بنظرتون تو زایمان چی بهتون قوت میده که هر دردی رو تحمل کنین
من دیدن بچم و بحث و دعوا با شوهرم 🤦🏻‍♀️🥴
تو زایمان دومم رفته بودم بیمارستان قسمت زایشگاه بودم میخواستن کارای بستریمو اینا انجام بدن سرم بهم وصل کردن بعد ان اس تی
شوهرم زنگ زد سر یه چی بحثم شد من با مامانم اینا رفتیم بستری شدم
دعوام شد گفتم چرا خودتو نمیرسونی چرا باید هزینه هارو مامانم اینا الان بدن چندبار ان اس تی گرفتن و پول لباس بیمارستان و چندتا چیز دیگه اینقد عصبی بودم ازش به شوخی گفت نمیام برو هرجور زایمان میکنی زایمان کن درصورتیکه رفته بود دنبال آبجیش بیارش کنار من🫠
بعد از طرفی ام کلی استرس داشتم تو اون زایشگاه بی صاحاب جیغ میزدن
منم خب سزارین بودم از طرفی ام میترسیدم بازم معاینم کنن
ولی این دعواعه خودش بهم قوت داده بود 😅😂گفتم الان دیگه بمیرمم برام اصلا مهم نی
بعد که داشتن منو میفرستادن اتاق برای بستری مامانم اومد بهم گفت اینقد حرص نخور شوهرت اومد

خلاصه به نظر من خیلی تاثیر داره دعوا تو این موقعیت برا من 🤣
چون دیگه هیچی برام مهم نیست فقط دلم میخاد بمیرم
اینبار نمیدونم چجوری با زایمان کنار بیام همش فوبیا دارم بیشتر از همچی با محیط اتاق عمل و زایشگاه و بیمارستان سوندددد ..

۱۲ پاسخ

ایندفعه بگو مامانت اینام نیان تک و تنها برو بیمارستان 😂

وای دقیقا بعد دعوا ادم رسما همه چی به یه ورشه قوت قلب که نمیشه گفت ولی خب یه قدرت کذایی ب ادم میده ک به قول خودت اون لحظه دور از جون بمیری هم برات مهم نیست🤣🤣🤣

من زایمان اولم طبیعی بود خیلی بد بود برام دوست ندارم برم طبیعی میخوام سزارین شم ولی باز منو میترسونن واقعا دردش وحشتناکه؟فشار دادن شکمم درد داره؟

توری مگه .دعوا قوت قلب میده بهت؟

ولی خیلی حس بدیه بنظرم چون منم میخواستم برم اتاق عمل بینی مو عمل کنم با شوهرم دعوام شد منم انقدر زود رنجم کلا با گریه رفتم اتاق☹️

اره واقعا😂ناز بخرن بیشتر لوس میشیم.باید همینجوری کنن مردا.اگه همه متحد بشن آمار سزارین میاد پایین😂 همه میرن از حرص شوهره زور میزنن بچه فرتی میاد بیرون

ولی خب عصبانیت از ضعفه از قدرت نیست

از لحاظ روحی تو شکننده ترین حالت ممکن هستیم

🤭🤭🤭🤭🤭

اولین باره میشنوم
عزیزم قوت ک نمیده ادم عصبی شدنی قدرت بدنیش بیشتر میشه
دقت کنید مواقعی ک عصبی هستیم حرصی هستیم توانایی اینکه یه میزو جابجا کنیم وجود داره
چه بسا سنگینتر
برای همین حس کردید تو اون لحظات ک درد خاصی شمارو از پا نمینداره

