#پارت۸
منم زنگ زدم به ماما بهم گفت هزینش رو گفت پرستاره بهم گفت ۲ سانت و نیم بازی بزار امروز زایمانت کنم راحت بشی چون میتونی الان زایمان کنی درد هم داری گفتم نه من به پرستار تون هم گفتم چون اتاق بچم یکم خورده ریز دیگه داره بچینم امشب می‌خوام اتاقش رو تموم کنم منم وسایل هامو جمع کنم خرید بهداشتی های برای زایمانمم انجا کاربر ۰م بدم بعداً گفت باشه عزیزم بعد ظهر بیا تا بهت لیست وسایل و خوراکی هایی که باید بیاری رو بگم و شرایط رو قبول کردم و رفتم اتاق انقباض هام رو گرفت و قلب بچه رو هم گرفت همه چی خوب بود دیگه گذاشت برم... بعد به شوهرم گفتم می‌خوام مامای خصوصی بگیرم (البته من میخواستم خصوصی زایمان کنم با اپیدورال هزینش بهم گفتن۲۵ ملیون یکم تو این شرایط که من داشتم نصف هزینش رو نداشتم ) بعد این مامایی هم که من گرفتم بهم گفت زایمان طبیعی خیلی خوب با اپیدورال اما افراد کمی هستن بتونن باما اون همکاری که می‌خوایم سر زایمان رو با ما انجام بدن چون بی حسی اپیدورال دیگه هیچ درد شما احساس نمیکنی و اگه نتونید اون همکاری که ما بخوایم رو با ما انجام بدید سزارین میشید و افراد کمی هستن که بتونن با اپیدورال زایمان طبیعی داشته باشن خلاصه شوهرم موافقت کرد.
بعد ظهر هم دوباره با شوهرم اومدیم بیمارستان با شوهرم رفتیم داخل زایشگاه با مامام صحبت کردیم هزینه رو بهمون گفت تخفیف داد لیست نوشت که چه خوراکی هایی بیارم مثل موز و آجیل بهم گفت لباس چه بردارم کیسه آب گرم روغن بادوم بوی شیرین دار شمع چون میرزا آرامش هم داشتم و اتاقمم تا موقع زایمان خصوصی بود و در اختیار خودم و.....و اتاق زایمان منم نشون داد ولی خدایی تا اتاق زاییدنم و دیدم خیلی ترسیدم و استرس گرفتم شما هم همینطوری بودید؟

تصویر
۰ پاسخ

سوال های مرتبط

مامان 🩵Michael🩵 مامان 🩵Michael🩵 ۴ ماهگی
#پارت۱۰
قبل اینکه ماما خودم برسه دکتر شیفت که از صبح تا شب تایم کاریش اومد معاینم کرد ولی وحشی بی عصاب خوابالو ، اینقدر دردم گرفت از معاینش که از دردی که داشتم میگرفتم از انقباضاتم بهم گفت چخبرته خانم مثل سوسولا ، بهش گفتم چه طرز حرف زدنه نمی‌بینی مگه درد دارم توام میای محکم دست تو می‌کنی داخلم دهنش و بست که نخواد دهن به دهن بشه رفت پیش یه دختر دیگه ای اونم مثل من شیکم اولی بود ولی اون کیسه آبش نشتی داشت معاینش کرد ۴ سانت و نیم بود .
