۲۰ پاسخ

عزیز دلم ماشالله ب آقا سپهر خیلی قشنگه و ناز واقعا حق با تو بود حقش نبود ک توی مدرسه استثنایی بره حیف بچت بوده کار اشتباهی نکردی عزیزم تت‌ بهترین تصمیم رو براش گرفتی 😍❤️

تایپیکاتم خوندم
چقدر میفهمم چی میگی ،چقدر حساتو درک میکنم مامان سپهر
الهی ی معجزه بشه سپهرت حالش خوب شه الهی همه بچه ها خوب شن
کاش دیگه هیچ بچه ای مریض نباشه😢
و ی افرین و خسته نباشید بهت میگم بابت قوی بودنت تلاشات من میفهمم چقدر نگرانی چقدر غصه میخوری خدارو همرات داری اون هواتو داره نگران نباش

عزیزم خدارشکر سپهر حالش خوب شد. الان چی پس مدرسه نرفت کلا؟ اگه نبردیش الان ببرش کلاس خصوصی واینا سواد یاد بگیره کلاس زبان. موسیقی چیزی اموزش ببینه دراینده ساز بزنه.

عزیزم بانوشته هات همشون گریه کردم مخصوصا وقتی گفتی ازائمه روبرگردوندی و وقتی تو دسته عذاداری خواستی معجزشو نشون بده منم معجزه امام حسینو دیدم منم ناامیدی وروبرگردوندن خونوادم ب خاطر بچه مریضشونو دیدم کاملا درکت کردم خیلی مادر قوی هستی خدا بچه های گلتو برات نگه دارن راست میگی ماها خیلی مادرای ضعیفی هستیم خیلی زود کم میاریم و غرمیزنیم وناشکری میکنیم قدر نشناسیم من باوجود معجزه خدا بازم قدرنشماسم چقد ازخودم بدم اومد واقعا

خدا حفظش کنه سپهر قشنگمونو❤️🥰
داستانت و کامل خوندم عزیزم
ندیده نشناخته کلی ب سپهر علاقه مند شدم 🥲 ینی لعنت ب این بیمارستانا و دکترای بی مسئولیت

عزیزدلم خدا حفظ کنه سپهر عزیزت رو
همه تایپیکاتو خوندم عزیزم آفرین بهت که اینقدر قوی هستی و پسرت و رو روی تخم چشات نگه داشتی مطمین باش خدا برات جبران میکنه عزیزم
تو بهترین تصمیم رو برا بچت گرفتی و هیچ کوتاهی نکردی در حقش بزار دیگران هر جور دوست دارن قضاوتت کنن
خدا خودش سپهر جان رو به جایی می‌رسونه که خودت انگشت به دهن میمونی مطمئن باش خدا خیلی خیلی بزرگه عزیزدلم

سپهر مهربون چقد قشنگي شما اخه خوشبحالت كه مامانت انقد قوي و همه جوره عاشقته😍😍😍

قوربونت بشم من مونای قشنگ و مهربون و صبورم عاشقت بودم عاشق تر ت شدم که اینقدر ماه وخانم و صبوری ❤️ من هیچ وقت از اون عکسی که از سپهر تو صفحه قبلی گذاشته بودی متوجه این چیزها نشدم فقط مظلومیت رو تو چشماش دیدم که فکر کنم برات هم نوشته بودم شک ندارم که آینده سپهر با داشتن مادری مثل شما خیلی درخشانه هر دو لایق بهترین ها هستید و اتفاق خواهد افتاد دورت بگردم
ضمنا مرسی که دوباره بهم درخواست دادی با این صفحه داشتم نگرانت میشدم به خدا که چرا نیستی رفیق دوست داشتنی خودمی ❤️ ❤️

اخ مادر😭 دارم اشک میریزم چی کشیدی تو دختر تو هیچ کوتاهی ای نکردی وای ک دلم اتیش گرفت چقدر مادر بودن سخته اونجایی ک گفتی بهت گفت مامان قلبم اتیش میگیره از بچه ای ک سالم بوده و اینجوری شده

چقدر اشک ریختم ..
من برای پسرم راه بیمارستانو رفتم و کمی اذیت شدم اما تصور اینکه پیاپی درگیر سختی و رنج بیمارستان و کادر بیسواد درمان باشیو اذیت شدن مداوم بچه تو ببینی سخته بخدا که صبر ایوب میخواد
خدا بچه های گلتو حفظ کنه عزیزم و به زندگیتون ارامش بده 🥲😍🌞

