سزارین اول
پارت دوم
الانم انتخاب خودته. میخوای امپول فشار بهت بزنیم و تا شب درد بکشی و بعد ببریمت اتاق عمل سزارین شی، یا مستقیم بری اتاق عمل...
منم تو کل بارداریم هیچ دردی منو نگرفت‌. از این دردای برکستون هیکز و اینا هیچی نداشتم و گفتم لابد یه چی میدونه که میگه...
با یه دکتر متخصص زنان که فامیلمونه تلفنی صحبت کردیم و گفت من نظرم اینه بری سزارین شی...
مامانمم گفت راهبه جان تو نمیدونی طبیعی چه دردی قراره بکشی دخترم. سزارین مثل خانوم میری و مثل خانوم میای بیرون...
سزارین شو مامان...
همسرمم میگفت هرچی خودت صلاح میدونی. من برام هیچ فرقی نمیکنه.تصمیم خودته...خلاصه گفتم باشه سزارین میشم...
حالا ساعت چنده؟ ۱۲ ظهر...
بدو بدو داشتیم کارای پرونده‌ سازی رو میکردیم و من فقط تند تند امضا میکردم.
یهو تو لابی بیمارستان اسم منو صدا زدن به بلوک زایمان 😅
سریع از مامانا و اجیم خدافظی کردم.
با حسینم یه بغل خیلی کوتاه و بای بای و بدو بدو به سمت بلوک زایمان...
رفتم داخل و توی تریاژ لباس عوض کردم و وسایلمو گذاشتم تو مشما و رفتم داخل بلوک.
رگ گرفتن و ان اس تی وصلم کردن.
دراز کشیده بودم و فقط اطرافمو نگاه میکردم و از این تجربه سورئال لذت میبردم.
فیلمبردار اومد بالا سرم که دوست داری فیلم بگيريم؟ منم چون از قبل با همسرم هماهنگ نکرده بودم گفتم نه...

۷ پاسخ

حالا یه دکتر پیدا شده میگه درد نکش بیمار رو نگاه 🤭😂😂😂😂

واقعن سورئاله
الان من تجسمش میکنم همینه
چقدر زیبا

❤️❤️❤️

ان اس تی چیه؟

من خودمم هنوز تصمیمی نگرفتم

عزیزمم کار خوبی کردی به دکترت گوش کردی

بازم خودم کامنت میزارم که شاید کمکی کنه برای دیده شدن تو پیجم😆

سوال های مرتبط

مامان راشین و مهرشین مامان راشین و مهرشین هفته سی‌وهشتم بارداری
سزارین اول
پارت چهارم
گان که تنم بود رو اوردن بالا و مثل پرده جلوم درست کردن و گیره زدن به این طرف و اون طرف...
دیگه دید نداشتم.
دکتر اومد بالا سرم گفت خوبی؟ گفتم اره. گفت نمیترسی؟ گفتم نه... من اگر اصرارم رو طبیعی بود به خاطر ترس از سزارین نبود،چون به نظرم انتخاب درست تری بود. وگرنه از هیچکدوم نمیترسم...
گفت اوکی. گفتم دکتر فقط من هنوز یه کوچولو حس دارما... گفت نگران نباش الان بازت نمیکنم که...
متخصص بیهوشی برام اهنگ فندک تب دار چاوشی گذاشت و فضا ملو بود...
یهو در اتاق عمل باز شد و خانومه گفت اسدی؟ گفتم بله... گفت همسرت گفته فیلم بگیریم. گفتم اوکی. گفت ازت پرسیدم گفتی نمیخوای. گفتم اخه هماهنگ نبودم باهاش.
خلاصه فیلم هم شروع شد و...
دکتر گفت میخوام با بتادین بشورمت یکم سردت میشه گفتم اوکی...
ولی همون لحظه با خودم گفتم این میخواد بشکافه منو هوای سرد وارد بدنم میشه احتمالا... خواسته من هول نکنم... منم کلا بچه پرروام... نمیترسم از این چیزا... گفتم باشه دکتر...

خلاصه دکتر و پرستارا حرفای خیلی عادی میزدن که یهو صدا گریه دخترم اومد... برگام ریخت که هنوز ۱۰دقیقه هم نشده چه به سرعت اومد... انقد حس های جدید و عجیبی داشتم که هیچی نمیفهمیدم...
مامان راشین و مهرشین مامان راشین و مهرشین هفته سی‌وهشتم بارداری
سزارین اول
پارت سوم
یه ماما اومد گفت عزیزم شیو لازم داری. گفتم صبح شیو کردم گفت اره معلومه ولی چون خوب دید نداشتی یه جاهایی مونده😅 بنده خدا برام اومد شیو کرد و رفت...
یه ماما اومد مثل فرفره سوند گذاشت و رفت. وقتی رفت پرسیدم گذاشتی؟ گفت اره تموم شد... گفتم اصلا به من دست نزدی که... گفت نمیخواد به تو دست بزنم که.خندید و رفت... واقعا برگام از حرفه ای بودنش ریخت...
یهو در بلوک باز شد و همسرجان اومد داخل...
گفت درست باهم خدافظی نکردیم اومدم ببینمت.
یکم نشست پیشم و بعد ماما اومد بردش...

