سزارین اول
پارت اخر
پرسیدم راشینو دیدین؟
گفتن اره چقد خوشگله
حسین گفت شبیه خودته. کلی باهم حرف زدیم.
حسم برگشت ولی هیچ دردی نداشتم.
هیچیییی.
پرستارا برام شیاف میزاشتن و من انگار نه انگار که زاییدم. اجی و مادرشوهرم و حسین رفتن...من و مامانم موندیم‌... برای هم از تجربه چند ساعتمون گفتیم و خندیدیم و راشینو چندباری شیر دادم.
شب تو بیمارستان همه خوااااب.
من فقط راشینو نگاش میکردم. این انسان، این که دست و پا و چشم و لب و انگشت و ناخن و مو داره... این که الان پوشک و لباس تنشه چند ساعت پیش توی شکم من بود.
۹ماه من یک ادم توی شکمم درست کردم.
این حجم از شکوه و بزرگی باعث میشد هر لحظه به خودم بیشتر افتخار کنم. عاشق همه چیز خودم و بچم بودم...
راشین زردی نداشت و تست شنواییش هم خوب بود. منم روز اول اصلا از تخت بلند نشدم وصبح خیلی زود روز دوم با کمک پرستار و مامانم بلند شدم. سخت نبود و دردی نداشتم. اهسته تا دستشویی رفتم و نشستم و اوکی بودم درکل... تو آینه به خودم نگاه میکردم و به اینکه تو ۲۴ساعت همه چیز دنیام عوض شد فکر میکردم...
روز دوم یکم منتظر حسین بودیم و با کمی تاخیر همیشگی حسین اقا ساعت ۱ ظهر راهی خونه شدیم.

دکتر من جمیله نصیری بود توی بیمارستان بهمن. من سزارین اجباری حساب میشدم و دستمزدی نگرفت ازم. سال ۹۶ هزینه بیمارستان با بیمه تکمیلی ۷۸۰هزار تومن شد.
اینم بگم پک مادر و فرزند بیمارستان انقد کامل بود که ما هیچکدوم از وسایلی که برداشته بودیم رو استفاده‌ نکردیم و آکبند اوردیم و آکبند بردیم😂😂😂😂

۱۱ پاسخ

در کل از سزارین راضی بودی ؟ دربارش بگو

عزیزم از خاطرت لذت بردم و اشک ریختم😍🥹 خدا به بچه هات سلامتی بده برای ماهم دعا کن زایمانمون خوب باشه

پک بیمارستان چیا هستن ،؟

عزیزم تا سزارین کردی شیر داشتی؟
قبلش چی؟
منم میخوام برم سز میترسم شیر نداشته باشم

مرسی که از تجربه ات گفتی دمت گرم واقعا لذت بردم و یکم از ترسم ریخت انگاری

بیمارستان بهمن از نظر رسیدگی خوبه گلم؟منم دکترم بیمارستان بهمن هست

خیلی عالی بود ممنون ،من خییییییلی ترسوام به نظرتون اگه از دکترم بخوام بیهوشم میکنن یا نه

عالی بود

یعنی منم بیمارستان اتیه میرم چیزی نبرم؟

چقدر قشنگ بود
من گریه ام گرفت

هر سوالی دارین بپرسین.
فردا سزارین دومم رو میزارم.

سوال های مرتبط

مامان راشین و مهرشین مامان راشین و مهرشین هفته سی‌وسوم بارداری
سزارین دوم
پارت آخر
طبق تجربه قبلی میدونستم که فیلم کم گرفتم از خودم تو بيمارستان
واسه همین گوشی به دست همه چیزو ثبت میکردم.
هر وقتم میومدم رو تخت فقط مهرشینو نگاه میکردم و ذوقمرگ فردا و خونه رفتن بودم...
همه تست ها نسبتأ خوب بود. .زردیش هم اوکی بود ولی گفتن ممکنه بعدا بره بالا...که رفت و کار به بستری کشید که اون یه قصه دیگه است کلا...

روز دوم دکترم اومد و گفت پانسمانت رو ضد اب نذاشتن و گفت که پانسمانم رو عوض کنن و گفت به خاطر اون برداشت کیست و اون کاتورایز کردن بافت ها ممکنه خیلی درد داشته باشم که طبیعیه ...
وقتی میخواست پرستار پانسمانم رو عوض کنه اسم دکترمو پرسید و گفت خیلی تمیز و خوب بخیه زده.

