مبارک باشه گلم الهی بهتر باشی مامان قوی 🤲♥️
کدوم بیمارستان زایمان کردید
زایمان در کل سخته🥲🥲🥲
پارت ۴:
از پنج ساعت بعد از اینکه اومدم تو اتاقم، بهم اجازه دادن که مصرف مایعات رو شروع کنم. منم هایپ و نسکافه میخوردم تا اثرات بیحسی برن. سعی میکردم تا جایی که میشه گردن و سرم رو تکون ندم و کم حرف بزنم تا سردرد، کمردرد و گردن دردی که میتونه از بیحسی ناشی بشه سراغم نیاد. زیر سرم هم بالشت نذاشته بودم. که خب همه اینا اثرگذار بود و عوارض بیحسی سراغم نیومد. فقط مثلا یه هفته بعد از سزارین اگه یهویی از حالت خوابیده به نشسته درمیومدم، کمرم چند ثانیه درد میگرفت یا بعضی روزا در حد چندثانیه سرم درد میگرفت و ول میکرد. من چون میگرن داشتم، میترسیدم که سردردای بدی بخاطر عوارض بیحسی سراغم بیاد.
شب تو بیمارستان بهم اجازه دادن سوپ بخورم و گفتن فردا صبحش باید راه رفتن رو شروع کنم. شب تا صبح هم که مایا هرچند دقیقه یک بار بیدار میشد و گریه میکرد و شب سختی بود…
فردا صبحش بهم گفتن که راه رفتن رو شروع کنم که سخت ترین قسمت زایمان برام این مرحله بود. احساس میکردم الان کل محتویات شکمم میاد روی زمین. انگار کنترل شکمم از دستم خارج شده بود. خیلی آروم آروم شروع کردم راه رفتن رو ولی دونفر کمکم میکردن و برام واقعا سخت بود. توصیه میکنم از نواربهداشتی های مخصوص زایمان بگیرین، خیلی به دردم خورد. سرجی فیکس هم داشتم، ولی به درد من نخورد. پوشیدنش دردسر خودش رو داره و برای من لزومی نداشت استفاده ازش. شورتای بارداری که باعث میشه روی بخیه چیزی نیفته هم خیلی خوب بود. ظهرش هم دکترم اومد و چک نهایی رو کرد، متخصص اطفال هم دخترم رو چک کرد، واکسن بدو تولدش رو زدن، شنوایی سنجی کردن و بعدشم کارای ترخیص رو کردیم و دیگه اومدیم خونه.
پارت ۳:
حس کشیدگی شکمم رو میفهمیدم موقع بخیه خوردن، ولی بدون هیچ دردی. فقط حس میکردم که داره کشیده میشه. متخصص بیهوشی گفت فشارم افت کرده و یه امپول زدن به شونم و بعدش رفتم تو اتاق ریکاوری و اونجا دخترم رو آوردن، مسئول شیردهی بیمارستان هم اومد و کمک کرد که شیر بدم به دخترم. تو بخش ریکاوری اومدن که ماساژ رحم بدن. هنوز بیحسی رو داشتم و برای همین دردی رو حس نمیکردم، فقط یه حس فشار و کشیدگی داشتم. یک بار هم بیشتر انجام ندادن و گفتن اوکیه.
مسئولای بخش ریکاوری هرچنددقیقه یک بار باهام چک میکردن که آیا میتونم انگشتای پام رو تکون بدم یا نه. وقتی تونستم، منو بردن به اتاقم توی بیمارستان و دخترم رو هم آوردن. شیردادن بعد از سزارین واقعا سخت بود، با اینکه پمپ درد داشتم، ولی باید به پهلو میشدم برای اینکه بهش شیر بدم و واقعا درد میکشیدم. عصر اومدن چک کردن که آیا باز به ماساژ رحم نیاز دارم یا نه. مسئولش بهم گفت نترس، فقط میخوام چک کنم، فشار نمیدم! چک کرد و گفت اوکیه و رفت.
پارت ۲:
رفتم برای اتاق عمل، که متخصص بیهوشی قبلش اومد و ازم پرسید که بیحسی میخوام یا بیهوشی کامل، که بیحسی انتخابم بود. توی اتاق عمل بهم گفتن که بشینم، پشت کمرم رو به حالت گود دربیارم، دستام رو روی پاهام به حالت ازاد و شل بذارم و گردنم رو به سمت پایین خم کنم. بهم گفتن درحین زدن امپول بیحسی گردنم و سرم رو اصلا تکون ندم. یکی از کادر اتاق عمل سرم رو گرفته بود که حرکت ندم. آمپولش هم دردش به اندازه آمپولای دیگهای که میزنیم بود. بلافاصله بعد از اینکه آمپول رو بیرون آورد، بهم گفتن سریع بخوابم و کمکم کردن تا با کمترین حرکت ممکن سریع دراز بکشم. متخصص بیهوشی مدام چک میکرد باهام که آیا احساس داغ شدن توی پاهام دارم یا نه. یه کم که گذشت، پاهام داغ و سنگین شدن که نشون دهنده اثرگذاری آمپول بیحسی هست. بهم گفتن تا مطمئن نشن که آمپول کامل اثر کرده شروع نمیکنن و خیالم از این بابت راحت باشه. وقتی عمل رو شروع کردن، احساس کردم تپش قلب دارم، به متخصص بیهوشی گفتم که ایشون گفت که روی مانیتور دارن چک میکنن همه چی رو و تحت کنترله. یه چیزی به سرمم زدن که باعث شد چند دقیقه ای رو اصلا یادم نیاد! نمیدونم چی بود، ولی از وقتی رو فهمیدم که صدای گریه دخترم رو میشنیدم که چه لحظه زیبایی بود… انگار همه چی تموم شد واسم و ذهنم خالی شد از همه فکرایی که استرسشون رو داشتم از چند روز قبل از زایمان… از متخصص بیهوشی پرسیدم که بیهوشم کردین؟ چون چنددقیقه ای رو یادم نمیومد و ماسک اکسیژن هم روی صورتم گذاشته شده بود که اصلا یادم نمیومد کی گذاشتن. متخصص گفت نه بیهوش نکردیم. به هرحال!
روزانه پیام مشاور، متناسب با سن کودکتون دریافت کنین.
سوالاتتون رو از مامانای با تجربه بپرسین.
با بازیهایی که به رشد هوش و خلاقیت فرزندتون کمک میکنه آشنا بشین.