تجربه زایمان طبیعی پارت۱
 سلام عزیزای دل و منم قسمت شد به لطف خدا بیام و تجربه زایمانمو به اشتراک بزارم 🥹🤰🤱خب اول از هرچیزی اینو بگم دو روز قبل زایمانم پیج قبلیم مسدود شد و خیلی اعصابم خورد شد و دیگه نتونستم دل از گهواره بکنم چون خیلی استرس زایمان داشتم و هی سوال می‌پرسیدم خلاصه یه پیج دیگه زدم ... خب بگذریم من از اول تصمیمم طبیعی بود چون مادرم سزارینی بود خیلی اذیت شده بود منم واقعا ترسیده بودم و خالم طبیعی زایمان کرده بود خیلی بهم روحیه میداد و منم هی جو گیر میشدم و میگفتم این همه زن تونستن من نتونم غیر ممکنه😂 خلاصه شدم ۳۶هفته دقیق رفتم سونو رشد و گفت همه چی خوبه و گفت بچه سفالیکه و منم همون روز رفتم پیش دکترم و معاینه کرد و خیلی تعریف کرد ازم گفت برو ۱۰روز دیگه برگرد ولی گفت پیاده روی کن روزی یک ساعت خلاصه من تو گهواره خیلی چیزا رو یاد گرفتم و ولی خیلی تنبلیم میومد و از ۳۷کم کم پیاده روی شروع کردم دوشب درمیون رابطه بدون جلوگیری و شبی یکی شیاف گل مغربی و دوش آب گرم تا شدم ۳۹هفته رفتم پیش دکترم تا برام معاینه تحریکی انجام بده اول معاینه کرد گفت یه بند انگشت بازی و بازم ازم خیلی تعریف کرد و گفت لگنت عالیه و زود زایمان میکنی و زیاد اذیت نمیشی و منم زیاد استرس داشتم ای هفته آخر ولی خو یکم انرژی گرفتم گفتم من از پسش بر میام💪 و آخرش گفتم خانم دکتر برام تحریکی هم انجام بدید نمیخوام ۴۰هفته رو رد کنم برم با آمپول فشار زایمان کنم گفت باشه و انجام داد و گفت یک سانت باز شدی و من اومدم خونه دوتا شیافت گذاشتم و رابطه و اسکات زیاد داشتم تو هفته۳۹ روزی دوساعتم پیاده روی میکردم ولی واقعا شیاف و رابطه خیلی خیلی به روند زایمان کمک می‌کنه .....

#بارداری بارداری بارداری بارداری

۱۶ پاسخ

ادامه

ادامه اش رو بزار

🙂🙂🙂🙂🙂🙂

ببخشید منظورتون از رابطه بدون جلوگیری اینکه که ارضای مرد داخل بریزه

عزیزم پیاده روی کلا از ۳۷ هفته شروع کردی؟قبلش تحرکت کم بود یا زیاد؟اخه من تا الان همش دارو استفاده کردم تحرکمم هم کم بود به خاطر مشکلم

خببببببب :))

