سزارین دوم
پارت آخر
طبق تجربه قبلی میدونستم که فیلم کم گرفتم از خودم تو بيمارستان
واسه همین گوشی به دست همه چیزو ثبت میکردم.
هر وقتم میومدم رو تخت فقط مهرشینو نگاه میکردم و ذوقمرگ فردا و خونه رفتن بودم...
همه تست ها نسبتأ خوب بود. .زردیش هم اوکی بود ولی گفتن ممکنه بعدا بره بالا...که رفت و کار به بستری کشید که اون یه قصه دیگه است کلا...

روز دوم دکترم اومد و گفت پانسمانت رو ضد اب نذاشتن و گفت که پانسمانم رو عوض کنن و گفت به خاطر اون برداشت کیست و اون کاتورایز کردن بافت ها ممکنه خیلی درد داشته باشم که طبیعیه ...
وقتی میخواست پرستار پانسمانم رو عوض کنه اسم دکترمو پرسید و گفت خیلی تمیز و خوب بخیه زده.

ظهر حسین اومد و کارای ترخیص و رفتیم به سمت خونه...
من درنورد اون عادضه سزارین قبلی خیلی تحقیقات کردم و خیلی خیلی نادر هست و هیچ تقصیری گردن دکتر و کادر اتاق عمل نبود و صرفا شانس جذاب من بود که این رو داشته باشم. ولی خب خداروشکر هیچ دردی نداشتم تو اون چند سال
در کل سزارین دوم شاید برام بالا و پایینش بیشتر بود اما زودی خوب شدم و بازم خیلی راضی بودم‌.

۸ پاسخ

عزیزم ایشالا اینسری ام نینی قشنگتو بسلامتی بغل بگیری🫂🧿❤️✨

سلام عزیزم الان بارداری؟ انشالله باز میری همون بیمارستان بهمن؟
از هزینش خبر داری امسال به چه صورته؟

عزیزم هر دو تجربتو خوندم خدا دخترای نازتو حفظ کنه واست واقعا تجربه های قشنگی بود❤️❤️😍

من دو تا زایمان طبیعی داشتم و اینو ترجیح دادم اینو سز برم ولی میترسم دکتر بزنه زیر حرفش و سز نکنه چون تو بیمارستان دولتی می‌خوام برم

گلم درخواست دادم قبول میکنی

مرسی که تجربه هاتو در میون گذاشتی ♥️♥️

عزیزم بخیت جذبی بود؟از کادر بیمارستان و بیحسی و بخیه راضی بودی؟

سوالی داشتید در خدمتم.

سوال های مرتبط

مامان راشین و مهرشین مامان راشین و مهرشین هفته سی‌وپنجم بارداری
سزارین دوم
پارت پنجم
کیستم انگار یه کیسه فرزیر پر از اب بود که دورش یکی دو تا رگ داشت. از اونجا کیست رو فرستادن پاتولوژی.
یهو دکتر پرسید این چند سال پریودی هات خیلی دردناک بود؟ گفتم نه... عادی بودن.
گفت دکترت کی بود؟ گفتم جمیله نصیری همینجا...
کم کم بو کباب بلند شو تو اتاق عمل....از تو سنگا که نگاه میکردم میدیدم یه چیزی شبیه هویه دست دکتره و از شکمم دود بلند میشه😆

گفتم دکتر بو کباب میاد. خندید گفت اره. از سزارین قبلی دچار یه عارضه خیلی نادر به نام AWE (اندومتریوز دیواره شکمی) شدی. .یعنی سلول های بافت رحمی وارد بافت شکمت شده و اونجا خونه کرده و هر ماه سر پریود رفتار رحمی داره و کلا رفتن جایی نه نباید... دکتر با اون هویه داشت بافت های رحمی موجود توی شکم رو میسوزوند و از بین میبرد.
بعد از یه مدت طولانی دکتر گفت اوکی شد و شروع کرد بخیه زدن و دیگه کارا تموم شد.

باز رفتم ریکاوری کذایی...