چطوری بود تجربه سزارین؟

من هیچی دوست دارم با ی زور بزنم بچه بپره تو تختش فقط همین😂😂😂😂

خواهر من قبلش ی دعوای سوری راه بنداز🤣

بازم بگو زنگ بزنه دعوا کنین🤣🤣

سوال های مرتبط

مامان پرنسا مامان پرنسا روزهای ابتدایی تولد
من الان یه مدت کوتاهی هست با مادر شوهرم اینا قطع ارتباط کردیم داستانشم اینه که شوهر من قبل از اینکه ما باهم ازدواج کنیم به واسطه مادرش میرن خواستگاری دختر داییش و خب صیغه میشن ولی بعد یه مدت کوتاهی از هم جدا میشن بعد دو سه هفته پیش که رفتیم خونه مادر شوهرم مهمونی دیدیم همه هستن این خانم هم اونجا بود بعد من یکم احساس کردم داره رو شوهرم کرم می‌ریزه راستش من خیلی بهم بر خورد وقتی برگشتیم خونه خود شوهرم گفت ناراحت نباش حق من میرم به مامانم حرف میزنم خلاصه فرداش اومد خونه دیدم خیلی عصبیه گفتم چیه گفت هیچی ما دیگه با مامانم اینا کاری نداریم دیگه من نمی‌دونم چی بینشون گذشت که شوهرم اینجوری شد الان به شوهرم گفتم اگه مامانت اینا روز زایمان بیان چی گفت راهشون نمیدم الان من اون روز چه واکنشی باید نشون بدم ؟ از طرفی خودم ناراحتم از کارشون از طرفیم نمی‌خوام اون روزمون خراب بشه بالاخره اولین بچمون میخواد به دنیا بیاد چیکار کنم به نظرتون ؟


بارداری بارداری انومالی انومالی زایمان زایمان سونوگرافی جنسیت شیرخشک پوشک گهواره
مامان نیلوفر
آرکان مامان نیلوفر آرکان ۲ ماهگی
سلام مامانای عزیز
من جمعه از ظهر شکمم خیلی سفت شد اصلا دیگه ول نمیکرد کلا منقبض شد شب به ماماهمراهم گفتم، گف زنگ بزن امبولانس بیاد ببرتت زایشگاه، چون تنهابودم ساعتم از دوازده شب گذشته بود
نرفتم صبرکردم تاصبح اسنپ گرفتم رفتم زایشگاه، دهانه رحمم یسانت باز بود نوار قلب از روشکمم ازجنین گرفتن بعد گفتن چندتاانقباض شکمی هم داری امپول و سرم بهم زدن منو ارجاع دادن به یه بیمارستان دیگه چون بیمارستانی ک رفته بودم ان ای سی یو نداشتن منتقلم کردن یه بیمارستان دیگه، یدونه پریروز بهم امپول ریه جنین زدن یدونم دیروز، حدودا شش تاسرم زدن، دوسه تاش برای پیشگیری اززایمان زودرس بود، چندتاامپول ب خودم چندتا ب سرم و دستم زدن یشب بیمارستان خوابیدم، دیروز ظهر شوهرم اومد منو ترخیص کرد چون بیمه نداشتم وگرنه دکتر گفته بود دیشبم باید میموندم بیمارستان چون بازم یمقدار انقباض داشتم، از دیروز خیلی خیلی کم بچم تحرک داشت امروزم اصلا تحرک نداره فقط یکی دوبار خودشو جمع کرد شکمم سفت شد، نگرانم الان، دنبال وامم اما باید فرم سلامت از بهداشت بگیرم بیمم کنن، بهداشتم امروز سیستمش قط بود، نمیدونم چکارکنم
مامان فرشته ها مامان فرشته ها ۶ ماهگی
بیان از تجربه ها زایمانتون بگید
تجربه ی اولین زایمان من برمیگرده ب ۴ سال پیش

۴دی وقت زایمان بود طبق ان اتی ماما خصوص گرفته بودم برای زایمان طبیعی از اون جا که بیمه بودم بیمارستان آتیه رو انتخاب کردم ۳ دی بود که نینی که حکات تی نی خیلی کم شده بود خیلی نگران بودم اصلا حالم خوب نبود زمان کرونا بود با یه وضعی رفتم بیمارستان برای معاینه ببینم دهان رحمم بازشده یانه
خونمون انگار بمب زده بودند منی که خیلی وسواس بودم همین طور ب امان خدا ول کردم رفتم
اونجا گفتند دهانه رحمم ۴ سانت باز شده زایمان سختی دارم خیلی حالم گرفت از اول دوس داشتم سزا بشم اما مامانم میگف اشتباه عوارض دار رفتم پیش ماما اونم گف زایمان سختی داری فک کنید نه درد داشتم نه دهانه رحم بازشده بودم هیچی

الهی ب امید تو رفتم برای زایمان ماما گف ناهار نخور غروب شد بستری شدم هیچ وقت یادم نمیره خیلی دلم گرفت از شوهر آبجیم خداحافظی کردم رفتم برای زایمان
تنها تنها تو یه اتاق بودم صدای جیغ می‌شنیدم اما خودم میزدم ب خیالی به خودم میگفتم منم یه زنم مثل اونا پس میتونم
وقتی ب ماما زنگ زدم اومد کلی بهونه آورد که ۴ سانت باز نشدی چرا بهم زنگ زدی فلان بهمان


