سزارین دوم
پارت دوم
مامانم پیشم بود و خانواده همسر طبقه پایین هستن.(خانواده داییم میشن، یعنی من عروس داییمم)

ساعت ۴ باید بیمارستان میبودیم و ساعت ۵ حسین رسید.
حسین قیافه خسته و بی خواب و ریشو و داغون....
به همراه مامان و مادرشوهر و همسر راهی شدیم و تا رسیدیم بیمارستان شد ساعت ۶.
یه کوچولو الکی باهم خندیدیم که حال جفتمون بهتر شه و تشکیل پرونده و رفتم بلوک زایمان...
این سری فیلمبرداری رو هماهنگ کرده بودیم با هم و برای ذخیره خون بند ناف هم یه صحبتایی داشتیم. منتها از نظر مالی واسه پیش خرید یه ملک تا خرخره رفته بودیم زیر قرض...

رفتم تریاژ و لباسامو عوض کردم خواستم وارد بلوک بشم که حسین اومد توی تریاژ
یکم بغلم کرد و بوسم کرد و حلقمو بهش دادم و گفتم مواظبش باش تا بیام...
یکم عکس گرفتیم و جدا شدیم ازهم...
من رفتم بلوک زایمان و حسین رفت پیش مامانم و مامانش...

تو بلوک زایمان دوباره بعد از ۷ سال وارد محیط آشنا شدم و برام همه چیز جالب بود‌‌
دراز کشیدم رو تخت و بهم ان اس تی وصل کردن.
تخت بغلیامو میدیدم که بیشتریا واسه مشکلات خاصی تو بلوک بودن‌
یکی دفع پروتئین داشت.
یکی نشتی کیسه آب داشت.
اما روحیه ها و حالشون خیلی خوب بود...
یکم با هم حرف میزدیم و میخندیدیم...
برای فیلمبرداری خانوم اومد و باهام یکم مصاحبه کرد. از حسم پرسید گفتم خیلی خوشحالم که ۲تا دختر دارم که همونجوری که خواهرای خودم همیشه پشتم بودن این دوتا هم برای هم باشن.حرفام اشک خودمو که دراورد هیچی، اشک تخت بغلیا هم دراومد...