عزیزم خدا سپهرتو برات نگه داره ، تو خیلی مادر قویی هستی به خودت افتخار کن ، من فقط نفهمیدم سپهر جان الان درس میخونه چند سالشه🥹

داستانتکنو خوندم عزیزم چقد برای سختی هایی که کشیدی ناراحت شدم چقد گریه کردم امیدوارم خدا به سپهرجان سلامتی بده❤😘

عزیزممم خدا حفظش کنه برات

ایجانم چه چهره ی دلنشینی داره❤
عزیزم باز جای شکر زیااد داره که لحاظ جسمی وحرکتی مشکلی نداره الهی شکر واینکه
علاوه برمدرسه که میخوای بفرستیش بسلامتی ،کمکش کن یه حرفه ای چیزی درآینده بتونه یاد بگیره

خدا حفظش کنه براتون عزیزم

انشاالله خیلی زود خوب بشه
توام اصلا ب این فکر نکن در حقش کوتاهی کردی
بچت اروم بود همه جور بچه تو اون مدرسه بود شاید ب بچت اسیب میرسوندن

عزیزم داستان سپهرو خوندمو اشک ریختم از درد و رنجی که کشیدید الهی که مهجزه ای بشه و همه چی براش خوب پیش بره سلامتی کاملشو بدست بیاره و روز به روز سلامتی و شادیشو ببینی 🥺❤

مامان سپهر جان خدا ب شما و فرزندتون سلامتی بده
هیچوقت نفهمیدید علت اون غده ها چی بود؟ چ نوع غده ای بود؟ چرا بوجود اومده بود؟؟؟؟

