سزارین اول
پارت سوم
یه ماما اومد گفت عزیزم شیو لازم داری. گفتم صبح شیو کردم گفت اره معلومه ولی چون خوب دید نداشتی یه جاهایی مونده😅 بنده خدا برام اومد شیو کرد و رفت...
یه ماما اومد مثل فرفره سوند گذاشت و رفت. وقتی رفت پرسیدم گذاشتی؟ گفت اره تموم شد... گفتم اصلا به من دست نزدی که... گفت نمیخواد به تو دست بزنم که.خندید و رفت... واقعا برگام از حرفه ای بودنش ریخت...
یهو در بلوک باز شد و همسرجان اومد داخل...
گفت درست باهم خدافظی نکردیم اومدم ببینمت.
یکم نشست پیشم و بعد ماما اومد بردش...

باز من موندم و فضای جدید بلوک زایمان...
ان اس تی رو جدا کردن و یکی اومد گفت بریم اتاق عمل...
رفتیم اتاق عمل و اونجا بلندم کردن رفتم رو تخت اتاق عمل.
تختش خیلی خیلی باریکه،که دکتر بتونه دسترسی کامل به بدن داشته باشه، استرس داشتم از روش بیفتم😂
به صورت نشسته که بودم گفتن خم شو و آمپول بی حسی رو وارد کمرم کردن. یه سوزش خیلی خیلی خیلی کمی فقط حس کردم... یعنی امپول پنی سیلین خیلی دردش بیشتره تا اسپاینال... بهم میگفتن بیشتر خم شو و شکمم اجازه نمیداد😂
خلاصه گفتن اوکی دراز بکش تمومه...
یهو کم کم حس کردم پاهام داره گرم میشه و احساس کردم تو جکوزی دراز کشیدم.
دستامو از بغل بستن و بازوبند دستگاه فشار و اکسیژن و اینا بهم وصل کردن... یه بی حسی خیلی خوبی داشتم...

۱۱ پاسخ

چه وحشتناک چرا دستارو ببندن؟؟ قبلشم گفتی شیو لازمی دید نداشتن خب چه ربطی داره سزارین شکم پاره میشه شیو برای چی،؟

کدوم بیمارستان رفتید عزیزم

واقعا قشنگ و با حس خوب تعریف میکنید ،برای ماهایی که بارداری اول هستیم و زایمان ترسناکه واسمون آرامش بخشه

چقدر خوب تعریف میکنی
منکه بارداری اولمه دارم تجسم میکنم وکیف میکنم

چقدر قشنگ توضیح میدی دقیقا حس زایمان اولم اومد جلو چشمام بغضی شدم🥹

فوبیا سوند دارم

مرحله سوند گذاشتن سخت ترین مرحله زایمان من بود چقد سوزش داشتم چقد استرسشو دارم برای بار دوم🥲

سوند گذاشتن چجوریه؟

خداروشکر

حالا پرستاری که واسه من سوند گذاشت افتضاح بود کارش جیغم رفت رو هوا طوری که ادرارم خونی شده بود🥲

خب انگار این کامنتی که خودم میزارم واقعا کمک میکنه...

سوال های مرتبط

مامان راشین و مهرشین مامان راشین و مهرشین هفته سی‌ودوم بارداری
سزارین دوم
پارت سوم
این سری بیشتر توی بلوک بودم و یکم حوصلم سر رفت.
سوند اومدن گذاشتن و باز هم من هیچی نفهمیدم 😅.
برای ذخیره خون بند ناف مسئول موسسه رویان اومد باهامون صحبت کرد و من گفتم اگر براش مقدوره بره با همسرم هماهنگیاشو بیرون بکنه و من نظرم مثبته.اونم رفت بیرون و دوباره اومد. گفت همسرت پشت خطه. باهم صحبت کنید.
حسین گفت من خیلی الان دستم تنگه ۱۴تومن الان میخواد.خیلی برات مهمه؟
گفتم اره لطفا جور کن. گفت اوکی و قطع کردیم.

