سوال های مرتبط

مامان بلوبری🫐 مامان بلوبری🫐 ۴ ماهگی
پارت سوم سزارین🥰

رفتیم رو تخت اتاق عمل نشستیم و داخل دستم یه امپول زدن و گفت الان احساس گیجی میکنی درسته گفتم بله تو همون حین یه دکتر داخل کمرم سوزن زد و پاهام کم کم سر شد و انقدر گیج بودم خیلی خوب بود اون حس😂
ب نظرم دکتری ک تو کارش وارد باشه ازت نمیپرسه پاهاتو میتونی تکون بدی یا نه ک بفهمه سر شدی🥰
خابیدم و یه خانوم خوش قلب سن دار اومد پیشم گفت استرس ک نداری گفتم ن ذوق دارم گفت من تا انتهای عمل پیشت هستم🥹🥹🥰

و دستش همش تو دستم بود و حس خوبی انتقال میداد
و خلاصه بهش گفتم هنوز شروع نکرردن!؟☹️
گفت شروع کردن نینی هم بدنیا اومد🥹😂
گفتم جدیییی
چرا پس دخترم گریه نکرد!!!چرا صداشو نمیشنوم؟؟؟؟چیزیشعهه!؟؟توروخدا بهم بگیددد زدم زیر گریه😭🥺
گفت ن بخدا هیچیش نیس گفتم پس بیارید من ببینمش چرا صداش نیس چرا گریه نمیکنه
بزنیدش گریه کنه🥹😂
دکتره گغت حالا هم ک یه بچه ساکت خدا بهت داده میخای گریشو‌در بیاری😂😂😂😂😂😂
خلاصه دیدمش با چشای تارم و دیگ گریم بند نیومد🥹🥹
مامان بلوبری🫐 مامان بلوبری🫐 ۴ ماهگی
پارت‌اول از سزارین:
دکتر بهم گفته بود از ۸ ساعت قبل عمل هیچی نخور🥰
منم از ساعت ۱۲‌شب ک شد هیچی نخوردم
تا فردا ساعت ۱۱ صبح ک عمل کردم
🥰🦦
خلاصه صبح ساعت ۶ صبح رفتیم پیش دکتر زهرا انصاری
و بهمون نامه داد و رفتیم بیمارستان من همچنان دخترم بریچ بود تا اخرین سونو😂

رفتیم سمت کلینیک اصفهان
و پذیرش شدم تازه فهمیدیم ک اتاق خصوصیش نمیزارن همراه مرد باشه و دوتا همراه زن میزارن😏منصرف شدیم از اتاق خصوصی و همسرم ناراحت بود ک نزاشتن پیشم بمونه شب 😒بعدش رفتم برای دادن ازمایش🫠
و رفتم بالا با مامانم و مامانم دیگ تو بخش زایشگاه نزاستن بیاد تو☹️و من موندم و‌تنها و پر از استرس ک کسی پیشم نیس🥺هی میومدم در و باز میکردم مامانمو میدیدم انرژی میگزفتم میرفتم میشستم تا نوبتم بشه🥺
خلاصه نوبتم شد و گفتن لباساتو عوض کن و بیا بخاب
خابیدم رو تخت و دو سه نفر اومدن بالا سرم
یکی سوند وصل میکرد ک خدایی بگی نگی درد داشت🥲اونجوری ک میان تو‌گهواره میگن واییییی خیلییی درد دارههه وایییی سوزش داره اصن نبود
دردش معمولی بود برای منی ک خیلیی ناز نازیم😂
مامان نی نی مامان نی نی ۱۳ ماهگی
خانما میخام از تجربه سزارینم بگم تو بیمارستان ثامن الائمه ناجا مشهد ،دکترم هم خانم سکینه انبیایی
پارت یک
ساعت ۶ بیمارستان بودیم منو مامانمو شوهرم رفتیم شوهرم ک کلا بیرون بود منو مامانم رفتیم بخش زایشگاه تا تشکیل پرونده دادم تقریبا شد ساعت هشت و نیم یا نه ، مامانم و فرستادن بیرون ،من رفتم توی اتاقای بخش زایمان ک نوار قلب بگیرم و سوند بزارم ،چون دفع پروتئین داشتم اول یه آزمایش ادرار دادم و بعد اومدم روی تخت بهم سرم و نوار قلب وصل کردن ، ما مریضای خانم دکتر دو نفر بودیم،ساعتای نه و چهل دیقه بود ک گفتن خانم دکتر اومده اون هم تختیمو بردن برای عمل ،منم فقط صلوات میفرستادم و دعا میخوندم خیلییییی استرس داشتم وااای،خدایی رفتار پرستار ها عاالی بود منک راضی بودم(البته اینو بگم خواهرم تو همون بیمارستان زایمان طبیعی داشت و اصلا از پرستارها راضی نبود ،یعنی پرستار ها با کسانی ک زایمان طبیعی داشتن خیلی بدرفتار بودن من اونجا دیدم به چشم خودم)
خلاصه یه چهل دیقه ای نوار قلب گرفتن از بچه و پرستار بعدش اومد و گفت میخام برات سوند بزارم گفتم نمیشه توی اتاق عمل بزارن برام چون خیلی میترسیدم گفتن آره میشه ولی توی اتاق عمل مرد زیاد هست خودت موذب میشی ،قانع شدم و گذاشتم بزاره،خودمو شل شل گرفتم و اصلا درد نداشت و برام گذاشت،و گفت چند دیقه دیگ عمل خانم دکتر تموم یشه تو باید بری،بعدش با ویلچر اومدن تو اتاق بخش گفتن بیا بشین اینجا من چون سوند داشتم یکم اذیت بودم بلند شدم و تا نشستم روی ویلچر سوند خیلی می‌سوخت و اذیتم می‌کرد ولی تحمل کردم‌،یه روسری و یه چادر سرم کردن و منو بردن بیرون از بخش زایمان تا ببرن تو اتاق عمل