ظهر حسین اومد و کارای ترخیص و رفتیم به سمت خونه...
من درنورد اون عادضه سزارین قبلی خیلی تحقیقات کردم و خیلی خیلی نادر هست و هیچ تقصیری گردن دکتر و کادر اتاق عمل نبود و صرفا شانس جذاب من بود که این رو داشته باشم. ولی خب خداروشکر هیچ دردی نداشتم تو اون چند سال
در کل سزارین دوم شاید برام بالا و پایینش بیشتر بود اما زودی خوب شدم و بازم خیلی راضی بودم‌.
مامان راشین و مهرشین مامان راشین و مهرشین هفته سی‌وسوم بارداری
سزارین دوم
پارت ششم
بالاخره نوبت بخش بردن من شد...
بهیاری که همرام بود میگفت این خانوم موهاش جوگندمی کوتاه فر عینکی خواهر شماست؟ گفتم اره چطور؟ گفت از ظهر انقد سراغتو از همه گرفته که کل بخش شناختنش.❤️
قربون اجیم برم که هم زایمان اول، هم دوم تنهام نگذاشت. البته یه خواهر بزرگتر هم داریم که خب به خاطر دغدغه زندگی و کارش نمیتونست بیاد تهران...

رسیدم تو بخش پیش اجی و مامانا و حسین. کلی بوسم کردن و گفتن چه دیر کردی‌‌‌
رفتم رو تخت و لباسامو اوکی کردن..‌.
خواهرشوهرمو شوهرشو داداشام و زنداداشم و.... کم کم همه اومدن تو اتاق.
این سری برعکس دفعه قبل دورم خیلی شلوغ بود...
گفتن راشینم اومده و میخوان بیارنش.
مهرشین رو که اوردن گفتم خب بگید راشین بیاد...
راشین جانم مثل خانوما اول اومد پیش منو کلی بوسم کرد،بعد رفت سراغ ابجیش که خیلی خیلی منتظر دیدنش بود.‌‌..
گذاشتیمش رو پاهاش و بوسش کرد و کلی ذوق میکرد و من واقعا خوشبخت ترین بودم‌‌‌‌...
اون تایمی که من نبودم انگار مامانم قلبش درد گرفته بود و ازش نوار قلب گرفته بودن یکم حالش خوب نبود.
مادرشوهرم گفت من میمونم پیش راهبه و شماها برید خونه...
کم کم همه رفتن و من داشت درد میومد سراغم. پرستارو صدا کردم و برام مسکن زد و گفت اصلا فک نکن باید دردارو تحمل کنی. هر وقت درد داشتی صدام کن. من میام اوکیت میکنم. و راستش دیگه بعد از اون درد سراغم نیومد...
سر شب از تخت پایین اومدم و دستشویی رفتم.خیلی راحت بود فقط باید رعایت کنی. سخت ترین قسمتش از حالت دراز کش به نشسته تغییر حالت دادنه وگرنه بقیش اوکیه...
کل بخشو پیاده روی میکردم که خون تو بدنم در جریان باشه.
مامان راشین و مهرشین مامان راشین و مهرشین هفته سی‌وسوم بارداری
سزارین دوم
پارت دوم
مامانم پیشم بود و خانواده همسر طبقه پایین هستن.(خانواده داییم میشن، یعنی من عروس داییمم)

ساعت ۴ باید بیمارستان میبودیم و ساعت ۵ حسین رسید.
حسین قیافه خسته و بی خواب و ریشو و داغون....
به همراه مامان و مادرشوهر و همسر راهی شدیم و تا رسیدیم بیمارستان شد ساعت ۶.
یه کوچولو الکی باهم خندیدیم که حال جفتمون بهتر شه و تشکیل پرونده و رفتم بلوک زایمان...
این سری فیلمبرداری رو هماهنگ کرده بودیم با هم و برای ذخیره خون بند ناف هم یه صحبتایی داشتیم. منتها از نظر مالی واسه پیش خرید یه ملک تا خرخره رفته بودیم زیر قرض...

رفتم تریاژ و لباسامو عوض کردم خواستم وارد بلوک بشم که حسین اومد توی تریاژ
یکم بغلم کرد و بوسم کرد و حلقمو بهش دادم و گفتم مواظبش باش تا بیام...
یکم عکس گرفتیم و جدا شدیم ازهم...
من رفتم بلوک زایمان و حسین رفت پیش مامانم و مامانش...

