۲ پاسخ

ببخشید ماساژ رحمی رو تو بی حسی انجام دادن؟؟

هزینه اتاق خصوصی چقدر شد عزیزم منم نیکان زایمان میکنم

سوال های مرتبط

مامان محمد حسن 🐣 مامان محمد حسن 🐣 ۴ ماهگی
تجربه زایمان طبیعی ، بارداری دوم🌷قسمت ششم
شرح حال دادم گفتم درد منظم دارم و کیسه ابم پاره شده
صدای قلب گوش دادن و فشار گرفتن . بعدشم رفتم برای معاینه که همون دو سانت بودم تشکیل پرنده دادن و لباس بهم دادن و فرستادن برای ان اس تی و انژیوکت.
توی این حین زنگ زدم مادرم بیاد .
مادر شوهرم هم همسرم زنگ زد که زودتر رسید پیشم و کلی قوت قلب بهم داد از اونورم حالا داشت سرزنش می‌کرد چرا زودتر نیومدی بیمارستان وقتی درد داشتی.
چرا گذاشتی کیسه ابت خونه پاره بشه و ...😅
حدود ساعت هشت بود که سوار ویلچر شدم رفتم تو زایشگاه. برعکس زایمان قبل که استرس داشتم و درست دور و برم رو نگاه نمیکردم ایندفعه همه صورتم چشم بود 😂😂
کلا محیط جدید برام جالبه .بیمارستان هم که کلی اتاق و وسیله داره که حس کنجکاویمو قلقلک میده😂😂 (میدونم خلم😁)
مخصوصا که قرار بود تک تک لحظه های اون روز شیرین رو به خاطر بسپارم.
اتاقم رو به روی ایستگاه پرستاری بود
گوشیمو با یه کیسه خوراکی و بطری آب همراهم بود . مامایی که برای من گذاشته بودن خداروشکر خانم خوب و خوش اخلاقی بود . شانس خوب من تازه شیفت عوض شده بود و همه سر حال و با انرژی بودن. رفتم روی تخت و باز شرح حال و فشار و ان اس تی و یه سرم بهم زدن برای تأمین آب بدنم . توی این حین من به دوستام پیام دادم که اومدم برای زایمان دعا کنید.
یه عکس هم با قیافه داغون از درد هم گرفتم به یادگاری بمونه😁. از اتاقی که توش بودم هم عکس انداختم فرستادم برای شوهرم و دوستام (سه تا دوستیم که با هم بارداری بودیم و زایمان هامون هم تقریبا نزدیک به همه . یکیشون قبل من زایمان کرد . بعد یکماه من زایمان کردم. اونیکی هنوز زایمان نکرده ولی نزدیکه زایمانشه)
مامان 🩵Michael🩵 مامان 🩵Michael🩵 ۴ ماهگی
#پارت۸
منم زنگ زدم به ماما بهم گفت هزینش رو گفت پرستاره بهم گفت ۲ سانت و نیم بازی بزار امروز زایمانت کنم راحت بشی چون میتونی الان زایمان کنی درد هم داری گفتم نه من به پرستار تون هم گفتم چون اتاق بچم یکم خورده ریز دیگه داره بچینم امشب می‌خوام اتاقش رو تموم کنم منم وسایل هامو جمع کنم خرید بهداشتی های برای زایمانمم انجا کاربر ۰م بدم بعداً گفت باشه عزیزم بعد ظهر بیا تا بهت لیست وسایل و خوراکی هایی که باید بیاری رو بگم و شرایط رو قبول کردم و رفتم اتاق انقباض هام رو گرفت و قلب بچه رو هم گرفت همه چی خوب بود دیگه گذاشت برم... بعد به شوهرم گفتم می‌خوام مامای خصوصی بگیرم (البته من میخواستم خصوصی زایمان کنم با اپیدورال هزینش بهم گفتن۲۵ ملیون یکم تو این شرایط که من داشتم نصف هزینش رو نداشتم ) بعد این مامایی هم که من گرفتم بهم گفت زایمان طبیعی خیلی خوب با اپیدورال اما افراد کمی هستن بتونن باما اون همکاری که می‌خوایم سر زایمان رو با ما انجام بدن چون بی حسی اپیدورال دیگه هیچ درد شما احساس نمیکنی و اگه نتونید اون همکاری که ما بخوایم رو با ما انجام بدید سزارین میشید و افراد کمی هستن که بتونن با اپیدورال زایمان طبیعی داشته باشن خلاصه شوهرم موافقت کرد.
بعد ظهر هم دوباره با شوهرم اومدیم بیمارستان با شوهرم رفتیم داخل زایشگاه با مامام صحبت کردیم هزینه رو بهمون گفت تخفیف داد لیست نوشت که چه خوراکی هایی بیارم مثل موز و آجیل بهم گفت لباس چه بردارم کیسه آب گرم روغن بادوم بوی شیرین دار شمع چون میرزا آرامش هم داشتم و اتاقمم تا موقع زایمان خصوصی بود و در اختیار خودم و.....و اتاق زایمان منم نشون داد ولی خدایی تا اتاق زاییدنم و دیدم خیلی ترسیدم و استرس گرفتم شما هم همینطوری بودید؟
مامان جوجه ی من🐣🩷 مامان جوجه ی من🐣🩷 ۱۰ ماهگی
تجربه زایمان سزارین پارت ۲🟩☑️
