۷ پاسخ

دارو چی مصرف می‌کنه و پیش کدوم پزشک می‌بریم من دخترم داره تازه متوجه شدم میشه خواهش کنم یکم راهنماییم کنید

سلام شما گل پسرتون رفلاکس ادرار داره؟

سلام گلم خوبی شماازکاپ درست میکنی

کانال غذای کودک در روبیکا با بیش از ۲۷۰۰ مادر❤️
@food_babyy

سلام گلم انشاالله سختی ها دیگ برات تموم شده روزهای خوش درانتظار تو و پسر گلت هست خدا حفظش کنه برات و سلامتی بهش بده

تو خیلی قوی هستی دختر بهت افتخار میکنم دلت خیلی بزرگه خدا خودش حواسش ب همه چی زندگیت هست 💌🤙

الهی دورت بگردم خواهر
انشاالله ب روزای خوب و خوش هم میرسی 😍😍😍😍💕💕💕

سوال های مرتبط

مامان 💗💞هانا👶❤ مامان 💗💞هانا👶❤ ۱۴ ماهگی
امروز تولد بچه ام بود.
بالاخره شد یک سال.
یک سال گذشت و چقد سخت گذشت.
وای که چقد سخت بود 🫠
چه شبایی که از شدت بیخوابی گریه نمیکردم چه روزایی که از شدت عصبانیت خودمو نزدم آخه بچه ام خیلی ناآروم بود و منم دست تنها.از یه طرف افسردگی بعد زایمان از یه طرف گریه های بچه بیخوابی استرس از بین رفتن خلوتای دو نفره ی منو همسرم .خلاصه که هر موقه یاد اون وقتام میفتم به حال خودم گریه ام میگیره حتی یه نفر نبود این بچه رو یه ربع از من بگیره من یه نفس بکشم دروغ چرا بعضی وقتا با خودم میگفتم اشتباه کردم
بچه آوردم.خلاصه با هر بدبختی بود از مرحله رو رد کردم
ولی اینو به اونایی که تازه بچه آوردن میگم زمان حلال مشکلاته فقط باید به خودتون زمان بدید که بتوتید با شرایط جدید کنار بیاید.
مطمئن باشید رفته رفته همه چی بهتر میشه به اینم گوش نکنید که بزرگتر میشن سخت تر میشه.و این وفق دادنه کار یه ماه و دو ماه نیس من تازه بعد یه سال دارم با شرایط جدید زندگیم کنار میام.
حقیقتش قبل دنیا اومدن بچه ام تو فکر این بودم که بچه ام شد یه سالش اقدام کنم برا بعدی ولی بعد دنیا اومدن بچه هم نظر خودم هم نظر خودم درباره ی اقدام دوباره برگشت.
به هر حال خداروشکر میکنم به خاطر این دسته گلی که بهم داده و منو لایق مادر بودن دونسته این خانوم خانوما الان شده همه ی زندگی من و باباش.🤌😍😍
مامان نخودفرنگی مامان نخودفرنگی ۱۵ ماهگی
مامان برنا مامان برنا ۱۱ ماهگی
یک هفته دیگه تولد یکسالگی پسرمه اصلا باورم نمیشه وقتی به دنیا اومد حتی ۶ ماهگی هم خییییلی دور بود واسم با اینکه خییییلی سخت بود و هست ولی خیلی خوشحالم.وقتی به دنیا اومد وزنش ۲۳۰۰ بود و خیییلی ریز بود شب اول که اومدم خونه کنارم خواب بود اصلا جون نداشت گریه کنه وقتی بیدار شدم یادم نبود که بچه دارم تو تاریکی که پسرمو کنارم دیدم همش میگفتم این چیه کنار من اول فکر کردم گنجشکه بعدم گفتم نه بچه گربه اس داداشم آورده اینجا که نگهش داره آخه داداشم همش به گربه ها غذا میده و دوسشون داره یهو که شروع به گریه کرد یادم افتاد بچه دارم و استرس دنیا ریخت تو دلم که خدایا این موجود به این کوچیکی رو من چطور بزرگ کنم همش با خودم میگفتم این دستا و پاها و کله ی کوچولو چققققدر طول میکشه که بزرگ بشن خدایا چیکار کنم ولی الان که خداروشکر وزنش نرمال و بزرگ و شیطون شده با اینکه صبح و شب استراحت ندارم ولی خدارو خییییلی شکر میکنم که قراره واسه گل پسرم تولد یکسالگی بگیرم و امیدوارم خدا به هرکس بچه میخواد فقط سالمشو بده چون دور از جون پدر مادر پدرشون درمیاد تا بچه بزرگ بشه.
مامان نیارا مامان نیارا ۲ سالگی
امروز تولد نیارای خوشگل منه 👧🏻🌷🌹
تو همین ساعت دختر من به دنیا اومد و مثل اسمش به زندگی ما روشنایی بخشید
قبل از بارداری با استرس باردار شدن و بعد از اون هم با سختی استراحت مطلق روزهای زندگیم سپری شد هر روز از بارداریم برام به اندازه یکماه گذشت
تا بالاخره ۱۴ شهریور ۱۴۰۳ دخترم دنیا اومد من روز تولدش ندیدمش چون بردنش ان ای سی یو
عوضش تو این ساعت محکم جای اون روز بغلش کردم رو سینه م گذاشتمش
این یکسال خیلی سخت گذشت و به جرات میتونم بگم نیارا از اون بچه آیی بود که همه چیش همراه چالش بود ولی همه ی شب نخوابی ها و خستگی ها با یک لبخندش از بین میرفت
الان هم اینجا بهش میگم:
نیارای جانم دختر عزیز مادر عاشقانه دوستت دارم و نفس من بسته به صدای نفس هات بزرگترین خواسته ی من از خدا سلامتی تو هست
وقتی به چشمام نگاه میکنی تمام دنیا رو داخل نگاه تو میبینم ازت ممنونم که دختر من شدی امیدوارم پدر و مادر خوبی برات باشیم❤️❤️🌹🌹🌹🌷🌷🌷
امیدوارم خدا همه ی بچه ها رو واسه پدر مادرهاشون سلامت نگه داره و سایه ی پدر و مادر ها روی سر دلبند هاشون باشه❤️