ای جانم عزیزم خدا حفظش کنه برات

خداروشکر عزیزم با پیامت خیلی انرژی گرفتم خدا برات پسرت حفظ کنه

سوال های مرتبط

مامان 🌸مهوا🌸 مامان 🌸مهوا🌸 ۱۶ ماهگی
خودمم اصلا دوست نداشتم پسرم مدرسه استثنایی بره چون از لحاظ ظاهری هیچ مشکلی نداشت و خیلی خیلی مهربون و دلسوز
و بی نهایت آروم😭الهی مادرش بمیره براش کاش میمردم و بچه م تو این وضعیت نبود برای یه مادر خیلی سخته که از بدو تولد بچش اونو تو درد و رنج و سختی ببینه😭😭😭
ولی خب از طرفی هم راضی نبودم که دائم تو خونه پبش من باشه و دوست و رفیقی نداشته باشه واسه همین شوهرم رو راضی کردم که چند تا مدرسه رو ببینیم اگه بد بود نمیزاریمش
وقتی رفتم دیدم واقعا ناراحت شدم نه برای وضعیت بچه هایی که اونجا بودن ها بخاطر اینکه بچه ی من خیلی سالم بود و اصلا مناسب اون محیط نمیدیدمش
واسه همین تصمیم گرفتیم که کلاس های کار و گفتار درمانیش رو ادامه بده و خودم تو خونه باهاش کار کنم...
الان که چند سال از اون روزا میگذره هر روز بیشتر از قبل احساس پشیمونی و عذاب وجدان میکنم و فکر می‌کنم در حقش خیلی کوتاهی کردیم که به خاطر دل خودمون از مدرسه و اجتماع دور نگهش داشتیم
همیشه به همسرم میگم ما خیلی کوتاهی کردیم در حق این بچه اگه سپهرم ما رو ببخشه خدا نمیبخشه😭😭😭
ولی خب دل مادرانم او لحظه طاقت نیاورد که بچم اونجا بره چکار کنم لعنت به این حس مادرانه😮‍💨🥺
الان وضعیت سپهر خیلی بهتره خدا رو شکر هر سال چکاپ میبرم و توی بدنش هیچ کمبودی نداره و این بخاطر اون صبح تا شب پای گاز ایستادنا وغذاهای مقوی و داروهای خوبی که تونستیم براش تهیه کنیم میدونم
و این کمی خیالم رو راحت میکنه که حداقل از لحاظ سلامتی براش چیزی کم نذاشتم🥺♥️
مامان 🌸مهوا🌸 مامان 🌸مهوا🌸 ۱۶ ماهگی
بعد از دوسال تزریق آمپول های هورمون مجدد اون آزمایش کوفتی رو نوشت و اینبار دیگه همه چیز نرمال شده بود و دیگه نیازی به آمپول نبود و طی این دو سال سپهر از نظر قدی خیلی بهتر شده بود 🤗
ولی با بزرگتر شدنش هر بار یه رفتار و حرکت جدید به کلکسیون مشکلاتش اضافه میشد🥺 مثلا تند تند راه می‌رفت و دستاش رو از مچ تکون میداد یا وقتی یه جا می‌نشست شروع می‌کرد به تکون دادن سرش یا موهاشو میکشید به در و دیوار 🤦‍♀️و اینطوری بگم که این مشکل رو درست میکردیم سر و کله یه مشکل جدید پیدا می‌شد و هر بار میگفتم خدا رو شکر دیگه تموم شد با یه چالش جدید رو به رو میشدیم... هفت ساله شده بود و دیگه کم و بیش میتونست جمله بگه ولی خب خیلی نامفهوم حرف می‌زد و از لحاظ حرکتی هم نمیتونست از پله بالا و پایین بره و باید بغلش میکردیم 🥺 همه میگفتن سپهر رو ببر مدرسه ثبت نام کن و این حرفا اما خب من میدونستم که مدرسه عادی قبولش نمیکنن ولی باز هم با این وجود دوست نداشتم باور کنم که پسرم کم توان و جز بچه های خاصه با این حال بردمش مدرسه برای ثبت نام، قبل از اینکه بریم پیش مدیر دیدم یکی از مادرها داره گریه میکنه و فهمیدم که بخاطر اینکه بچه ش نمیتونه از پله بالا و پایین بره ثبت نامش نکرده بودن و گفته بودن باید ببریش مدرسه استثنایی اون خانوم هم گریه میکرد که مگه بچه من چشه که روش ایراد میزارید و شما از نظر هوشی به بچه من نگاه کنید که هیچی از بقیه کم نداره🥺
منم با دیدن این صحنه دمم رو گذاشتم رو کولم و برگشتم خونه برای همسرم قضیه رو تعریف کردم اونم گفت من حاضرم بیسواد بمونه ولی استثنایی نمیزارمش🤦‍♀️
مامان 🩷لِیلی کوچولو🩷 مامان 🩷لِیلی کوچولو🩷 ۱۲ ماهگی
قندِ روزهای تلخ من و بابا …
یک‌ساله شدی، من برای اولین بار توی کل زندگیم این یکسال رو تونستم واقعا زندگی کنم.
تو معجزه‌ی خداوندی، آیه‌ی مهربونی ها…
برای بودنت خدا رو شکر. برای نفس کشیدنت خدا رو شکر، برای اینکه من مادرت شدم خدا رو شکر …
همین پارسال بود که برام سوال بود این مامان های بلاگر که برای بچه هاشون تولد میگیرن خودشون هم مگه کیف میکنن ؟
و به چشمم دیدم هر قدمی که برای جشن تولدت برداشتم پر از زیبایی بود، پر از حس قشنگی بود. هر بار تصورت میکردم وقتی بادکنک ها رو ببینی چه واکنشی داری چشمام پر از ستاره میشدن🥰
تو خودت زیبایی و هر کاری هم که برای تو باشه زیبا میشه، زیباترین فرشته‌ی خداوند
راستی تو دیشب توی تولدت دومین قدم مستقلت رو برداشتی و چقدر هیجان داشت برای پاهای کوچولوی تو
چقدر ذوق کرده بودی از اینکه بدون کمک مامان قدم برداشتی
قربون قدم کوچولوت بشم
الهی هر قدمی که برمیداری برات خوشحالی و شادابی به ارمغان بیاره و به اهداف قشنگت نزدیکت کنه.
از خدا میخوام بختت بلند و سپید باشه و من و بابایی باشیم تا سالگرد زمینی شدن تو رو هر سال جشن بگیریم🫶🏻🥰
۱ سالگیت مبارک آیه مهربونیِ خدا
نورِ خدا
لیلیِ افسانه های من🥹

۱۴۰۵/۰۵/۰۷
۰۹:۵۰ دقیقه صبح سه شنبه

پ،ن : کیکشو خودم درست کردم چطور شده؟حس خیلی خوبی بود بعد از مدت ها 🥰