۱ پاسخ

کامنت میزارم که بالا بیاد

سوال های مرتبط

مامان دلارا کوچولو مامان دلارا کوچولو ۸ ماهگی
🔴مامان های قمی 🔴
من الان از بیمارستان امام رضا اومدم خونه. گفتید رفتم اومدم توضیح بدم چیشد..
اول اینکه اگه قصد دارید اونجا پرونده داشته باشید یا زایمان باید زودتر برید چون بخصوص سزارین ۲۰ هفته به بعد ممکنه قبول کنند یا سخت قبول کننن که پرونده تشکیل بدن براتون
اول باید برید قسمت پذیرش تخصصی و بهتون وقت ماما میده میرید سونوگرافی و آزمایش ها رو چک می‌کنه وارد پرونده میکنه،بعدش ارجاع میده ماما به متخصص و باید نوبت متخصص همون روز رو بگیری و بری چک کنه همه چیو دوباره و تحت نظر باشی و همراه بری پیش دکتر برای اینکه پرونده تو کامل کنی
•اجازه بازدید از بلوک زایمان و اتاق ها رو به شرطی میدن که کلاس های آمادگی زایمان شرکت کنی که هر پنجشنبه از ساعت ۱۱ تا۱. هست و ۸ جلسه هست
•من شنیده بودم اجازه حضور همسر توی اتاق زایمان طبیعی میدن که کنارت باشه ولی الان این دکتر گفت نه اجازه نمیدن فقط در حد سرزدن هست، ولی بازم باید از خود مسئول های بلوک زایمان هم پرسید تا مطمئن شد
•گاز های بی دردی و اپیدورال و اسپاینال رو دارن
•فقط یکی از اتاق هاشون وان آب گرم داره برای زایمان طبیعی و اگه تو اتاقی باشیم که نداره درصورت نیاز ارجاع میدن به اون اتاق
•برای بیمه های تامین اجتماعی رایگان هست زایمان ولی دیشب یکی از ماما ها نرخ جدید گذاشته بود زده بود طبیعی ۱۵ میگیرن و طبیعی ای که کارش به سزارین اورژانسی بکشه ۲۰ بازم باید بپرسید خودتون نرخ ها رو
•خودتون باید ماما همراه داشته باشید وگرنه هر مامایی که اون روز شیفت باشه براتون میاد که کمک کنه دیگه شانس تونه که کی باشه شیفت و اخلاقی و کاری چجوری باشه
من یه سر تا دم ورودی بلوک زایمان رفتم و از در اولش رد شدم خیلی تمیز بود بلوک
مامان راشین و مهرشین مامان راشین و مهرشین هفته سی‌وسوم بارداری
سزارین دوم
پارت سوم
این سری بیشتر توی بلوک بودم و یکم حوصلم سر رفت.
سوند اومدن گذاشتن و باز هم من هیچی نفهمیدم 😅.
برای ذخیره خون بند ناف مسئول موسسه رویان اومد باهامون صحبت کرد و من گفتم اگر براش مقدوره بره با همسرم هماهنگیاشو بیرون بکنه و من نظرم مثبته.اونم رفت بیرون و دوباره اومد. گفت همسرت پشت خطه. باهم صحبت کنید.
حسین گفت من خیلی الان دستم تنگه ۱۴تومن الان میخواد.خیلی برات مهمه؟
گفتم اره لطفا جور کن. گفت اوکی و قطع کردیم.