ساعت ۸و خورده بود و کم کم گفتن بریم اتاق عمل‌.‌...
رفتیم توی اتاق عمل و دوباره رو اون تخت باااااریک نشستم. باز خم شدم و سوزن اسپاینال رو وارد کردن‌ باز هم یه سوزش خیلی کم بود فقط که یهو خیلی ناگهانی و بی اختیار پای راستم اومد بالا و افتاد...برگام در لحظه ریخت و چرخیدم گفتم چی بود؟
متخصص بیهوشی گفت دختر خوب تکون نخور، سوزن اسپاینال تو کمرته... برگشتم گفتم چی بود؟ گفت هیچی سوزن به یکی از عصب های پات برخورد کرد و پات واکنش نشون داد. خیلی عجیب ولی باحال بود. خلاصه تموم شد و دراز کشیدم و دوباره وارد استخر جکوزی شدم.
دستامو بستن و گانو بالا آوردن و گیره زدن...
فیلمبردار هم داشت از همه لحظات فیلم میگرفت...
دکتر یکم باهام حرف زد و حال و احوال...
مامان راشین و مهرشین مامان راشین و مهرشین هفته سی‌ودوم بارداری
سزارین اول
پارت چهارم
گان که تنم بود رو اوردن بالا و مثل پرده جلوم درست کردن و گیره زدن به این طرف و اون طرف...
دیگه دید نداشتم.
دکتر اومد بالا سرم گفت خوبی؟ گفتم اره. گفت نمیترسی؟ گفتم نه... من اگر اصرارم رو طبیعی بود به خاطر ترس از سزارین نبود،چون به نظرم انتخاب درست تری بود. وگرنه از هیچکدوم نمیترسم...
گفت اوکی. گفتم دکتر فقط من هنوز یه کوچولو حس دارما... گفت نگران نباش الان بازت نمیکنم که...
متخصص بیهوشی برام اهنگ فندک تب دار چاوشی گذاشت و فضا ملو بود...
یهو در اتاق عمل باز شد و خانومه گفت اسدی؟ گفتم بله... گفت همسرت گفته فیلم بگیریم. گفتم اوکی. گفت ازت پرسیدم گفتی نمیخوای. گفتم اخه هماهنگ نبودم باهاش.
خلاصه فیلم هم شروع شد و...
دکتر گفت میخوام با بتادین بشورمت یکم سردت میشه گفتم اوکی...
ولی همون لحظه با خودم گفتم این میخواد بشکافه منو هوای سرد وارد بدنم میشه احتمالا... خواسته من هول نکنم... منم کلا بچه پرروام... نمیترسم از این چیزا... گفتم باشه دکتر...

خلاصه دکتر و پرستارا حرفای خیلی عادی میزدن که یهو صدا گریه دخترم اومد... برگام ریخت که هنوز ۱۰دقیقه هم نشده چه به سرعت اومد... انقد حس های جدید و عجیبی داشتم که هیچی نمیفهمیدم...
مامان راشین و مهرشین مامان راشین و مهرشین هفته سی‌ودوم بارداری
سزارین دوم
پارت آخر
طبق تجربه قبلی میدونستم که فیلم کم گرفتم از خودم تو بيمارستان
واسه همین گوشی به دست همه چیزو ثبت میکردم.
هر وقتم میومدم رو تخت فقط مهرشینو نگاه میکردم و ذوقمرگ فردا و خونه رفتن بودم...
همه تست ها نسبتأ خوب بود. .زردیش هم اوکی بود ولی گفتن ممکنه بعدا بره بالا...که رفت و کار به بستری کشید که اون یه قصه دیگه است کلا...

روز دوم دکترم اومد و گفت پانسمانت رو ضد اب نذاشتن و گفت که پانسمانم رو عوض کنن و گفت به خاطر اون برداشت کیست و اون کاتورایز کردن بافت ها ممکنه خیلی درد داشته باشم که طبیعیه ...
وقتی میخواست پرستار پانسمانم رو عوض کنه اسم دکترمو پرسید و گفت خیلی تمیز و خوب بخیه زده.