این سری خیلی بیشتر طول کشید...
از حدود ساعت ۱۱ تا ۳ونیم،۴ من تو این ریکاوری مزخرف بودم...
بخش خیلی شلوغ بود و تخت خالی نمیشد که مارو از ریکاوری انتقال بدن به بخش...
مهرشینو اوردن شیر بدم، ننه که چقد شبیه آجیش بود. غش کردم براش...
گفتن میبریمش پیش باباش و همراهات. گفتم باشه بهشون بگید اوکیم من...
۲بار اومدن ماساژ رحمی... سری دوم دیگه حسم برگشته بود و واقعا درد داشت..‌. مخصوصا با اون همه هویه کاری دکتر😂
مامان شاوان خان 👶🏻😍🥰 مامان شاوان خان 👶🏻😍🥰 هفته سی‌وششم بارداری
من اولین بارداریمه و تجربه خاصی ندارم اما دوست دارم تا جایی که امکانش هست طبیعی بدنیا بیارم ولی خب دکترم گفت فعلا بچه بریچ هست امیدوارم تا اونموقع بچه بچرخه من طبیعی زایمان کنم 😊 مگر اینکه بچه نچرخه و سزارین اجباری بشم 😞
خب بیمارستان هایه دولتی چشونه که حتما خصوصی باید زایمان کنن بعضی ها البته اون نظر شخصی خودشونه ولی واسه یه شب اون همه هزینه نمی ارزه همون هزینه رو به نظرم میشه پس انداز کرد برایه بچه 😉
خب معمولا برایه سزارین اختیاری هم دکترا پشت دست میگیرن ولی خب معمولا هم از ۱۰ به بالا میگیرن کم پیش میاد دکتری نگیره 🫤
خب یه نظر دیگه هم که بیمارستان داریم تا بیمارستان من بیمارستان که بستری بودم ۳ تا زایمان طبیعی رو دیدم که هر سه تاشون اوکی بودن ماما هاشونم خیلی خوب بودن مدام میومدن بالا سرت زایشگاشم که خیلی تمیز بود ☺️
اینم آسمون رو برویه بیمارستانه که بیمارستانم رو به دریاست 🤪

حالا نظر شما ها چیه سزارین یا طبیعی🤔؟
بیمارستان دولتی یا خصوصی ؟

بارداری فرزند پروری نی نی پوشک
مامان راشین و مهرشین مامان راشین و مهرشین هفته سی‌وپنجم بارداری
سزارین دوم
پارت ششم
بالاخره نوبت بخش بردن من شد...
بهیاری که همرام بود میگفت این خانوم موهاش جوگندمی کوتاه فر عینکی خواهر شماست؟ گفتم اره چطور؟ گفت از ظهر انقد سراغتو از همه گرفته که کل بخش شناختنش.❤️
قربون اجیم برم که هم زایمان اول، هم دوم تنهام نگذاشت. البته یه خواهر بزرگتر هم داریم که خب به خاطر دغدغه زندگی و کارش نمیتونست بیاد تهران...

رسیدم تو بخش پیش اجی و مامانا و حسین. کلی بوسم کردن و گفتن چه دیر کردی‌‌‌
رفتم رو تخت و لباسامو اوکی کردن..‌.
خواهرشوهرمو شوهرشو داداشام و زنداداشم و.... کم کم همه اومدن تو اتاق.
این سری برعکس دفعه قبل دورم خیلی شلوغ بود...
گفتن راشینم اومده و میخوان بیارنش.
مهرشین رو که اوردن گفتم خب بگید راشین بیاد...
راشین جانم مثل خانوما اول اومد پیش منو کلی بوسم کرد،بعد رفت سراغ ابجیش که خیلی خیلی منتظر دیدنش بود.‌‌..
گذاشتیمش رو پاهاش و بوسش کرد و کلی ذوق میکرد و من واقعا خوشبخت ترین بودم‌‌‌‌...
اون تایمی که من نبودم انگار مامانم قلبش درد گرفته بود و ازش نوار قلب گرفته بودن یکم حالش خوب نبود.
مادرشوهرم گفت من میمونم پیش راهبه و شماها برید خونه...
کم کم همه رفتن و من داشت درد میومد سراغم. پرستارو صدا کردم و برام مسکن زد و گفت اصلا فک نکن باید دردارو تحمل کنی. هر وقت درد داشتی صدام کن. من میام اوکیت میکنم. و راستش دیگه بعد از اون درد سراغم نیومد...
سر شب از تخت پایین اومدم و دستشویی رفتم.خیلی راحت بود فقط باید رعایت کنی. سخت ترین قسمتش از حالت دراز کش به نشسته تغییر حالت دادنه وگرنه بقیش اوکیه...
کل بخشو پیاده روی میکردم که خون تو بدنم در جریان باشه.
مامان راشین و مهرشین مامان راشین و مهرشین هفته سی‌وپنجم بارداری
سزارین دوم
پارت سوم
این سری بیشتر توی بلوک بودم و یکم حوصلم سر رفت.
سوند اومدن گذاشتن و باز هم من هیچی نفهمیدم 😅.
برای ذخیره خون بند ناف مسئول موسسه رویان اومد باهامون صحبت کرد و من گفتم اگر براش مقدوره بره با همسرم هماهنگیاشو بیرون بکنه و من نظرم مثبته.اونم رفت بیرون و دوباره اومد. گفت همسرت پشت خطه. باهم صحبت کنید.
حسین گفت من خیلی الان دستم تنگه ۱۴تومن الان میخواد.خیلی برات مهمه؟
گفتم اره لطفا جور کن. گفت اوکی و قطع کردیم.