ساعت ۸و خورده بود و کم کم گفتن بریم اتاق عمل‌.‌...
رفتیم توی اتاق عمل و دوباره رو اون تخت باااااریک نشستم. باز خم شدم و سوزن اسپاینال رو وارد کردن‌ باز هم یه سوزش خیلی کم بود فقط که یهو خیلی ناگهانی و بی اختیار پای راستم اومد بالا و افتاد...برگام در لحظه ریخت و چرخیدم گفتم چی بود؟
متخصص بیهوشی گفت دختر خوب تکون نخور، سوزن اسپاینال تو کمرته... برگشتم گفتم چی بود؟ گفت هیچی سوزن به یکی از عصب های پات برخورد کرد و پات واکنش نشون داد. خیلی عجیب ولی باحال بود. خلاصه تموم شد و دراز کشیدم و دوباره وارد استخر جکوزی شدم.
دستامو بستن و گانو بالا آوردن و گیره زدن...
فیلمبردار هم داشت از همه لحظات فیلم میگرفت...
دکتر یکم باهام حرف زد و حال و احوال...
مامان راشین و مهرشین مامان راشین و مهرشین هفته سی‌وسوم بارداری
سزارین اول
پارت دوم
الانم انتخاب خودته. میخوای امپول فشار بهت بزنیم و تا شب درد بکشی و بعد ببریمت اتاق عمل سزارین شی، یا مستقیم بری اتاق عمل...
منم تو کل بارداریم هیچ دردی منو نگرفت‌. از این دردای برکستون هیکز و اینا هیچی نداشتم و گفتم لابد یه چی میدونه که میگه...
با یه دکتر متخصص زنان که فامیلمونه تلفنی صحبت کردیم و گفت من نظرم اینه بری سزارین شی...
مامانمم گفت راهبه جان تو نمیدونی طبیعی چه دردی قراره بکشی دخترم. سزارین مثل خانوم میری و مثل خانوم میای بیرون...
سزارین شو مامان...
همسرمم میگفت هرچی خودت صلاح میدونی. من برام هیچ فرقی نمیکنه.تصمیم خودته...خلاصه گفتم باشه سزارین میشم...
حالا ساعت چنده؟ ۱۲ ظهر...
بدو بدو داشتیم کارای پرونده‌ سازی رو میکردیم و من فقط تند تند امضا میکردم.
یهو تو لابی بیمارستان اسم منو صدا زدن به بلوک زایمان 😅
سریع از مامانا و اجیم خدافظی کردم.
با حسینم یه بغل خیلی کوتاه و بای بای و بدو بدو به سمت بلوک زایمان...
رفتم داخل و توی تریاژ لباس عوض کردم و وسایلمو گذاشتم تو مشما و رفتم داخل بلوک.
رگ گرفتن و ان اس تی وصلم کردن.
دراز کشیده بودم و فقط اطرافمو نگاه میکردم و از این تجربه سورئال لذت میبردم.
فیلمبردار اومد بالا سرم که دوست داری فیلم بگيريم؟ منم چون از قبل با همسرم هماهنگ نکرده بودم گفتم نه...
مامان راشین و مهرشین مامان راشین و مهرشین هفته سی‌وسوم بارداری
سزارین اول
پارت اخر
پرسیدم راشینو دیدین؟
گفتن اره چقد خوشگله
حسین گفت شبیه خودته. کلی باهم حرف زدیم.
حسم برگشت ولی هیچ دردی نداشتم.
هیچیییی.
پرستارا برام شیاف میزاشتن و من انگار نه انگار که زاییدم. اجی و مادرشوهرم و حسین رفتن...من و مامانم موندیم‌... برای هم از تجربه چند ساعتمون گفتیم و خندیدیم و راشینو چندباری شیر دادم.
شب تو بیمارستان همه خوااااب.
من فقط راشینو نگاش میکردم. این انسان، این که دست و پا و چشم و لب و انگشت و ناخن و مو داره... این که الان پوشک و لباس تنشه چند ساعت پیش توی شکم من بود.
۹ماه من یک ادم توی شکمم درست کردم.
این حجم از شکوه و بزرگی باعث میشد هر لحظه به خودم بیشتر افتخار کنم. عاشق همه چیز خودم و بچم بودم...
راشین زردی نداشت و تست شنواییش هم خوب بود. منم روز اول اصلا از تخت بلند نشدم وصبح خیلی زود روز دوم با کمک پرستار و مامانم بلند شدم. سخت نبود و دردی نداشتم. اهسته تا دستشویی رفتم و نشستم و اوکی بودم درکل... تو آینه به خودم نگاه میکردم و به اینکه تو ۲۴ساعت همه چیز دنیام عوض شد فکر میکردم...
روز دوم یکم منتظر حسین بودیم و با کمی تاخیر همیشگی حسین اقا ساعت ۱ ظهر راهی خونه شدیم.