باز من موندم و فضای جدید بلوک زایمان...
ان اس تی رو جدا کردن و یکی اومد گفت بریم اتاق عمل...
رفتیم اتاق عمل و اونجا بلندم کردن رفتم رو تخت اتاق عمل.
تختش خیلی خیلی باریکه،که دکتر بتونه دسترسی کامل به بدن داشته باشه، استرس داشتم از روش بیفتم😂
به صورت نشسته که بودم گفتن خم شو و آمپول بی حسی رو وارد کمرم کردن. یه سوزش خیلی خیلی خیلی کمی فقط حس کردم... یعنی امپول پنی سیلین خیلی دردش بیشتره تا اسپاینال... بهم میگفتن بیشتر خم شو و شکمم اجازه نمیداد😂
خلاصه گفتن اوکی دراز بکش تمومه...
یهو کم کم حس کردم پاهام داره گرم میشه و احساس کردم تو جکوزی دراز کشیدم.
دستامو از بغل بستن و بازوبند دستگاه فشار و اکسیژن و اینا بهم وصل کردن... یه بی حسی خیلی خوبی داشتم...
مامان نارنگیا🍊 مامان نارنگیا🍊 ۱ ماهگی
بنظرتون تو زایمان چی بهتون قوت میده که هر دردی رو تحمل کنین
من دیدن بچم و بحث و دعوا با شوهرم 🤦🏻‍♀️🥴
تو زایمان دومم رفته بودم بیمارستان قسمت زایشگاه بودم میخواستن کارای بستریمو اینا انجام بدن سرم بهم وصل کردن بعد ان اس تی
شوهرم زنگ زد سر یه چی بحثم شد من با مامانم اینا رفتیم بستری شدم
دعوام شد گفتم چرا خودتو نمیرسونی چرا باید هزینه هارو مامانم اینا الان بدن چندبار ان اس تی گرفتن و پول لباس بیمارستان و چندتا چیز دیگه اینقد عصبی بودم ازش به شوخی گفت نمیام برو هرجور زایمان میکنی زایمان کن درصورتیکه رفته بود دنبال آبجیش بیارش کنار من🫠
بعد از طرفی ام کلی استرس داشتم تو اون زایشگاه بی صاحاب جیغ میزدن
منم خب سزارین بودم از طرفی ام میترسیدم بازم معاینم کنن
ولی این دعواعه خودش بهم قوت داده بود 😅😂گفتم الان دیگه بمیرمم برام اصلا مهم نی
بعد که داشتن منو میفرستادن اتاق برای بستری مامانم اومد بهم گفت اینقد حرص نخور شوهرت اومد

خلاصه به نظر من خیلی تاثیر داره دعوا تو این موقعیت برا من 🤣
چون دیگه هیچی برام مهم نیست فقط دلم میخاد بمیرم
اینبار نمیدونم چجوری با زایمان کنار بیام همش فوبیا دارم بیشتر از همچی با محیط اتاق عمل و زایشگاه و بیمارستان سوندددد ..
مامان راشین و مهرشین مامان راشین و مهرشین هفته سی‌وهشتم بارداری
سزارین دوم
پارت آخر
طبق تجربه قبلی میدونستم که فیلم کم گرفتم از خودم تو بيمارستان
واسه همین گوشی به دست همه چیزو ثبت میکردم.
هر وقتم میومدم رو تخت فقط مهرشینو نگاه میکردم و ذوقمرگ فردا و خونه رفتن بودم...
همه تست ها نسبتأ خوب بود. .زردیش هم اوکی بود ولی گفتن ممکنه بعدا بره بالا...که رفت و کار به بستری کشید که اون یه قصه دیگه است کلا...

روز دوم دکترم اومد و گفت پانسمانت رو ضد اب نذاشتن و گفت که پانسمانم رو عوض کنن و گفت به خاطر اون برداشت کیست و اون کاتورایز کردن بافت ها ممکنه خیلی درد داشته باشم که طبیعیه ...
وقتی میخواست پرستار پانسمانم رو عوض کنه اسم دکترمو پرسید و گفت خیلی تمیز و خوب بخیه زده.

ظهر حسین اومد و کارای ترخیص و رفتیم به سمت خونه...
من درنورد اون عادضه سزارین قبلی خیلی تحقیقات کردم و خیلی خیلی نادر هست و هیچ تقصیری گردن دکتر و کادر اتاق عمل نبود و صرفا شانس جذاب من بود که این رو داشته باشم. ولی خب خداروشکر هیچ دردی نداشتم تو اون چند سال
در کل سزارین دوم شاید برام بالا و پایینش بیشتر بود اما زودی خوب شدم و بازم خیلی راضی بودم‌.