ساعت ۸و خورده بود و کم کم گفتن بریم اتاق عمل‌.‌...
رفتیم توی اتاق عمل و دوباره رو اون تخت باااااریک نشستم. باز خم شدم و سوزن اسپاینال رو وارد کردن‌ باز هم یه سوزش خیلی کم بود فقط که یهو خیلی ناگهانی و بی اختیار پای راستم اومد بالا و افتاد...برگام در لحظه ریخت و چرخیدم گفتم چی بود؟
متخصص بیهوشی گفت دختر خوب تکون نخور، سوزن اسپاینال تو کمرته... برگشتم گفتم چی بود؟ گفت هیچی سوزن به یکی از عصب های پات برخورد کرد و پات واکنش نشون داد. خیلی عجیب ولی باحال بود. خلاصه تموم شد و دراز کشیدم و دوباره وارد استخر جکوزی شدم.
دستامو بستن و گانو بالا آوردن و گیره زدن...
فیلمبردار هم داشت از همه لحظات فیلم میگرفت...
دکتر یکم باهام حرف زد و حال و احوال...
مامان راشین و مهرشین مامان راشین و مهرشین هفته سی‌وپنجم بارداری
سزارین اول
پارت چهارم
گان که تنم بود رو اوردن بالا و مثل پرده جلوم درست کردن و گیره زدن به این طرف و اون طرف...
دیگه دید نداشتم.
دکتر اومد بالا سرم گفت خوبی؟ گفتم اره. گفت نمیترسی؟ گفتم نه... من اگر اصرارم رو طبیعی بود به خاطر ترس از سزارین نبود،چون به نظرم انتخاب درست تری بود. وگرنه از هیچکدوم نمیترسم...
گفت اوکی. گفتم دکتر فقط من هنوز یه کوچولو حس دارما... گفت نگران نباش الان بازت نمیکنم که...
متخصص بیهوشی برام اهنگ فندک تب دار چاوشی گذاشت و فضا ملو بود...
یهو در اتاق عمل باز شد و خانومه گفت اسدی؟ گفتم بله... گفت همسرت گفته فیلم بگیریم. گفتم اوکی. گفت ازت پرسیدم گفتی نمیخوای. گفتم اخه هماهنگ نبودم باهاش.
خلاصه فیلم هم شروع شد و...
دکتر گفت میخوام با بتادین بشورمت یکم سردت میشه گفتم اوکی...
ولی همون لحظه با خودم گفتم این میخواد بشکافه منو هوای سرد وارد بدنم میشه احتمالا... خواسته من هول نکنم... منم کلا بچه پرروام... نمیترسم از این چیزا... گفتم باشه دکتر...