دکتر من جمیله نصیری بود توی بیمارستان بهمن. من سزارین اجباری حساب میشدم و دستمزدی نگرفت ازم. سال ۹۶ هزینه بیمارستان با بیمه تکمیلی ۷۸۰هزار تومن شد.
اینم بگم پک مادر و فرزند بیمارستان انقد کامل بود که ما هیچکدوم از وسایلی که برداشته بودیم رو استفاده‌ نکردیم و آکبند اوردیم و آکبند بردیم😂😂😂😂
مامان مهرسا💓 مامان مهرسا💓 هفته بیست‌وچهارم بارداری
سلام مامانای مهربون تایپیگ قبل گفتم گفتین بگو تجربتو اول اینکه نترسین به هیچ انواع ایشالاه به سلامتی راحت نی نی هاتون رو بغل میگیرین بعد از من به شما نصیحت تا دردتون نگرفته نرین بیمارستان اشتبته محظه
خب ۷/۴/۱۴۰۳ بود که من صبح زود بدون هیچ دردی بلند شدم رفتم بیمارستان ۴۰ هفته رو رد کرده بودم هیچ دردی نداشتم رفتم تریاژ همه چی پرسید گفت الان هیچ اعلائمی نداری فکر کنم قبول نکنن بستری شی اینو گفت سوال پرسید گفت تکون میخوره من بزرگ ترین اشتباه رو کردم الکی گفتم نه همه چی نوشت فرستادم ارژانس مامانم پیشم بود با شوهرم رفتم معاینه شدم اینا گفت ۱ سانت بازی اگه تکون نمیخوره باید بری ان اس تی بعد بستری شی همین که داشت مینوشت ان اس تی پرستار اونجا اومد گفت بستریع بفرست بره ان اس تی خیلی شلوغه بعد من بستری شدم بدون درد با ۱ سانت ساعت ۸ صبح رفتم اولش رفتم تو دیدم همه دارن داد میزنن به مامام گفتم اینا چرا اینجورین گفت بزا بگزره میفهمی رفتم اوردن قرص واژن گذاشتن یدونه هم زیر زبونی من بازم درد نداشتم مامام مرتب واسم ابمیوه اینا میداد بعد یه ساعت اومدن معاینه کردن دیدن دوباره باز نشدن همون ۱ سانتم دوباره قرص گذاشتم رفتم دوباره قرص اب شد دوباذه مامام بهم یکم وسایل اینا داد خوردم یکم گذشت دیدم حالت هتوع شدید دارم به ماماکفتم گفت مشکلی نداره بالا بیار در این حین هم ورزش میکردم درد نداشتم بعضی وقتا هم زیر ان اس تی بودم دوباره اومدن معاینه باز نشده بودم بازم اوردن سون رحم گذاشتن دراز کشیدم حالت بادکنک بود جم کرد اما هر کاری کرد نتونست بزاره دستش تا مچ توم بود 😂خیلی هم درد داشت رفت یمی دیگع اومد اون گذاشت رفت گفت دراز بکش تکون
مامان راشین و مهرشین مامان راشین و مهرشین هفته سی‌وسوم بارداری
سزارین اول
پارت سوم
یه ماما اومد گفت عزیزم شیو لازم داری. گفتم صبح شیو کردم گفت اره معلومه ولی چون خوب دید نداشتی یه جاهایی مونده😅 بنده خدا برام اومد شیو کرد و رفت...
یه ماما اومد مثل فرفره سوند گذاشت و رفت. وقتی رفت پرسیدم گذاشتی؟ گفت اره تموم شد... گفتم اصلا به من دست نزدی که... گفت نمیخواد به تو دست بزنم که.خندید و رفت... واقعا برگام از حرفه ای بودنش ریخت...
یهو در بلوک باز شد و همسرجان اومد داخل...
گفت درست باهم خدافظی نکردیم اومدم ببینمت.
یکم نشست پیشم و بعد ماما اومد بردش...

باز من موندم و فضای جدید بلوک زایمان...
ان اس تی رو جدا کردن و یکی اومد گفت بریم اتاق عمل...
رفتیم اتاق عمل و اونجا بلندم کردن رفتم رو تخت اتاق عمل.
تختش خیلی خیلی باریکه،که دکتر بتونه دسترسی کامل به بدن داشته باشه، استرس داشتم از روش بیفتم😂
به صورت نشسته که بودم گفتن خم شو و آمپول بی حسی رو وارد کمرم کردن. یه سوزش خیلی خیلی خیلی کمی فقط حس کردم... یعنی امپول پنی سیلین خیلی دردش بیشتره تا اسپاینال... بهم میگفتن بیشتر خم شو و شکمم اجازه نمیداد😂
خلاصه گفتن اوکی دراز بکش تمومه...
یهو کم کم حس کردم پاهام داره گرم میشه و احساس کردم تو جکوزی دراز کشیدم.
دستامو از بغل بستن و بازوبند دستگاه فشار و اکسیژن و اینا بهم وصل کردن... یه بی حسی خیلی خوبی داشتم...