تو بلوک زایمان دوباره بعد از ۷ سال وارد محیط آشنا شدم و برام همه چیز جالب بود‌‌
دراز کشیدم رو تخت و بهم ان اس تی وصل کردن.
تخت بغلیامو میدیدم که بیشتریا واسه مشکلات خاصی تو بلوک بودن‌
یکی دفع پروتئین داشت.
یکی نشتی کیسه آب داشت.
اما روحیه ها و حالشون خیلی خوب بود...
یکم با هم حرف میزدیم و میخندیدیم...
برای فیلمبرداری خانوم اومد و باهام یکم مصاحبه کرد. از حسم پرسید گفتم خیلی خوشحالم که ۲تا دختر دارم که همونجوری که خواهرای خودم همیشه پشتم بودن این دوتا هم برای هم باشن.حرفام اشک خودمو که دراورد هیچی، اشک تخت بغلیا هم دراومد...
مامان سام مامان سام هفته سی‌ونهم بارداری
مامان راشین و مهرشین مامان راشین و مهرشین هفته سی‌وسوم بارداری
سزارین اول
پارت پنجم
خوشگل دختر مامان به دنیا اومد و دکتر گفت راهبه خانوم بند ناف عین شال دور بچه پیچیده بود. واسه همین پایین نمیومد... خوب کردی سزارین شدی.
منم هنوز منتظر دیدن روی ماه راشین خانوم بودم. خلاصه ۴،۵دقیقه گذشت و راشینو اوردن پیشم. کلی بوسش کردم و لپاشو به خودم مالوندم و بردنش..
قد و وزن و کارای اولیه...
دکترمم دستشو کرده بود تو شکمم که رحممو خالی کنه، حس میکردم دستشو کرده تو تشت آب... هیچ دردی حس نمیکردم ولی بدنم کلا تکون تکون میخورد. خیلی خنده دار بود... دکترم یکم دیگه موند و بخیه هارو داد یکی دیگه بزنه و از من خدافظی کرد و رفت...
راشینم بردن که تمیزش کنن.
من موندم و ‌پرسنل اتاق عمل...
یکم با من حرف میزدن، یکم با خودشون... منم فقط به همه چیز دقت میکردم.
بخیه ها تموم شد و پانسمان کردن و گان رو پایین اوردن و منو تو تخت عادی گذاشتن و بردن ریکاوری...
وای وای وای از ریکاوری...

هر دقیقه اش یک ساعت میگذره.
فقط میتونی سقفو نگاه کنی. دورت پر از مریضای دیگه از بخشهای مختلف و عمل های مختلفه... خیلیم شلوغه
مامان فندق💙 مامان فندق💙 هفته بیست‌ویکم بارداری
امروز من اکو قلب جنین انجام دادم اومدم از تجربیاتم به کسایی که مثل خودم هستن بگم روز انومالی دکتر سونو کرد و گفت همه چی خوبه و هیچ مشکلی وجود نداره اما توی بررسی سونو گفته بود اکوژنیک فوکوس در قلب دیده شده ( یعنی یه لکه سفید کوچک) منم از همه جا بی خبر فردا روزی که سونو مو باز کردم دیدم دکتر همچین چیزی نوشته کلی گریه کردم اولین بارم بود تجربه ای نداشتم نمیدونستم اصلا چی هست و برای من ای که بعد چهار سال بچه دار شدم واقعا همچین لحظه ای که اون متن دیدم انگار دنیا رو سرم خراب شد اشک بود که از هر دو طرف میریخت سریع طهر همون روز رفتم پیش دکترم و دکترمم گفت استرس نداشته باش اکو قلب برو انجام بده. بیمارستان رجایی تهران منم با کلی استرس و از طرفی هم گریه و دلشوره رفتم خونه زیاد جاهایی هم اکو قلب جنین انجام نمیدادن هرجا به ذهنم میرسید زنگ زدم و بیمارستان رجایی وقت گرفتم برای ۳۱تیر بهم وقت داد خیلی واقعا باید صبر میکردم برای من خیلی بود و من تا اون موقع نمیتونستم صبر کنم هزینه اش هم پرسیدم با بیمه میشد ۸۰۰ بیمارستان رجایی
همسرم اومد از سرکار دید حال من خیلی بده اینطوری نمیشه سریع من برد جایی که سونوگرافی انجام میدن درمانگاه سلیم بود فکر کنم و هزینه اش میشد (۵میلیون ۲۰۰) و از شانس اونجا انجام میداد رفتم داخل دکتر بهم گفت بچه بریچ (دمر )برو بیرون نیم ساعت راه برو چیز شیرین بخور صدات میکنم رفتم بیرون بد نیم ساعت دکتر صدام کرد معاینه کرد گفت این بچه ات امروز نمیخواد همکاری کنه برو هفته دگ بیا منم که تو دلم آشوب بود فقط دکتر گفت اصلا نترس خطرناک نیس طبیعی و …
چون خیلی طولانی شد ادامه رو تو کامنت ها گذاشتم 💙
مامان راشین و مهرشین مامان راشین و مهرشین هفته سی‌وسوم بارداری
سزارین دوم
پارت پنجم
کیستم انگار یه کیسه فرزیر پر از اب بود که دورش یکی دو تا رگ داشت. از اونجا کیست رو فرستادن پاتولوژی.
یهو دکتر پرسید این چند سال پریودی هات خیلی دردناک بود؟ گفتم نه... عادی بودن.
گفت دکترت کی بود؟ گفتم جمیله نصیری همینجا...
کم کم بو کباب بلند شو تو اتاق عمل....از تو سنگا که نگاه میکردم میدیدم یه چیزی شبیه هویه دست دکتره و از شکمم دود بلند میشه😆