ماما خودم رسید لباس عوض کرد اومد خیلی خوش برخورد یکم ژل زد معاینم کرد آروم که دردم نگیره گفت ۲ سانت و نیمی خیلی خوبه یکم با دستش ته مونده کیسه ابمو و خالی کرد بعد رفت انژیوکت برام زد خونم رو گرفت ، بهش گفتم این دکتره هم هست گفت آره گفتم اگه این بیاد بالا سرم من عمرا زیر دست این زایمان کنم من اینو نمی‌خوام گفت باشه پس زودتر با روش هایی که میگم باهام همکاری کن تا نیاد😂دوباره این دکتره با ریخت خابالوش اومد به مامام گفت من یعنی چون کیسه ابم پاره شده بود زودتر از اون یکی دختره که کیسه آبش نشتی داشت زایمان میکنم. مامام بعدشم بهم گفت بیا بریم تو تختت استراحت کن بخواب تا زودتر زایمان کنی خلاصه ساعت ۱۰ رب رفتم تو اتاق خودم مامام تمام وسایلمو چید لباس زایمان و تنم کرد میز آرامش رو چید عود دستگاه بخور شمع خوراکی هامو چید آب میوه آناناس ، آجیل ، آب ، موز ، کیسه آب گرمم و رفت آب گرم کرد اومد روغن بادوم بوی شیرین که خریده بودمم گذاشت رو میز به شوهرم اون سرم هایی که نیاز داشتمم نوشت رفت برام آورد سرمم وصل کرد ولی هیچ آمپولی نزد یعنی آمپول فشار اصلا برام نزد چون من انقباضاتم داشت شدید میشد منم با تکنیک نفس کشیدن و فوت کردنی که بهم میگفت درد هامو کنترل میکردم...
مامان 🩵Michael🩵 مامان 🩵Michael🩵 ۴ ماهگی
# پارت۷
خلاصه رفتیم خونه ۱۴ روز گذشت رفتم ۳۸ هفتگی
من دوشنبه ۲۷ بهمن زایمان کردم جمعه قبل زایمانمم رفتیم با خانواده دورهمی بیرون آخرین مسافرت بارداریم رو رفتم و اومدم خونه شنبش دردام شروع شد منم آدمی بودم اگه دردام جوری نمیشد که تا پتو گاز نمیزدم به شوهرم زنگ نمیزدم بیاد دنبالم ببرتم بیمارستان میزاشتم دردام شدید که شد زنگ میزدم ، دردهام شروع شد دیگه ساعت ۱ خیلی درد داشتم جوری که از درد زنگ زدم به شوهرم اومد لباسامو پوشوند بردم بیمارستان رفتم بخش زایشگاه شوهرم خوشحال گفت الان زایمان می‌کنی بدون هیچ ساکی نه ساک برا خودم نه بچه فقط پوشه پروندم رو برده بودم
معاینم کرد بهم دستگاه های انقباض و وصل کرد پرستاره گفت رحمت ۲ و نیمه بخوای میتونی همین امروز زایمان کنی بهش گفتم نه من هنوز اتاق بچم خورده ریز داره هنوز نچیدم
گفت باشه ولی باید خیلی مراقبت کنی ولی اول صبر کن از یه دکتر بپرسم ببینم میتونم مرخصت کنم بری خونه یا باید بستری نگهت دارم
گفتم من یه مامای خصوصی می‌خوام از کجا بیارم گفت اینجا یه مامای خیلی خوبی داریم عالیه و خوش اخلاق و با حوصله میخوای بهش زنگ بزنم از طرف من بهش معرفیت کنم گفتم آره بهم گفت باشه بهم گفت چون هیچی نخوردی برو یه چیز شیرین بخور و بیا دوباره دستگاه هارو بهت وصل کنم بچت خوابه باید بیدار بشه
رفتم تو ماشین به زور یه شیرینی خوردم یه ۲۰ دقیقه هم پیاده روی کردم رفتم بالا بهم گفت من با ماما هماهنگی کردم ولی خودت زنگش بزن بهش بگو گفت بیا اول زنگش بزن بعد بیا تا دوباره دستگاه هارو بهت وصل کنم انقباض و صدای قلب بچه رو بشنویم بگیرم
گفتم باشه .
