سوال های مرتبط

مامان دخترکم 🎀👒 مامان دخترکم 🎀👒 ۵ ماهگی
سلام 👋 بعد از دوماه اومدم تجربه زایمانم رو بگم
پارت یک
من هفته ۳۶ رفتم مطب دکترم که نامه سزارین بده و دکترم به ۳۸ هفته ۵روز نامه داد و یه سنو نوشت که یک روز قبل عمل برم و درمورد بیمارستان از دکترم مشورت کردم دکتر گفت بیمارستان حصوصی بهتر رسیدگی میکنن و من قرار شد برم حصوصی و یک روز قبل عمل من رفتم سنو بچه بریچ بود و شبی که من میخواستم برم عمل من یه سردرد شدید گرفتم تا ۳ صبح دکترم گفته بود بعد اذان صبح بیا من قبل اذان بلند شدم آماده بشم کیسه آبم پاره شد و به دکترم زنگ زدم گفت زود خودتو برسون بیمارستان منم میام من رفتم و زود بستری شدم و خرکات بچه رو چک کردم کم بیشتر می‌شد که منو ساعت ۷ بردن اتاق عمل خیلی میترسیدم که دکترم و کادر درمان باهام صحبت می کردن و استرسسم کم میشد و آمپول بی حسی زدن و یه پرده کشید جلوم من دیگه نفهمیدم تا این که گریه دخترم اومد اصلا باور نمی کردم که پرستار آورد بهم نشون داد و منو بردن بخش اصر بی حسی که داشت می رفت من خوابم میومد پرستار دخترم رو آورد و گذاشت روی سینم و کمکم کرد که شیر بدم و من شیر نداشتم برد اون طرف بهش شیر داد آورد و باز گذاشت روی سینم و من اتاق خصوصی
گرفته بودم منو بردن اتاق و با شوهرم کمک کردن گذاشتن روی تخت و دکترم اومد همه چیز برام گفت چه کار کنم و بعد بی حسی چی بخورم رفت بعد دخترم رو آوردم کنارم
بقیه پارت بعدی
مامان نویان 👶🏻 مامان نویان 👶🏻 ۱ ماهگی
سلام دوستان
منم میخوام بعد تقریبا ۵۰ روز تجربه خودم از سزارین رو بگم براتون
۱۲ اردیبهشت روز زایمانم بود ، ساعت ۷ و نیم رسیدیم بیمارستان ،تا کارهای پذیرش و آزمایشات اولیه از من گرفته بشه ساعت حدودا ۹ شد که به من گفتن روی تخت دراز بکش برای وصل کردن سوند
،بر عکس چیزهایی که شنیده بودم از سوند ،اصلا درد نداشت برای من و خیلی راحت بود ،بعد دکترم اومد بالای سرم و کلی بهم دلگرمی داد که عمل راحتیه و دردناک ترین چیزی که حس کردی همین آنژیوکتی که به دستت زدن ،دکتر من خانم میترا بحرینی بود و واقعا عالی بود ،من از روز اول تحت نظرشون بودم و از همه چیز راضی ترینم،بعد سوند من چون فیلم اتاق عمل هم میخواستم ،فیلمبردارم اومد و ازم خواست از حس و حالم بگم برای نی نی ،بعد اون دیگه اومدن دنبالم و منو با همون تخت دو تا آقا بردن تو اتاق عمل ،دکتر بی حسی اومد و امپول رو به کمرم زد ،اونم درد نداشت واقعا ،ولی من پر از حس استرس و اشتیاق و ذوق دیدن پسرم بودم ،یه حس عجیبی داشتم اون لحظه که قابل توصیف نیست فقط باید تجربه کرد،قلبم تند میزد و همه وجودم قلب بود که بالاخره روز دیدار رسید و قراره بعد ۹ ماه انتظار ببینمش🥰😍 بعد که امپول رو بهم زدن پاهام داغ شد و احساس کردم خیلی سنگینه،بعد عمل شروع شد و چند دقیقه نگذشته بود که صدای گریه پسرم رو شنیدم ،فقط اشک میریختم ،از شوق از شادی ،اولین چیزی که پرسیدم این بود که سالمه؟ گفتن هم سالمه هم زیبا😍☺️ ساعت ۱۰:۱۵ دقیقه بود پسرم به دنیا اومد و آوردن گذاشتنش رو صورتم و من فقط میگفتم خوش اومدی پسرم ،خوش اومدی ...
دکترم اون لحظه که داشتن از شکمم درش میاوردن اذان میگفت و حس خیلی خوبی میداد
ادامه پارت بعد...🤗
مامان فندق مامان فندق ۳ ماهگی
روز قبل از زایمان موهامو رنگ کردم و ناخنامو لاک زدم، چون می‌خواستم از اتاق عمل با حال خوب و مرتب بیرون بیام 😊 ولی اونجا سرپرستار مجبورم کرد سه تا ناخنمو پاک کنم.

صبح روز عمل آرایش کرده رفتم بیمارستان، اولین نفری بودم که وارد زایشگاه شدم. انجام آزمایش‌های قبل عمل حدوداً چهار ساعت طول کشید و در نهایت من آخرین نفر بودم که وارد اتاق عمل شدم.

با اینکه زایمان دومم بود، استرس زیادی داشتم. موقع وصل کردن سوند درد خاصی نداشت، فقط یه سوزش خفیف حس کردم.

در اتاق عمل دکتر بیهوشی گفت از کمر بی‌حس می‌شی، ولی من بیهوشی کامل می‌خواستم. همون‌طور که باهام صحبت می‌کرد، یه لحظه چشام سنگین شد و دیگه چیزی یادم نیست تا وقتی از ریکاوری بیرون اومدم و شنیدم نغمه‌خانومم ساعت ۱۳:۲۵ بدنیا اومده 💕.

چون آخرین نفر بودم، زمان بیشتری برای تماس پوستی با نغمه دادن؛ حدود یک ساعت و نیم کنارم بود. وقتی آوردنش به بخش، هم ادرار و مدفوع کرده بود، هم شیر خورده بود. اولین سوالی که از همسرم پرسیدم این بود:

«بچمون شبیه کیه؟»
خندید و گفت «شبیه خودته.»