خلاصه دکتر و پرستارا حرفای خیلی عادی میزدن که یهو صدا گریه دخترم اومد... برگام ریخت که هنوز ۱۰دقیقه هم نشده چه به سرعت اومد... انقد حس های جدید و عجیبی داشتم که هیچی نمیفهمیدم...
مامان راشین و مهرشین مامان راشین و مهرشین هفته سی‌وپنجم بارداری
سزارین اول
پارت اخر
پرسیدم راشینو دیدین؟
گفتن اره چقد خوشگله
حسین گفت شبیه خودته. کلی باهم حرف زدیم.
حسم برگشت ولی هیچ دردی نداشتم.
هیچیییی.
پرستارا برام شیاف میزاشتن و من انگار نه انگار که زاییدم. اجی و مادرشوهرم و حسین رفتن...من و مامانم موندیم‌... برای هم از تجربه چند ساعتمون گفتیم و خندیدیم و راشینو چندباری شیر دادم.
شب تو بیمارستان همه خوااااب.
من فقط راشینو نگاش میکردم. این انسان، این که دست و پا و چشم و لب و انگشت و ناخن و مو داره... این که الان پوشک و لباس تنشه چند ساعت پیش توی شکم من بود.
۹ماه من یک ادم توی شکمم درست کردم.
این حجم از شکوه و بزرگی باعث میشد هر لحظه به خودم بیشتر افتخار کنم. عاشق همه چیز خودم و بچم بودم...
راشین زردی نداشت و تست شنواییش هم خوب بود. منم روز اول اصلا از تخت بلند نشدم وصبح خیلی زود روز دوم با کمک پرستار و مامانم بلند شدم. سخت نبود و دردی نداشتم. اهسته تا دستشویی رفتم و نشستم و اوکی بودم درکل... تو آینه به خودم نگاه میکردم و به اینکه تو ۲۴ساعت همه چیز دنیام عوض شد فکر میکردم...
روز دوم یکم منتظر حسین بودیم و با کمی تاخیر همیشگی حسین اقا ساعت ۱ ظهر راهی خونه شدیم.

دکتر من جمیله نصیری بود توی بیمارستان بهمن. من سزارین اجباری حساب میشدم و دستمزدی نگرفت ازم. سال ۹۶ هزینه بیمارستان با بیمه تکمیلی ۷۸۰هزار تومن شد.
اینم بگم پک مادر و فرزند بیمارستان انقد کامل بود که ما هیچکدوم از وسایلی که برداشته بودیم رو استفاده‌ نکردیم و آکبند اوردیم و آکبند بردیم😂😂😂😂
مامان راشین و مهرشین مامان راشین و مهرشین هفته سی‌وپنجم بارداری
سزارین اول
پارت سوم
یه ماما اومد گفت عزیزم شیو لازم داری. گفتم صبح شیو کردم گفت اره معلومه ولی چون خوب دید نداشتی یه جاهایی مونده😅 بنده خدا برام اومد شیو کرد و رفت...
یه ماما اومد مثل فرفره سوند گذاشت و رفت. وقتی رفت پرسیدم گذاشتی؟ گفت اره تموم شد... گفتم اصلا به من دست نزدی که... گفت نمیخواد به تو دست بزنم که.خندید و رفت... واقعا برگام از حرفه ای بودنش ریخت...
یهو در بلوک باز شد و همسرجان اومد داخل...
گفت درست باهم خدافظی نکردیم اومدم ببینمت.
یکم نشست پیشم و بعد ماما اومد بردش...

باز من موندم و فضای جدید بلوک زایمان...
ان اس تی رو جدا کردن و یکی اومد گفت بریم اتاق عمل...
رفتیم اتاق عمل و اونجا بلندم کردن رفتم رو تخت اتاق عمل.
تختش خیلی خیلی باریکه،که دکتر بتونه دسترسی کامل به بدن داشته باشه، استرس داشتم از روش بیفتم😂
به صورت نشسته که بودم گفتن خم شو و آمپول بی حسی رو وارد کمرم کردن. یه سوزش خیلی خیلی خیلی کمی فقط حس کردم... یعنی امپول پنی سیلین خیلی دردش بیشتره تا اسپاینال... بهم میگفتن بیشتر خم شو و شکمم اجازه نمیداد😂
خلاصه گفتن اوکی دراز بکش تمومه...
یهو کم کم حس کردم پاهام داره گرم میشه و احساس کردم تو جکوزی دراز کشیدم.
دستامو از بغل بستن و بازوبند دستگاه فشار و اکسیژن و اینا بهم وصل کردن... یه بی حسی خیلی خوبی داشتم...