۹ پاسخ

خدایا شکرت واقعا ❤️ خیلی سخته اوتیسم بیش فعالی اینااا واقعا خانواده ها اذیت میشن

خیلی سخته
چون دوست منم توی همچین شرایطه ،حالا یه بچه دطگه اورده ،اونم بیماره

خواهر منم‌اوتیسم واقعا سخته🥲💔

بله واقعا 🤦🏻‍♀️
آدم گاهی شرمنده میشه از نعمت هایی که داریم و می‌بینیم دیگران ازش محروم ن

الهی بگردم
اره واقعا 💔😭 بیچاره مادرش

بچه مریض خیلی سخته😭

من دختر عموم تا ۱۷ سال نه حرف زد نه راه رفت هیچکار
آخرش فوت شد، عموم و زن عموم خیلی سختی کشیدن😢

الان داشتم غر میزدم و گله مند بودم که شیر به شیر سختههههه و من توان ندارم
چشمام خشک شده پاهام دردمیکنه بچم یه وزنه دوکیلویی انداخت روی مچ دستم
شوهرم نگران داشتن یا نداشتن شام بود فشارم پایینه داغووووونم و کلی غرررر زدم کلیییییی

وحشتناکه اوتیسم خدا بهشون صبر بده

الهی آمین گلم

سوال های مرتبط

مامان امیران (🦁💙🦁💙) مامان امیران (🦁💙🦁💙) ۱ سالگی
سر امیرطاها وقتی فهمیدم باردارم خیلییییی خوشحال بودم، اصن زندگی یه جور دیگه ای قشنگ شده بود برام، ولی روزی که فهمیدم بچه م پسره دقیقا به همون اندازه ناراحت شدم، احساس میکردم یکی داره خفه م میکنه و من نمیتونم کاری بکنم، هیچوقت یادم نمیره اون لحظه رو که دکتر توی سونوگرافی گفت «مبارکت باشه پسره!». تا خود خونه گریه کردم. گریه نه هااااا، زااااار میزدم! همه تو خیابون دنبالم بودن میپرسیدن چی شده؟ تا مدت هااااا حالم بد بود، از شدت ناراحتی همیشه حالت تهوع داشتم، خیلی روزهای بدی بود، از هفته ۱۳ تا لحظه به دنیا اومدن امیرطاها من دیگه هیچ لذتی از بارداریم نبردم، فقط میخواستم زودتر تموم شه. پسر بزرگمم کاملا اینو فهمیده بود که من از «پسر» بودن نی نی توی دلم ناراحتم ولی من هیچ کاری نمیتونستم بکنم. شوهرم مدام بهم میگفت «داری ناشکری میکنی پس فردا بچه مون یه مشکلی پیدا کرد تقصیر توعه» ولی من نمیتونستم براش توضیح بدم که بابا به خداااا این ناشکری نیست ! من فقط دلم برای تموم اون تصورات دنیای صورتی و دختری که داشتم تنگ میشه تا ابد. نمیتونستم توضیح بدم براش که انگار یه بچه رو از من گرفتن و به زور یکی دیگه که مال من نیست دادن دستم ! هیچکس نمیفهمید حال من رو، شوهرم که اصلا ! نه مامان، نه بابا، نه خواهرم.
(ادامه ش توی کامنت هاست)
مامان رادین مامان رادین ۱۵ ماهگی
مامان نخودفرنگی مامان نخودفرنگی ۱۴ ماهگی