۱۶ پاسخ

من خودم شاغلم برا سر کار رفتنم هم خ تحقیق کردم و مشاوره های روانشناسی رو خوندم بهترین کار ک خودم هم انجام دادم این بود ک از ی ماه قبلش هی ب بچم توضیح میدادم ک میخام برم سر کار چند ساعت خونه نیستم مامان جونت میاد پیشت و این آمادگی های ذهنی رو براش ایجاد کردم و حتی صبح ک میرفتم اگ بیدار بود باهاش خدافظی میکردم و اگ نه از شب ک میخوابوندم بهش میگفتم اگ صبح بیدار شدی و من نبودم نترسی ها من میرم سرکار و سریع برمی‌گردم ینی جوری بود ک دخترم خودش برا همه توضیح میداد ک مامانم میره سر کار . هیچ چیز بدتر از این نیست ک بدون خداحافظی با بچه بری بیرون
خصوصا دو سالگی ک ی بحران جدایی رو هم تجربه می‌کنه باز یک‌سالگی راحتتر جدا میشن ولی ی بار امتحان کنین مثلاً فردا میخای جایی بری و بچه رو بزاری خونه کسی از شب قبلش ب بچه بگی من میرم. جایی و لی سریع برمی‌گردم مثلا تشویقی هم براش در نظر بگیری که میرم کارمو انجام میدم وقتی برگشتم فلان اسباب بازی رو برات میگیرم و بچه احساس آرامش بهتری خواهد داشت و خودش کمتر اذیت میشه .شاید فک کنی اگ بهش بگی گریه و زاری بیشتری می‌کنه ولی روان بچه سالم میمونه و اگ قایمکی بری و بهش نگی فک می‌کنه ترکش کردی و دیگ برنمیگردی .یکی دوبار امتحان کنین این روش رو .

پیامتونو الان دیدم دغدغه سال گذشته منو دارید،من چون استعلاجی بارداری. بودم ۷ماهگی بچمو میذاشتم میرفتم سرکار،باهاشون صحبت کردم موافقت کردن سه روز اول هفته تا عصر میموندم سه روز خونه بودم،اون سه روز هم چون خانواده خودم شهرستان بودن،پدر و مادر همسرم میگفتن بیاین خونه خودمون شب بخوابین که فرداش بچه بیدار نشه.

عزیزم شما کدوم دانشگاه میرین سرکار ؟

اگر راهتون دور هست به مادرتون پرستار بگیرید

هر روز ببر پیش مادرت عادت کنه
ازش بخواه کارایی براش انجام بدن که شما کمتر انجام میدین
مثلا ببرنش خانه بازی
خیلی محبت کنن براش قطعا میمونه و کم کم ساعت موندنشم زیاد کن دیگه عادت مبکنه باید از بچگی خیلی میذاشتی پیشش

منم همش دغدغه این دارم برم سرکار بچه هام چکارکنم فاصله بین دوتا بچم انقد کم بود سرکارنرفتم چندماه استعلاجی گرفتم و دوباره مرخصی زایمان یکیش الان یسال و سه ماه یکیم دوماهش نشده.مادرم ندارم 😔 فقط امیدم ب شوهرم چون شغلش آزاد

منم همین شرایط داشتم اما واسه اینکه بیدارش نکنم و صبح ببرم مامانم میامد خونمون با اینکه مسیرشم خیلی دور بود
تا سنش ۳ شد و بردمش مهدکودک

بهتر باهمسرت هماهنگ باشی اگ شیفت درگردش هستین یا همسرت هست

اتفاقا وقتي صبح بيدار ميشه ساعت خوابش تنظيم تره،ظهر كوتاه ميخوابه شبم زود ميخوابه