وای بقیشو بگو کنجکاو شدممم

بقیشو بگو عزیزم

👌👌👌

اسکات روزی چند تا می‌رفتی ؟

ادامه

معاینه تحریکی چیه چجوریه؟

ادامش لطفا

ادامشم بزار زود😑

گل مغربی رو بدون دستور پزشک استفاده کنم مشکلیه؟

چه خوب بقیه اش هم بزار

سوال های مرتبط

مامان 💚ال آی💚 مامان 💚ال آی💚 ۱۳ ماهگی
#زایمان_طبیعی
تجربه زایمان طبیعی پارت ۱

منم دیگه بلاخره وقت کردم بیام تجربه ام رو درباره زایمان طبیعی بنویسم
من از ۲۲هفته میرفتم کلاسای زایمان که بهداشت میفرسته و خیلی خوب بودن برام و تقریبا از ۳۰هفته ورزش های سبک گفته بود انجام بدیم و من هفته ۳۴که رفتم پیش دکترم و اون بهم گفت چون قدت بلنده برو طبیعی و کلی تشویقم کرد و منم جرعت پیدا کردم و گفتم میرم طبیعی خلاصه دیگه افتادم دنبال ماما همراه و بعد کلی پرس و جو فرناز محمدی رو انتخاب کردم چون هم تو فامیل های ما زایمان انجام داده بود هم تو کلاس کلی تعریفشو میکردن ۳۶هفته رفتم پیشش معاینه و بعد معاینه لگن بهم گفت که خیلی خوبم برای زایمان طبیعی و دهانه رحمم هم یک سانت باز هست و منم خوشحال از اینکه دیگه دهانه رحمم بازه و زود زایمان میکنم بهم هم گل مغربی داد و به همراه کلی ورزش و از ۳۶هفته دیگه من جدی ورزش ها رو شروع کردم و پیاده روی و پله نوردی هم کلی داشتم هر روز میگذشت و من هیچ دردی نداشتم….
مامان حسنا و حامی مامان حسنا و حامی ۲ ماهگی
سوال:تجربه زایمان طبیعی (بچه دوم)
من ۳۶ هفته درد خیلی زیاد واژن داشتم در حدی که پاهام به زور باز و بسته می کردم رفتم دکترم معاینه کرد گفت دهانه رحمت نرمه برام سونو و nstنوشت
۱۰ روز بعدش دوباره رفتم دکتر گفت دهانه رحم ۱ سانت ولی بچه توی کانال نیست هنوز وقت داری شیاف گل مغربی بزار ،رابطه و پیاده رویی و اسکات بزن
من خیلی دوس داشتم بچم خرداد به دنیا بیاد ولی تاریخ زایمانم ۲ تیر بود دکترم گفتم می خوام خردادی بشه بچم ۳۹ هفته بودم معاینه تحریکی کرد گفت الان شدی دوسانت کم کم دردات شروع میشه دوباره سونو و nstنوشت که همون روز انجام بدم(چون بندناف دور گردنش بود دکتر می گفت حرکاتش و ضربان قلبش باید همش چک بشه)رفتم بیمارستان nstجوابش خوب نبود دکترم گفت مجدد شب انجام بده سونو دادم مشکلی نبود گذاشتم دکترم گفت حواست به حرکت ها باشه فردا دوباره برو nst منم فرداش رفتم بیمارستان دولتی برای nstحرکاتش کم شده بود معاینه ام کرد گفت ۱ سانت با دهانه رحم بسته و سفت این ۱ سانتم بخاطر زایمان قبلیه هر کس میومد برای بستری می گفت برو دردات شروع شد بیا زیر ۴ سانت بستری نمی کنیم خلاصه خیلی خوش برخورد بود و خیلی نرم و محتاطانه معاینه کرد
مامان پناه مامان پناه ۱۶ ماهگی
سلام خانما تجربه من به عنوان مامان اولی زایمان طبیعی
اینقدری که ترس داشتم و وحشت داشتم از چیزایی که در مورد زایمان طبیعی شنیده بودم از معاینه ها گرفته تا خوده زایمان
چون دیابتی بودم دکتر گفت 37هفته ختم بارداری
رفتم معاینه شدم گفتن یه سانت بازی و دهانه رحمت خیلی نرمه
من از هفته 37روزی نیم ساعت پیاده روی و روزی دو تا شیاف گل مغربی و ورزش های که خیلی تاثیر داشت و رابطه بدون جلوگیری
رفتم معاینه تحریکی انجام دادم چون تجربه نداشتم اینقدر ازش استرس داشتم و حالم بد بود که چقدر وحشتناک ولی واقعا اینجوری نبود با تنفس میشد تحملش کرد و بستگی داره کی معاینه کنه
یه شب بعد از معاینه تحریکی کیسه ابم پاره شد و ساعت دو شب بستری شدم
با آمپول فشار و ورزش ها و وان آب گرم و ماساژ ها ساعت و نه و نیم صبح دخترم دنیا اومد
سه تا بخیه خوردم
ماما همراه داشتم واقعا واقعا خیلی تاثیر داشت و خیلی خوب بود از صفر تا صد کارا خودش برام انجام داد و همش کنارم بود تا دو ساعت بعد دنیا اومدن بچه
به عنوان مامان اولی که تجربه کردم دردش یکم بد بود ولی از لحاظ روحی من اذیت شدم و درد تو کمرش قابل تحمل بود یکم تو زیر شکم میزد تحملش سخت بود یکم ولی راضی ام و می ارزید
اینم تجربه من
مامان ایلماه ✨🪐 مامان ایلماه ✨🪐 روزهای ابتدایی تولد
#تجربه زایمان
پارت۱