خلاصه صبح ساعت ۶ بود که ما رفتیم بیمارستان و نوار قلب گرفتن سرم زدن بهم و لباس‌های سزارینو بهم دادن بعد اوکیم کردم برای اتاق سزارین و اینم بگم که خیلی استرس داشتم بغض گرفته بودم اینکه شوکه بودم صدام در نمیومد گریم نمی‌کردن و اینکه بگم خودم میگم چون سنم کم بود به خاطر این بود و اینم بگم که وقتی که اتاق عمل هیچ استرسی نداشتم چون می‌دونستم که استرس بگیرم الم بد میشه و نمی‌تونم دووم بیارم به خاطر این استرس نداشتم بعد رفتم اتاق عمل و خوابیدم و اول که یه دستگاه وصل کردن بعدش آمپول اسپاینل زدم بهم اینم بهتون بگم که اصلاً درد نداشت و من هیچ دردی از آمپول حس نکردم ود بی‌حس شدم اما دیر بی‌حسی از بدنم رفتش یعنی ۴ ساعت بود که زایمان کرده بودم هنوز بی‌حس بودم نمی‌تونستم پاهامو تکون بدم و اینجور بعد دیگه یه پرده سبز انداختم جلومو دیگه چیزی رو نمی‌دونم اصلاً حس نکرد فقط فهمیدم که دخترمو بهم نشون دادن و بردن بعدشم که دخترم بردن تب و لرزش شدید گرفتم
مامان دایار مامان دایار ۲ ماهگی
تجربه زایمان
سزارین
سلام وقت همگی بخیر
من تاریخ ۱۴۰۵/۰۱/۲۴ زایمان کردم
پارت اول
روزای آخر بارداریم درگیر شده بودم با دکتر و نوع زایمانم من با شرایط جنگی دیگه نتونستم برم دکتر خودم بعد از عید دیگه شهر خودمون تحت کنترل بودم شهر ما دوتا بیمارستان دولتی داره که سزارین اول انجام نمیدم مخصوصا اونی که تامین اجتماعی دکتری هم که انتخاب کردم اون بیمارستان سزارین انجام می‌داد اما هر کاری کردم به هر دری زدم نشد که نشد
دیگه تصمیم گرفتم زایمان طبیعی انجام بدم چون اون یکی بیمارستان قدیمی و یکم بی امکانات بود
رفتم دکتر همون بیمارستان معاینه شدم دکتر گفت خانم شما لگنت کوچیک با زایمان طبیعی نمیتونی میری طبیعی فول میشی سر بچه نمیاد میفرستنت سزارین از همون اول برو سزارین بازم درخواست دادم برا بیمارستان بازم تو کمیسیون قبول نکردن دیگه اینجوری که شد گفتم برم همون بیمارستان قدیمی که یکی از دکترا اونجا سزارین انجام می‌داد
رفتم مطب گفت فردا صبح زنگ بزن منم ۳۸هفته و ۳روز بودم صبح زنگ زدم گفت تایم دکتر پر نمیشه بازم از اینور خوردم به در بسته
دیگه گفتم میرم شهر‌های اطراف اونم هر دکتری زنگ میزدم میگفت بخاطر شرایط جنگی خیلی سخت‌گیری میکنن انجام نمیدیم
دیگه مامانم رفت مطب دکتر که گفت تایم نداره دختر عموم هم ماما بود توی بیمارستانی که دکتر عمل انجام می‌داد اون زنگ زد با کلی صحبت و پارتی بلاخره قبول کرد ساعت ۷ونیم شب نامه داد برای فرداش ساعت ۸ صبح عمل انجام بشه
مامان آنیا👶آیکان👶 مامان آنیا👶آیکان👶 ۵ ماهگی
☆ادامه تاپینک روز زایمانم:
2.وقتی رسیدیم بیمارستان بهم گفتن برم به درمانگاه زایمان تا پرونده برام باز کنن.پرستار هم ازمون خواست لباس و دمپایی تهیه کنیم و از لباسای بچه بیاریم که با خودم به اتاق عمل ببرم.رفتیم کارهای بستری و انجام داد.اونجا هم من با اینکه توی بیمارستان دولتی میخواستم زایمان کنم و دکترم هم اونجا بود و خودش بخاطر اینکه بچه ها میخواستن بمونن توی دستگاه نامه بستری رو برا بیمارستان طالقانی نوشته بود و منم رفته بودم اونجا بستری بشم و اونجا هم بازم اتاق گرفته بودیم که من تنها و باشم و دیزاینر هم بیاد کارهای دیزاین رو انجام بده.به من یدونه کمکی دادن که همراهش رفتم لباسهام رو عوض کردم و قبل اینکه هم برم باهاشون خداحافظی کردم و همه چی رو توضیح دادم و رفتم بخش زایمان تا اونجا آماده بشم.اونجا هم یدونه پرستار بهم رسیدگی کرد باهاش رفتم سونو انجام داد و بهم سوند و سرمم رو وصل کرد.من ساعت ۱۰ بود که به بخش زایمان رفته بودم و اونجا منتظر بودم تا دکترم بیاد و منو به اتاق عمل ببرن.چند نفری هم اومدن و شرح حالمو نوشتن و رفتن.اونجا هم منو معاینه ام کردن و فهمیدم که سه سانت دهانه رحمم باز شده و فهمیدم کمردرد شدیدم بخاطر اونه که نمیتونم تکون بخورم.اونجا چند ساعتی که منتظر بودم همش احساس تنهایی میکردم که دیگه اونجا تنهام میخواد چی بشه و از هیچی خبر ندارم کاش حداقل گوشی داشتم که میتونستم باهاشون حرف بزنم و آروم بشم.
نزدیک ساعت ۱ ظهر بود که کار دکتر توی درمانگاه تموم شد و خبر داد که منو به اتاق عمل ببرن.با پرستار و کمکی سوار ویلچر شدم و به اتاق عمل رفتم.
مامان محمد حسن 🐣 مامان محمد حسن 🐣 ۴ ماهگی
تجربه زایمان طبیعی ، بارداری دوم🌷قسمت دوازدهم
تا یکساعت بعد زایمان هنوز دلدرد شدید پریودی داشتم که به مرور خوب شد یه سرم هم بهم زدن بعد زایمان که گفت برای جمع شدن رحمته.
مامانم رو بعد زایمان اجازه دادن بیاد داخل پیشم. گفت جیغت رو که شنیدم فهمیدم تویی و راحت شدی .
دو ساعت بعد ، از اتاق زایمان فرستادنم تو بخش و نی نی ما الان یکماهه که کوچکترین عوض خونمون شده♥️