من باوجود همه توضيحات ب دخترم هر صبح ميبرمش خونه مادرم واي اگر بيدار باشه گريه ميكنه ك نرو واي بعد رفتنم مامانم ميگه اوكي ميشه انگار ن انگار ك داشته گريه ميكرده،خواب باشه خيالم راحت تره چون بيدار ميشه انگار ن انگار،واي هرصبح قلبم فشرده ميشه،از نظر غذاهم ك قلق غذاخوردنش دست خودمه مامانم زياد حوصله نميكنه ولي با اين حال بهش توضيح دادم چي بده چي نده گاهي صبحانه و ناهارشو ميبرم ميدم همراهش ب مامانم ك راحت تر بخوره چون هرچيزي نميخوره دخترم،گاهي هم ميارم خونه ساعت يك دوباره خودمم غذا ميدم بهش كم كم عادت ميكنن نگران نباش بلخره بايد عادت كن بعد موقع جدا شدن از خونه مامانم ناراحته بعضي روزا،ولي هرچقد بيشتر توضيح بدي هر روز اگاه تر و عاقل تر ميشن

از الانا بزار که عادت کنه بعد هم کلا چندروز اون تایم بیدارشه بازم عادت میکنه نگران نباش.منم پسرمو همینجوری میبرم میارم عادت کرده دیگه

من دخترم میره مهد ساعت خوابشو تنظیم کن که با ساعتی که میخوای بری یکی بشه خیلی قشنگ وقتی بهش میگم میرم سرکار میام میگه باشه بای بای و میره

عزیزم توی مرخصی بدون حقوق ، خودت تو یک سال بیمه تو پرداخت کردی؟؟؟

مادرت شب بیاد خونتون بخوابه ،غذا هم عادت میکنه ،منم پسرم به زور غذا می‌خورد تا وقتی من بیام لب به غذا نمیزد من میومدم خونه بهش غذا میدادم

عذرمیخام میپرسم چه ارگانی؟
منم رسمی هستم بهم مرخصی بدون حقوق ندادن

همون بزار پیش پدرو مادر بهتره عادت میکنه،من میزارم پیش پدرو مادرم اگه صبح بیدار بشه منو ببینه گریه میکنه ولی اگه خواب باشه بهتره

سوال های مرتبط

مامان دوقلوها مامان دوقلوها ۳ سالگی
هرکی میگه بچه و بچه داریِ من سخته، یک روز بیاد خونه ی ما تا معنی سختی رو درک کنه ...
۲ ساله که ۱ شب خواب خوب یا حتی نیمه خوب نداشتم.
بچه هام دیشب ساعت ۲ خوابیدن. صدبار بیدار میشن، نق میزنن، گریه میکنن بی دلیل ...
صدتا دکتر و دارو و پرهیزغذایی شدییییید، هیچکدوم جواب نداده. حتی دست به دامن چندین دعانویس و سرکتاب شدم فایده نداره که نداره💔
حالا چندماهه پسرم یه عادت جدیدم پیدا کرده. صبح ساعت ۵-۶ بیدار میشه زل میزنه به در و دیوار. بدون حرکت بدون گریه
شدیدا خوابش میاد اما خواب نمیره
به دکتر گفتم اصلا متوجه نشد چی میگم که بخواد تشخیص بده.
امروزم صبح زود بیدار شده، فقط نگاه میکنه. روی پا، داخل تاب، تو بغل. هیچ جوره نخوابیده تا همین الان. تازه خوابیده که البته نمیدونم چقدر دوام داشته باشه چون با کوچکترین صدا از دوردست ها بیدار میشه. حتی با صدای قولنج یخچال و تلویزیونم بیدار میشه.
تا خوابید، دختره بیدار شد و نق زدنای پی در پی و دوباره بیداری پسر ....
و منی که چشم رو هم نذاشتم. بازم به سختی خوابوندمشون
این جریان هرروز و هرشب در تکراره
و این فقط مسئله ی خوابشونه... برای تک تک اموراتشون ، سختی و چالش های فراتر از تصور دارم ... که بعضا دیگران باور نمیکنن.
هرکی براتون آرزوی دوقلو کرد، بدونید که داره نفرین میکنه
مخصوصا دوقلوهایی از مدل دوقلوی من
که البته بعید میدونم وجود داشته باشه مورد دیگه ی این چنینی ....
من و شوهرِ بیچاره ام، کل روز ۴-۵ ساعت به زور بخوابیم. اونم معمولا پراکنده است
الان درحال سکته ام. خوابم میاد ولی میدونم نمیشه خوابید ... و از عصبانيت در حال انفجاری از این اوضاع
خدایا یه رحمی بکن خسته ام از فکر و خیال و این دکتر و اون دکتر 💔