ادامه اولین کامنت
مامان سبحان و بهار مامان سبحان و بهار ۴ ماهگی
مامان فندوق🩷🧚 مامان فندوق🩷🧚 هفته سی‌ودوم بارداری
تجربه من از بیمارستان دولتی🤣🤣🤣
دختر من امروز اصلا تکون نخورد منم خیلی استرس داشتم و ترسیده بودم همسرمم هی زنگ میزد اونم خیلی ترسیده بود دیگه گفتم برم بیمارستان خیالمون‌راحت بشه ،ماشین دو روزه تعمیرگاهه بنابراین با اسنپ رفتم .
خونه من فولادشهره تا الان هر موقع خواستم برم بیمارستان رفتم میلاد یا سعدی اینبار چون با اسنپ بودم گفتم برم بیمارستان فولادشهر که بهم گفتن خوب نیست و اینا برو شهدای لنجان 😐😐😐کاش نمیرفتم
اولا که اصلا پشه پر نمیزد تو زایشگاهش اصلااا هیچکس نبود جز دوتا ماما
همونجا سرپا ازم پرسید چند وقتته گفتم 26هفته،پرسید دکترت کیه گفتم خوروش یهو پرسید خبببب کدوم بیمارستان میخوای زایمان کنی 😒منو میگی اصلا دهنم اندازه غار باز مونده بود که این دری وریا چیه این داره بمن میگه یکم چپ چپ نگاهش کردم گفتم والا نمیدونم 🤦گفت ببین ان اس تی که نمیتونیم بگیریم چون نامه دکتر نداری سنو هم برو بیرون آزاد انجام بده برا صدا قلبش هم برو فردا بهداشت 😡😡اگه خیلیییی استرس داری برو الزهرا اصفهان یا شریعتی
هیچ کاری برام نکرد عملا سرپا جلو در فرستادم بیرون🫤🫤بغض کرده بودم
زنگ زدم همسرم و کلی گریه کردم دیگه بهم گفت برو سنو ازاد بیرون رفتم داخل مرکز سنوگرافی نشستم با چشم اشکی و استرسسس زیاددد قشنگ دستام میلرزید یهوو نی نی خانوم شروع کرد به تکون خوردن 😐😐😐😁😁☺️هیچی همونو برگشتم خونه سنو هم ندادم
کلاهتون هم افتاد سمت بیمارستان دولتی نرید اصلاااااا یعنی احترام و محبت و آرامش و توجهی که تو بیمارستان خصوصی هست یک هزارمش تو دولتی نیست
مامان راشین و مهرشین مامان راشین و مهرشین هفته سی‌ویکم بارداری
سزارین اول
پارت دوم
الانم انتخاب خودته. میخوای امپول فشار بهت بزنیم و تا شب درد بکشی و بعد ببریمت اتاق عمل سزارین شی، یا مستقیم بری اتاق عمل...
منم تو کل بارداریم هیچ دردی منو نگرفت‌. از این دردای برکستون هیکز و اینا هیچی نداشتم و گفتم لابد یه چی میدونه که میگه...
با یه دکتر متخصص زنان که فامیلمونه تلفنی صحبت کردیم و گفت من نظرم اینه بری سزارین شی...
مامانمم گفت راهبه جان تو نمیدونی طبیعی چه دردی قراره بکشی دخترم. سزارین مثل خانوم میری و مثل خانوم میای بیرون...
سزارین شو مامان...
همسرمم میگفت هرچی خودت صلاح میدونی. من برام هیچ فرقی نمیکنه.تصمیم خودته...خلاصه گفتم باشه سزارین میشم...
حالا ساعت چنده؟ ۱۲ ظهر...
بدو بدو داشتیم کارای پرونده‌ سازی رو میکردیم و من فقط تند تند امضا میکردم.
یهو تو لابی بیمارستان اسم منو صدا زدن به بلوک زایمان 😅
سریع از مامانا و اجیم خدافظی کردم.
با حسینم یه بغل خیلی کوتاه و بای بای و بدو بدو به سمت بلوک زایمان...
رفتم داخل و توی تریاژ لباس عوض کردم و وسایلمو گذاشتم تو مشما و رفتم داخل بلوک.
رگ گرفتن و ان اس تی وصلم کردن.
دراز کشیده بودم و فقط اطرافمو نگاه میکردم و از این تجربه سورئال لذت میبردم.
فیلمبردار اومد بالا سرم که دوست داری فیلم بگيريم؟ منم چون از قبل با همسرم هماهنگ نکرده بودم گفتم نه...