درد خیلی شدیدم که واقعا حس میکردم کنترل دردام از دستم خارج شده و میخواستم موهامو از درد بکنم😂از ساعت یازده بود که من یازده و چهل دقیقه زایمان کردم و پسر قشنگم رو بغل گرفتم .
واقعا زایمان دوم خیلی فرق داره از این لحاظ که هوشیارتری و با تجربه تر و روند زایمان بیشتر دستته انگار .

اها یادم رفت یه چیزایی :
در مورد ماساژ پرینه بگم
من یکبار بیشتر انجام ندادم که بدم اومد دیگه انجام ندادم 😶
نقاط فشاری و ورزش و پیاده روی و معاینه تحریکی خیلی به زایمانم کمک کرد (نقاط فشاری رو قبل زایمان برای شروع دردهای زایمانی انجام میدادم روزی یکبار در حد سه چهار دقیقه)

موقع دردها روحیه خیلی مهمه به خودتون روحیه بدید شاید شدت درد اجازه فکر کردم بهتون رو نده
ولی یه جمله رو به خاطر بسپارید و زیر لب بگید از همین قبل زایمان تمرین کنید که اونموقع یادتون باشه، مثل "من میتونم" , "میدونم زود تموم میشه" و ...
زایمان من روز تولد امام حسن بود برای همین امام حسن رو خیلی تو دردام صدا میکردم حضرت زهرا رو خیلی صدا میکردم خیلی کمکم می‌کرد بتونم درد رو تحمل کنم.