من کو....ه بخورم یه بار دیگه به بچه فکر کنم
من غلط بکنم اسم بچه دیگه بیارم ، نه پنج سال ، نه ده سال دیگه هیچ موقع نمیارم .
تا الان با وجود هر سختی با وجود بیخوابی ها ، با وجود شب بیداریا با وجود غذا نخوردن همتا و استفراغ های مدامش ، با هر سختی که بود میگفتم اشکال ندارع میگذره ، یکی دیگه هم بیاریم تا این تنها نمونه .
الان میگم من ک......وه میخورم با جد و ابادم .
همین الان به این نتیجه رسیدم که این بچه به دنیا اومده تا دهن منو vip سرویس کنه .
یعنی هر کس از اطرافیان ، هر کس از فامیل این بچه رو دید گفت واقعا چه صبری داری تو .
دیگه فکرشو بکن چقدر بچه دوست داشتم من ، چه قدر خوشم میومد دو سه تا بچه داشته باشم انقد خدا صبر داده بود بهم که همچین فکرایی میکردم .
ولی همین الان به این رسیدم که حتی صبور ترین آدما هم صبرشون یه روزی یه پایان میرسه .
دیگه متنفرم از هر چی بچه و اسم بچه هست .
یه دونه همتا رو بزرگ کنم برا هفت پشتم بسه.
از اول این بچه همیشه کارش استفراغ بود . همیشه خدا دنبالش دویدم تا بلکه چیزی بخوره همونم استفراغ کرد دیگه خسته شدم 😭 بریدم

تصویر
۹ پاسخ

منم همین حس رو دارم 🥺💔
البته پسر من بچه آروم و خوشگلی هست خیلی هم مهربونه . فقط خیلی تند تند مریض میشه و تب های بالا . انقد استرس میکشم مغزم سوت می‌کشه . بعد اینکه با ای وی اف هم شده این بچه خیلی سخت گذشت ۲ سال رفتم . دلم برا روزایی ک آزاد بودم و سرکار میرفتمم تنگ شده .
گاهی هم بابت افکارم عذاب وجدان میگیرم 🥲

اینجوری نگو
هر دوره ای بچه ها یه سختی هایی برای آدم به وجود میارن ولی در کل تنها نیستی
خیلی ها در آرزوی بچه به سر میبرند

دخترمنم روزی ۲بار استفراغ میکنه
هیچی نمیخوره زوری بهش میدم باز اوق میزنه و استفراغ😭😭😭😭😭ففط کسی ک بچش رفلاگس داره این موضوعا میفهمه

مشکل بلع داره ؟؟
منظورم اینه بلعش ضعیفه ک این اتفاق میوفته؟
دکتر راهکار نداده؟؟؟

بزرگ بشع فراموش میکنی 🤣انسان محکومه به فراموشی من همینارومیگفتم بخدابچه کارای باهام کردم توسن23سالگی یه شب کل موهام شدیه پیرزن80ساله ازبس توچندماه عذاب کشیده بودم در24ساعت30دقیقه میخوابیدتا9مااااااااه دکترش میگفت بخدانمیدونم چی بگم شایداین بچه نخبه باشه من به معنی واقعی سرویس شدم2بارازخستگی بیهوش شدم وکارم به بیمارستان کشیدروزهامیگذشت ومن نه میتونستم غذادرست کنم نه بخورم مادرم برام میفرستاداز7روزهفته6روزش خونشون بودم اون1روزوبرمیگشتم نمیرسیدم خیلی دوران بدی بودبعدشم2بچه دیگه آوردم نگران نباش یادت میره

اخ که چقد حرف دلمو زدی، باور کن یک سال و دوماهه من روزی دو ساعت نخوابیدم پسرم رفلاکس شدید داره هرچی میخوره رو بالا میاره نه میخوابه نه ساکت میشه همش در حال جیغ زدن و گریه کردنه و هرکی میبینه میگه خدایی چه صبری داری،همه میگن هیچ کس جز خودت از پس این بچه بر نمیاد آرزوم اینه یه شب بزاره راحت بخوابیم، دیگه بمیرم زنده بشم اسم بچه نمیارم پشیمونم کرد از بچه داری

