۲۰ پاسخ

مامان سید میشه ازت بخوام برا سلامتی خواهرم نذر کنی

ی هفته

مدیرشون گفت یه هفته بشین شاید گریه کنه
اما پسرم از روز اول میگفت برو خونه دیگه تعطیل شدم بیا دنبالم خیلی دوس داره مهد رفتنو
دیگه مدیرش روز سوم گفت نمیخوای بیای

خداروشکر ازاولین روز خودش رفت بااینکه کلاس های مختلف میبردمش باید پیشش مینشستم‌

۴ روز اینا پشت در نشستم

فک کنم یک هفته ای شد
دختر کوچیکم ۳ سالش بود

سلام میشه برام نذر کنین زندگیم خوب سه....خسته شدم از مشکلات پشت سر هم

عزیزم من پسرم پو از تقریبا ۳ سالگی بردم اوایل واقعا نمیموند باید صبوری کنی ولی کم کم دیگه عادت کرد

هر بچه ای فرق داره
من یک هفته نشستم
البته یک روز در میون میرفت

پسرم سه سالگي بردم دو روز فقط موندم بعد خودش ميموند
چهار سالگي كه بردمش اصلا نموند خيلي بد بود اكثر وقتا نمي رفت😐

۴سالش بود و راحت قبول کرد

نزدیک یک ماه عزیزم

از اول خودش رفت

۴ ماه🥴

من از الان با پسرم درموردش صحبت میکنم ..ازم پرسید برم مهد توهم میایی .آروم آروم براش توضیح دادم که بابا میبرت باید خوت بری مهد

منم بفکر همینم امسال باید برع پیش2

بچه با بچه فرق داره من دو هفته با بچه کوچک از صب میرفتم تا ظهر داغون شدم

من دوماه و نیم پشت در نشستم🥲
بچه به بچه برق داره

از اولین روز خودش رف من میرفتم خونه

۱۰ روز حدود

سوال های مرتبط

مامان مهرسانا مامان مهرسانا ۵ سالگی
مامان دخترام♥️🧡 مامان دخترام♥️🧡 ۵ سالگی
تو یک دوراهی گیر کردم
رزا هنوز با مهدش ارتباط نگرفته
راستش اصلا از مهدشون راضی نیستم
کلا همیشه تصمیم های مهم زندگیمو همینجور بی در و پیکر میگیرم!!
چند ماه قبل اینکه بذارمشون مهد چند تا مهد رو رفتم
همه چی رو حتی نور روچک میکردم
تا اینکه یه شب عصبانی بودم چون مامانم منت گذاشته بود سر نگهداری بچه ها، زدم تو نت
این مهد اومد بالا
مدیرشون خیر سرش روانشناس بود
رو همین حساب چشم بسته رفتم نوشتمشون
رزا اصلا ارتباط برقرار نکرد
بسیار مهد بیخودی بود
حالا قرار داشتم از اول تیر ک تعطیل میشن پرستارشون رو بگم بیاد
خیلی با اون راحت بودم، بچه ها هم دوسش داشتن
ناعارمم میذاشت
خیلی راحت بودم
ولی باز دلم میگه مهد برای بچه ها بهتره
ببرم یه مهد ترو تمیز و دلباز که برنامه های متنوع داشته باشه شاید خوب بشه
چیکار کنم
از نظر هزینه هر دو مثل هم میشه
بذارم از اول مهر برن مهد و این سه ماه رو پرستار بگیرم
یا برن مهد؟؟؟؟


کولیک، رفلاکس، نوزاد، آپتامیل، ببلاک، شیشه شیر اونت، زایمان