من هفته۳۷رو رد کردم و اصلا هیچ دردی حتی ماه درد نداشتم
دیگه پیاده روی رو شروع کردم یکساعت صبح یکساعت شب دکتر رفتم کپسول گل مغربی داد یکی بخورم یکی شیاف کنم اما هیچ انگار نه انگار خلاصه رسیدم ۳۸ هفته بازم همه کار کردم پله رفتم اسکات زدم پیاده روی دوش ابگرم شدم ۳۸ هفته و ۴روز رفتم پیش دکترم معاینه کرد گفت یکسانتی ولی هنوز ۲هفته دیگه جا داری اما برام معاینه تحریکی انجام داد و من ۳۹هفته دقیقا صبح ساعت ۵کیسه ابم پاره شد و رفتم دکتر ساعت ۶پذیرش کردن و من ۳سانت بودم و ۴سانت ک شدم مامای همراه گرفتم و ورزش کردم تااا ساعت ۷ بعدش امپول بی دردی گرفتم خوابم برد تا ۸و نیم ک بیدار شدم درد نداشتم بخاطر امپول فقد فشار میومد بهم و انقباض داشتم و ساعت ۹، ۸سانت شدم و ساعت ۹:۲۵زایمان کردم


قبلش تنفس هارو تمرین کردم و استرس نداشتم اصلا
مامای همراه و امپول خیلی کمک کنندس..
اصلا فکر نمیکردم همچین زایمان اولِ خوبی داشته باشم
دکترمم خیلی خیلی کارش خوب بود راضیم صددد بودن
خانم دکتر عصمت روحبخش❤ک خیلی خیلی عالی بود سر، زایمانمم اومد

بارداری بارداری بارداری بارداری بارداری
مامان دلوین 🩷 مامان دلوین 🩷 ۲ ماهگی
تجربه زایمان طبیعی من پارت ۱ :
بیمارستان تخت جمشید ، دکتر اکرم هاشمی آشتیانی
مامانای گل ممنونم از تبریک هاتون نشد تک به تک جواب بدم
من از ۱۷ هفته تا ۳۷ هفته سرکلاژ داشتم و استراحت تقریبا مطلق بودم ، فک میکردم اصلا نتونم طبیعی زایمان کنم چون فعالیت نداشتم ...
خلاصه ۳۷ هفته و ۱ روز دکتر سزکلاژمو باز کرد که یک سانت بودم همون لحظه و گفت پیاده روی کن ، ورزش کن و برقص ... منم از بیمارستان که برگشتم روز بعدش وسایلمو جمع‌ کردم و رفتم خونه خودمون چون پله داشتیم ( ۵ ماه خونه بابام بودم )
ولی همین پیاده روی و پله که رفتم پاهام عین پفک پف کرد 😭 گفتم پس دیگه پیاده روی هم نمیتونم اما کم کم تو خونه فعالیت داشتم ...
چند روز که گذشت دیدم رو طرف چپ شکمم پر شده از دونه های قرمز ، ویزیت بعدی نشون دکترم دادم گفت چیزی نیست کهیر بارداریه ...
معاینه م کرد گفت دو سانت شدی و بعدشم یه معاینه تحریکی برام انجام داد که تا یک روزم لکه بینی داشتم و ذکتر گفت احتمال ۹۰درصد تا اخر همین هفته زایمان میکنی اگه نگردی ۸ تیر برو بیمارستان بستری شو ...
مامان ماکان مامان ماکان روزهای ابتدایی تولد
شنبه ۱۷ مرداد ماه عصری رفتم پیش دکتر خودم مراقبت داشتم همین که منا دید گفت ااااا مینا پس تو هنوز زایمان نکردی😃 گفتم نه نی نی جاش خوبه نمیخاد بیاد🥰گفت بخواب صدای قلبشا بشنوم ویه معاینه تحریکی کنم خلاصه معاینه کرد و گفت یه سانت نرم باز شدی پیاده روی و ورزشا را ادامه بده تا زایمانت راحت باشه و گفت خیلی خوب زایمان میکنی لگنت عالیه و از این حرفا ولی خوب من بازم استرس داشتم شدید خیلی میترسیدم. تموم شد اومدم خونه قبلش دکتر گفت رفتی خونه احتمالا لک ببینی نگران نباش به خاطر معاینه هستش. راستی ۳۸ هفته ۲ روزم بود معاینه درد زیادی هم نداشت اوکی بودم فردا ۱۸ مرداد توی لباس زیرم یه لخته خون دیدم یه چیزای سفیدی هم توش بود و سریع زنگ زدم ماما همراهم و توضیح دادم براش اینجوریه گفت برو تا میتونی پیاده روی کن و اینا به خاطر معاینه هست نگران نباش انشالله تا فردا پس فردا زایمان میکنی منم پیاده روی نمیتونستم بکنم چون خیلی درد کشاله ران داشتم بدنم خیلی بی جون بود بیشتر ورزشا را انجام دادم و پله بالا و پایین میکردم‌... اینا بخونید تا ادامشا بگم🥰🤱