۶ پاسخ

عمیقا درکت میکنم

وای نگو مطمعنم هیچکس اندازه من روزای اول زایمانش بد نبوده
من اون تایم ب شدت به توجه و محبت نیاز داشتم
ولیییی شوهر بیشعورم با بابام اینا دعوا کرده بود و قهر بودن از یه طرف شوهره زخم زبون میزد از یه طرف مامان و بابام
یزره مراعات حالمو نکردن
با هر حرفشون فقط گریه میکردم

چقد درکت میکنم😭چقدرمنی

اخ نگوووو
منم انقدر حساس شده بودم یکدفعه شوهرم بغلم کرد زار میزدم توبغلش ضجه میزدم بدبخت مونده بود چیشده حالا مادرشوهرمم خونمون بودن چشام قرمز شده بوذ🤣🤣🤣

حالا برای من خیلی عالی بود بعد از زایمان از اون همه استرس و استراحت لعنتی خلاص شده بودم

واقعا اوایل زایمان خیلی روزای سختیه برای منم ب شدت سخت گذشت ولی خداروشکر فقط گذشت

سوال های مرتبط

مامان الیسا مامان الیسا ۱ سالگی
یادمه وقتی بچهم به دنیا آوردن گفتم خودم به تنهایی میتونم بزرگش کنم بعد ده روز اومدم خونه خودم صبح وقتی همسرم رفت سر کار من موندم با یک بچه کوچیک تمام وجودم ترس گرفت بچه منم از اون بچه‌هایی بود که رفلکس کولیک داشت همش گریه ... با این که همسرم تا صبح با من بیدار بود ولی باز بدنم کم آورد یا دمه یک روز دخترم از بس گریه میکرد همسرم سر کار بود منم چند روز خوب نخوابیده بودم خسته بودم و پا به پا ش گریه میکردم لاغر ضعیف شده بودم ...یک روز از پنجره آشپز خونه پرواز پرندها دیدم دلم دلم خواست جا اونها باشم آزاد رها ...خودم خواستم از پنجره بندازم .. صدا گریه دخترم من به خودم آورد ... بعد اون همسرم من برد خونه مامانم دو ماه نیم اونجا موندم بعد اونم یک ماه نیم خواهرم اومد پیشم ..این ها گفتم که افسردگی بعد زایمان جدی بگیرین من خانوادم .و همسرم نجات دادن همه پشتم بودن همراهم بودن .. یک زن تازه زایمان می‌کنه مثله همون بچه که تازه به دنیا اومد خیلی نیاز به توجه داره افسردگی بارداری و بعد بارداری جدی بگیرین ...الان خداشکر میکنم که همچنین خانواده دارم و خدا این فرشته کوچولو بهم داد شکرت خدا