ظهر حسین اومد و کارای ترخیص و رفتیم به سمت خونه...
من درنورد اون عادضه سزارین قبلی خیلی تحقیقات کردم و خیلی خیلی نادر هست و هیچ تقصیری گردن دکتر و کادر اتاق عمل نبود و صرفا شانس جذاب من بود که این رو داشته باشم. ولی خب خداروشکر هیچ دردی نداشتم تو اون چند سال
در کل سزارین دوم شاید برام بالا و پایینش بیشتر بود اما زودی خوب شدم و بازم خیلی راضی بودم‌.
مامان راشین و مهرشین مامان راشین و مهرشین هفته سی‌ودوم بارداری
سزارین اول
پارت ششم
ریکاوری هر ثانیه اش کشدارتر از ثانیه قبل میگذشت و حوصلم پوکیده بود...
راشینو اوردن بهش شیر بدم. از ذوق داشتم میمردم کلی نگاش کردم ولی سیر نمی‌شدم
بردنش باز...
گفتن میبریمش پیش باباش و همراهات...
رفتن و باز من و سقف ریکاوری موندیم.
اومدن برای ماساژ رحمی. هنوز بی حس بودم و هیچی نفهمیدم. ماساژ دادن و رفتن...
یکی اومد گفت اسدی. گفتم بلههههه
اومد گفت اسمت چیه گفتم راهبه
گفت اسم همسرت گفتم حسین
گفت اسم بچت گفتم راشین...
اینجا یکم سوال شد برام که اسم بچه که هیچ جا هنوز ثبت نیست برای چی میپرسه...
گفت اسم مامانت گفتم حبیبه تو شناسنامه ولی میگیم طوبی... چرا اینارو میپرسین؟

گفت چون مامانت دم در ریکاوری نگرانت شده‌. گفتم اینارو برم بهش بگم.مطمئن شه که خوبی... خندیدم گفتم بگو خوبه فقط حوصلش سر رفته.
از ساعت ۲ تا ۴ تو ریکاوری بوودم تا بالاخره بردنم بخش...
از اسانسور اومدم وارد بخش شدم‌ اجیمو مامانمو دیدم و یهو خیلی خیلی یهویی زدم زیر گریه... اصلا نمیدونم چرررااااا.... گریه های شدید و بی امان... حسینم اومد بالا سرم باز گریه... وارد اتاق شدیم و حسین و پرستارا با ملافه بلندم کردن و گذاشتنم رو تخت. لباسامو جامو اوکی کردن و پرستارا رفتن. مامان و اجی و بقیه اومدن پیشم
مامان رستا مامان رستا ۲ سالگی
چهار ساعت بعد یه قرص دیگه شیاف مانند گذاشتن با هر قرص در هام بیشتر میشد و بچم تکوناش بیشتر
چهار ساعت بعد قرص بعدی باز خبری نشد و قرص چهارم رو که گذاشتن گفتن دیگه نمیشه قرص گذاشت چون باعث پارگی رحم میشه درد زایمان داشت بیچاره ام میکرد
دهانه رحمم باز نمیشد و خون ریزی نداشتم مامای بخش اومد با دست دهانه رحمم رو باز کرد 😭 مردم و زنده شدم گفت خون ریزی داشتی بگو ،احساس فشار داشتی برو سرویس کنار بشین صدامون کن
من ده دقیقه بعدش خون ریزیم شروع شد رفتم سرویس دست و پامو خودمو بشورم که همون لحظه بچم همراه با جفتش اومد ۴ صبح بود
حس خیلی خیلی بدی داشتم و خون ریزی خیلی شدیدی داشتم اومدن بچمو برداشتن و من خودمو شستم و اومدم بیرون لباسامو عوض کردم اومدن دوباره با دست معاینه کردن ببینم چیزی مونده یا نه بعد سرم زدن بهم تا رحمم جمع بشه یه دردی داشت نگم براتون وحشتناک ولی سرم تموم شد به مرور درد هام کمتر شد
دکتر صبح اومد پیشم گفت باید بری کورتاژ بشی تا اگه چیزی مونده باشه اذیت نشی گفتم نمی‌خوام گفت پس میتونی مرخص شی اومدم خونه از یکشنبه تا الان هنوز درد رو دارم
مامان راشین و مهرشین مامان راشین و مهرشین هفته سی‌ودوم بارداری
سزارین دوم
پارت چهارم
شروع کرد با پرستارا صحبت کردن و منم یکی یکی یاد کسایی میفتادم که میگفتن موقع زایمان مارو یاد کن...
مسئول بند ناف رویان هم با کیت مخصوص اومد که خون رو ذخیره کنه.

دوباره خیلی ناگهانی صدای گریه های مهرشین جانم اتاقو پر کرد و من فقط قربون صدقه صدای قشنگش میرفتم و اشک میریختم.
مسئول خون بند ناف کاراشو کرد.

تا دیگه اوردنش پیشم و کلی خیلی خیلی زیاد بوسش کردم و نگاهش کردم و باهاش حرف زدم.

