم میشدم میشه گفت اندازه یه پریودی خیلی دردناک شده بود فقط فرقش این بود که رپ واژنم احساس فشار داشتم و اینکه درد پریودی ول نمیکنه ولی این درد ول می‌کرد
تنها راه تحملش این بود که نفس عمیق از بینی و فوت و همچنین سوره انشقاق و مریم خوندم یه عالمه و خیلی آرومم کرد
نیم ساعت تا بیمارستان راه بود دیگه تا من آماده بشم و نماز صبح خوندیم و رسیدیم حدودا ساعت ۶ اینا شده بود