مامان 🩵Michael🩵 مامان 🩵Michael🩵 ۴ ماهگی
#پارت ۶
گفتم نمی‌دونم گفت دردات مال همین عفونت ادراریت هم هست می‌دونستی گفتم نه والا من تازه جواب ازمایشم رو گرفتم شما دیدید گفت این ۷ تا آمپول رو بگیر با دوتا قرص یکی سفیکسیم یکی دیگه هم بود خشک کننده بودن رفتم از داروخونه خریدم بردم براش نشونش دادم ۴ تا آمپول رو بهم همون شب زد گفت این ۳ تا هم فردا بیا برات بزنم گفتم باشه دیگه فرداش هم رفتم آمپول هام رو زدم یک هفته بعدش هم رفتم تو ۳۶ هفتگی ولی خب بخاطر اینکه هنوز عکس بارداریم رو نگرفته بودم رفتم عکسای بارداریم رو هم گرفتم تا ۳۶ هفته ۳ روزگی رفتم برای سرکلاژم دکتر سونو آخریم رو دید که مال لگن و چرخش بچه بود دید بچه سرش پایینه داخل سونوم نوشته بودن لگنم هم سرکلاژم رو باز کرد دکترم معاینمم کرد گفت لگنت کاملا برای زایمان طبیعی خوبه و الان هم بچت کاملا تشکیل شده و میتونی زایمان کنی ولی خب دکترم چون زایمان طبیعی انجام نمی‌داد فقط سزارین میکرد یکم برا طبیعی ترسیده بودم گفتم نمیشه سزارینم کنید گفت چون سنت کمه لگنت به این خوبی که من دیدم باز میشه چرا میخوای خودتو از الان نابود کنی گفتم من نابود شدم سرکلاژم که کردی از این سوزنه خب دیگه کمر نشده برام گفت اون سوزن یه بار زدی اگه الان بازم بخوای بزنی تازه اون دوز بی حسی که برات زدم برای سرکلاژت چون سر ۱۵ دقیقه تموم شد کم بود برا سزارین ۷ لایه شیکمت پاره میشه دوز بیشتری بیحسی میخواد تازه کلی عوارض هم داره گفت بیا برو برات قرص گل مغربی نوشتم ولی چون تو دهانه رحمت الان ۲ سانت بازه نمی‌خواد بخوری هر ۱۲ ساعت ۱ دونه سوراخ کن داخل بزار پیاده روی کن رابطه داشته باش ورزش کن پله برو بالا پایین گفت ولی اگه سعی کنی بتونی تحمل کنی ۳۸ هفتگی زایمان کنی خیلی بهتره بچه رسیده تر میشه
مامان 🩵Michael🩵 مامان 🩵Michael🩵 ۴ ماهگی
#پارت۵
وارد بخش زایشگاه شدم شوهرم و اجازه ندادن بیاد من رفتم داخل گفت بخواب تا معاینت کنم خوابیدم رو تخت معاینم کرد گفت خانم سرکلاژی هستی گفتم بله گفت با اینکه سرکلاژی هستی ولی یک سانت رحمت از زیر سرکلاژ بازه و اورژانسی میفرستیمت اهواز باید حتماً بری الان باید بستری بشی چون زایمان زود رس داری منم گفتم چرا اهواز گفت بخاطر اینکه بچت اگه به دنیا بیاد ریه هاش هنوز تشکیل نشده باید بره تو دستگاه که ما اینجا این دستگاه رو نداریم اگه همین الان نری اهواز بچت به دنیا بیاد میمیره رفت بیرون شوهرمو صدا کرد همین حرفارو به شوهرمم زدن اونم از استرس نمیدونست چیکار کنه اون یه پرستاره هم اومد بهم همین حرفارو زد که حتماً برم اهواز منم از استرس گریم گرفته بود ترسیده بودم که نکنه بلایی سر بچم بیاد خلاصه پرستاره گفت فقط همین الان برو وسایل خودت و بچت و بردار و برو بعد اینکه دستگاه های انقباض و ازم باز کردن پوشم و بهم دادن و رفتم تو ماشین دردم بهتر شده بود به شوهرم گفتم منو نبر اهواز بزار بعد ظهر برم پیش دکتر خودم ببینم اون چی میگه گفتم من فعلا دردم کم شد صبر کن تا ساعت ۵ که برم پیش دکتر خودم اولش قبول نکرد گفتم اگه به موقعی دوباره دردم گرفت ببرم اهواز هرچی تو بگی ولی الان نبرم، قبول کرد.