دختر خوشگل منو بردن که کاراشو بکنن.
تو این فاصله چون گردنمو کج کردم که مهرشین رو ببینم یهو متوجه شدم دیوارای اتاق عمل سنگی هست و انقد تمیز هستن که عین آینه داره عمل میکنه و من میبینم یه جورایی اون طرف پرده گان چه خبره 😂😂😂😂😂😂😂

منم که فضول...
تو سکوت داشتم نگاه میکردم. البته اکثر اوقات یکی ایستاده بود جلوی شکمم و بیشتر پشت اون پرسنل اتاق عمل رو میدیدم اما یه وقتایی جا به جا میشدن و میدیدم...
بعد از یه تایمی دکتر گفت خب کیستتو دراوردیم. گفتم میشه ببینمش؟ گفت اره... دست یکی از پرستارا اوردش این طرف گان
مامان راشین و مهرشین مامان راشین و مهرشین هفته سی‌ودوم بارداری
سزارین اول
پارت دوم
الانم انتخاب خودته. میخوای امپول فشار بهت بزنیم و تا شب درد بکشی و بعد ببریمت اتاق عمل سزارین شی، یا مستقیم بری اتاق عمل...
منم تو کل بارداریم هیچ دردی منو نگرفت‌. از این دردای برکستون هیکز و اینا هیچی نداشتم و گفتم لابد یه چی میدونه که میگه...
با یه دکتر متخصص زنان که فامیلمونه تلفنی صحبت کردیم و گفت من نظرم اینه بری سزارین شی...
مامانمم گفت راهبه جان تو نمیدونی طبیعی چه دردی قراره بکشی دخترم. سزارین مثل خانوم میری و مثل خانوم میای بیرون...
سزارین شو مامان...
همسرمم میگفت هرچی خودت صلاح میدونی. من برام هیچ فرقی نمیکنه.تصمیم خودته...خلاصه گفتم باشه سزارین میشم...
حالا ساعت چنده؟ ۱۲ ظهر...
بدو بدو داشتیم کارای پرونده‌ سازی رو میکردیم و من فقط تند تند امضا میکردم.
یهو تو لابی بیمارستان اسم منو صدا زدن به بلوک زایمان 😅
سریع از مامانا و اجیم خدافظی کردم.
با حسینم یه بغل خیلی کوتاه و بای بای و بدو بدو به سمت بلوک زایمان...
رفتم داخل و توی تریاژ لباس عوض کردم و وسایلمو گذاشتم تو مشما و رفتم داخل بلوک.
رگ گرفتن و ان اس تی وصلم کردن.
دراز کشیده بودم و فقط اطرافمو نگاه میکردم و از این تجربه سورئال لذت میبردم.
فیلمبردار اومد بالا سرم که دوست داری فیلم بگيريم؟ منم چون از قبل با همسرم هماهنگ نکرده بودم گفتم نه...
مامان فندوق مامان فندوق ۵ ماهگی
سلام خانما من دیشب با شوهرم بحث کردم البته خودشم مقصر بود دو تا سیلی هم به من زد و وایساد داد و بیداد کردن منم خیلی گریه کردم یه بارم اومد تو اتاق بغلم کرد بوسم کرد گفت بیا بریم تو سالن گریه نکن ولی من محلش نزاشتم سرش داد زدم گفتم برو بیرون و ای حرفا اونم رفت خوابید تو سالن من خوابم نمیبرد تا ساعت ۳ داشتم گریه میکردم البته بیصدا در اتاقم بسته بود صدا بیرون نمیرفت تا شوهرمم نخوابیده بوده اومد تو اتاق دید من بیدارم گریه میکنم اومد بغلم کرد بوسم کرد گفت بیا بریم بخواب پیشم گفتم نمیام ولم کن خوشم ازت نمیاد دیگ اون بغلم کرد آورد تو سالن بوسم کرد گفت ببخشید عصبانی شدم و ای حرفا دیگ من خیلیم گریه کردم اون هی میگفت گریه نکن دیگ بسه ببخشید نباید گریه کنی خوب نیس فشار به خودت نیار دیگ منو گرفت تو بغلش خوابم برد صبم من خواب بودم رفته سرکار به نظرتون باهاش آشتی کنم یا ن خودم ک میگم نکنم شما نظرتون چیه البته تاپیک های قبلیمم بخونید دلیل بحث رو گفتم