منم دیگ متنفررررم از بچه نمیخام دیگ ب بچه های بعدی فکرررر کنم نمیخاااام
هرکی هم اسم بچه دوم میاره وحشی میشم هرچی از دهنم میاد میگم بخدا بقدری پسرم اذیت میکنه همینو خدا برام نگه داره بهترین کار و خونه و زندگی بهش بده براااا هفتتتتت پشتم بسه
واقعا مگه چقد سن دارم که فقط بچه داری کنم میخام برم دنبال پیشرفتم بزرگتر بشه پیش باباش بتونم بزارمش اینا میرم یا درسم ادامه میدم یا حرفه یاد میگیرم

شاید رفلاکس اره بیچاره داره اذست میشه خوب ببرش دکتر ی داروی چیزی بهت بده عزیزم ریحانه هم تا یک سالگی رفلاکس داشت پنهان بود می اومد تو دهنش بعد برمیگشت بیرون نمیریخت بهش دارو دادیم شکر خدا خوب شد الانم بهتر شد به نسبت یک سالگیش بد غذایشم و بیقراریش بخاطر رفلاکسشه

عزیییزم🥲 منم با غذا نخوردن و شیر نخوردن اریا پیر شدم
و همون نوزادی سر کولیکش انقد اذیت شدم عهد کردم بچه مچه دیگه تعطیل

سوال های مرتبط

مامان پسری مامان پسری ۱۵ ماهگی
نظرتون رو با توجه به خواسته ما بگید...
من بعد کارن دلم نمیخواست بچه دیگه داشته باشم به دو دلیل : اولین دلیلم این بود که کارم رو نمیتونم اونجوری ک میخوام ارتقا بدم و باید چند سالی بمونم تا بزرگ بشن بعد دوباره شروع کنم و دلیل دوم این بود که حس میکردم نمیتونم عشقی ک نسبت به کارن دارم رو تقسیم کنم با بچه دوم و این اذیتم میکرد ک کارن رو اونجوری ک میتونم دوست نداشته باشم یا وقت کم بیارم واسش ، نمیدونم منظورمو رسوندم یا نه ! من الان کلا بر مدار کارن زندگی میکنم ، هرچی کار میکنم واسه کارن ، همه روزم واسه کارن ، از وقتی یک ماهش بود زبان دوم رو باهاش حرف میزدم و الان یک ماهه دوره خریدم واسش ! مسلما من اگر بچه دومی باشی نه میتونم کار کنم نه انقد واسه پسرم وقت بزارم چون باید تقسیم کنم زمان رو ، برعکس من شوهرم میگفت یکی دیگه بیاریم ولی الان مدتیه میگه دیگه بچه دیگه نمیخوام ، از لحاظ مالی نه ها ، میگه میخوام عمرم رو واسه کارن بزارم و نمیخوام فقط کار کنم که زندگی بچه ها رو تامین کنم ، میگه میخوام تا وقتی هستیم با کارن لذت ببریم و دور دنیا رو بگردیم و فقط فکر آینده بچه نباشیم پس خودمون چی!!! برای همین میگه وسایل کارن مث روروئک و تخت کنار مادر و شیردوش و اینارو بفروش ولی من همه رو نگه داشتم ، حس دودلی دارم ، با تک فرزند ها صحبت کردم نود درصدشون راضی بود ( منظورم بچه های تک فرزنده که الان خودشون بزرگن) برای همین با همسرم تصمیم گرفتیم برای روحیه کارن به فکر یه حیوون خونگی بیفتیم که کارن از لحاظ روحی ساپورت شه ، حالا با مشاور حرف زدم یه چیزایی گفته بیشتر میگفت صبر کن کارن دوسالش شه بعد ، تجربه شما در خصوص بچه دوم چیه؟
مامان رادین مامان رادین ۱۶ ماهگی