رفتم خونه مادر شوهرم استراحت کردم ظهر بعد ظهر زنگ زدم به دکتر خودم نوبت گرفتم رفتم پیشش بهش ماجرا هارو تعریف کردم گفت اصلا همچین چیزی نیست همیشه این پرستارا کارشونه به جون مردم استرس بندازن بهش گفتم پس برام آمپول تشکیل ریه رو بنویس که بخرم برام بزنی گفت گرون میشه گفتم اشکالی ندارم فدای یه تار موی بچم برام ۷ تا آمپول نوشت بعد آزمایش خونمو که چند روز قبلش گرفته بودم دید ۴ گانه رو گفت تو که عفونت ادراری داری شدید....
مامان 🩵Michael🩵 مامان 🩵Michael🩵 ۴ ماهگی
#ادامه پارت آخر
بعد هم زنگ زد به شوهرم گفت برا خانمت یه سوپ بگو درست کنن بخاطر سرماخوردگیش بیارن گفت خانمت هم زایمان کرد میتونی بیای ببینیش بعد یک ساعت شوهرم با مادر شوهرم اومدن دیدنم شوهرم رفت بیرون مادرشوهرش موند پیشم بهم گفتن حالا پاشو غذا بخور آجیل بهم دادن موز دادن آبمیوه بعد بچه رو گفتن بگیر شیرش بده منم یکم ترسیدم بغلش کنم چون ریزه میزه بود ولی خب دیگه مجبور بودم شیرش بدم بغلش کردم شیرش دادم همون آغوزم رو بعد خوابید. وقتی مامام رفت بهم گفت میتونی دوش بگیری که این خون های روی بدنت بره تمیز بشی تا از جام اومدم بلند بشم مثل کیسه آب ازم کیسه خون ول شد منم فکردم عادیه چیزی نگفتم رفتم حموم دوش بگیرم دیدم همینجوری ازم داره خون می‌ره لخته یه تیکه های کوچولو میفته همون موقع نظافت چی که داشت اتاق و تمیز میکرد منو دید اینجوریم سریع رفت به دکتر شیفت خبر داد دیدم دکتر شیفت سریع با دوتا پرستار اومدنم طرفم گفتن خانوم برو رو تخت بخواب میخوایم چکت کنیم منم رفتم خوابیدم یهویی دکتره با مشت تا آرنجش رفت داخلم.....
مامان 😍آهو فسقلی😍 مامان 😍آهو فسقلی😍 ۶ ماهگی
مامان آیهان مامان آیهان ۴ ماهگی
مامان 😍آهو فسقلی😍 مامان 😍آهو فسقلی😍 ۶ ماهگی
تجربه زایمان من پارت🩷ششم🩷

۶ سانت شدم که بدون اینکه بهم بگه کیسه آب رو ترکوند گفت میخوام ببینم چند سانتی که شده بودم ۶ سانت و من گفتم وای یچی ازم ریخت😂
بعد از اومدن ماما خصوصی فقط اون توی اتاق پیشم بود و همه چی رو چک میکرد گاهی بقیه پرسنل اصلی میومدن برای اینکه ببینن چند سانتم ۷ سانت بودم دکتر اون شیفت اومد بالای سرم و معاینه کرد و گفت ی طرف دهانه رحمش خوب باز نشده ماما همراهم بهش گفت که سر بچه هم بد اومده توی لگن گفت اره و شروع کرد ی کم ور رفتن با دهانه رحمم برای باز کردنش و بعدش هم دکتر و تمام پرسنلی که یکدفعه با دکتر ریخته بود بالا سرم از اتاق خارج شدن باز من موندم و ماما همراهم و کم کم دردام شدت گرفتن چون کل آب دور جنین اومده بود رفته بود
ماماهمراهم بهم گفت هر وقت دردت گرفت پاهاتو جمع کن توی شکمت و سرتو بیار توی سینت و زور بزن تا سر بچه رو بیارم توی لگن و با کمک خدا و ماماهمراه تا هشت سانت سر بچه اومد توی لگن


بارداری.فرزندپروری.سونوگرافی