گفتم دکتر بو کباب میاد. خندید گفت اره. از سزارین قبلی دچار یه عارضه خیلی نادر به نام AWE (اندومتریوز دیواره شکمی) شدی. .یعنی سلول های بافت رحمی وارد بافت شکمت شده و اونجا خونه کرده و هر ماه سر پریود رفتار رحمی داره و کلا رفتن جایی نه نباید... دکتر با اون هویه داشت بافت های رحمی موجود توی شکم رو میسوزوند و از بین میبرد.
بعد از یه مدت طولانی دکتر گفت اوکی شد و شروع کرد بخیه زدن و دیگه کارا تموم شد.

باز رفتم ریکاوری کذایی...

این سری خیلی بیشتر طول کشید...
از حدود ساعت ۱۱ تا ۳ونیم،۴ من تو این ریکاوری مزخرف بودم...
بخش خیلی شلوغ بود و تخت خالی نمیشد که مارو از ریکاوری انتقال بدن به بخش...
مهرشینو اوردن شیر بدم، ننه که چقد شبیه آجیش بود. غش کردم براش...
گفتن میبریمش پیش باباش و همراهات. گفتم باشه بهشون بگید اوکیم من...
۲بار اومدن ماساژ رحمی... سری دوم دیگه حسم برگشته بود و واقعا درد داشت..‌. مخصوصا با اون همه هویه کاری دکتر😂
مامان مریم😍🌿 مامان مریم😍🌿 هفته سی‌وسوم بارداری
خدایا شکرت خیلی زیاد میدونین چرا ...شبی که من زایمان کردم از عصرش انقباض تو رحمم داشتم ولی چون تو قسمت شکمم نبود فکر نمی‌کردم انقباض باشه تا شب ساعت هشت اینا یکم بیشتر شد و مثل پریود هم خونریزی داشتم ساعت ده راه افتادم برم همدان تو ماشین گاهی دردم می‌گرفت همونجا سوره انشقاق خوندم گفتم خدایا اگر قرارع بمونه مواظبش باش اگر قراره بگیریش ازم زود تموم بشه خیلی میترسیدم از درد ها و بلاهای که قراره سرم بیاد رسیدیم بیمارستان خدا شاهده پام رسید تو بیمارستان درد دوبرابر شد رفتم ویزیت شدم فاصله درد هام کم شده بود یجوری بود دیگه صدام درمیومد رفتم بخش اورژانس رفتم رو تخت احساس کردم بازم چند برابر شد دردم جوری شد احساس میکردم استخوان هام داره خورد میشه از شدت درد عق میزدم بدترین لحظه درد اونجا بود من که خیلی خجالتیم با صدای بلند داد میزدم میگفتم یا حسین مدام میگفتم و از درد میپیچیدم گفتن بچه داره میاد بریم چند تخت بالاتر که تختی شبیه تخت معاینه بود رسیدم
مامان راشین و مهرشین مامان راشین و مهرشین هفته سی‌وسوم بارداری