من الان یه مدت کوتاهی هست با مادر شوهرم اینا قطع ارتباط کردیم داستانشم اینه که شوهر من قبل از اینکه ما باهم ازدواج کنیم به واسطه مادرش میرن خواستگاری دختر داییش و خب صیغه میشن ولی بعد یه مدت کوتاهی از هم جدا میشن بعد دو سه هفته پیش که رفتیم خونه مادر شوهرم مهمونی دیدیم همه هستن این خانم هم اونجا بود بعد من یکم احساس کردم داره رو شوهرم کرم می‌ریزه راستش من خیلی بهم بر خورد وقتی برگشتیم خونه خود شوهرم گفت ناراحت نباش حق من میرم به مامانم حرف میزنم خلاصه فرداش اومد خونه دیدم خیلی عصبیه گفتم چیه گفت هیچی ما دیگه با مامانم اینا کاری نداریم دیگه من نمی‌دونم چی بینشون گذشت که شوهرم اینجوری شد الان به شوهرم گفتم اگه مامانت اینا روز زایمان بیان چی گفت راهشون نمیدم الان من اون روز چه واکنشی باید نشون بدم ؟ از طرفی خودم ناراحتم از کارشون از طرفیم نمی‌خوام اون روزمون خراب بشه بالاخره اولین بچمون میخواد به دنیا بیاد چیکار کنم به نظرتون ؟


بارداری بارداری انومالی انومالی زایمان زایمان سونوگرافی جنسیت شیرخشک پوشک گهواره

۲۱ پاسخ

من جات باشم اصلا دخالتی برای آشتی دادن و این حرفا نمیکنم چون بعد آشتی و میانجی گری. دوست که بشن تازه مادره شر و سلیطه گیشو سر تو در میاره اخرم میگه من پسرم اینجور نبود دید که اومد آخر پیش خودم همش زیر سر عروس

حتما همسرت بهتر میدونه که چه خبره وقتی می‌بینی پشتته چیزی نگو

بنظرم هرچی بوده بین شوهرت مادشوهرت بوده بهتر دخالت نکنی اگه راهشونم نداد مهم نیست خانواده خودش هستش خودش میدونه چجوری برخورد کنه

امان از این دختر داییا🤦🏻‍♀️بنظرم تو عادی رفتار کن بذار هرچیم گف شوهرت بگه تو خودتو قاطی نکن احترامت سرجاش بمونه

به نظرم اصلا دخالت نکن شاید تا اون موقع آشتی کردن من به شخصه هر وقت مشکلی داشت باشن باهم اصلا حرفی نمیزنم میگه اینکه پای منم بیاد وسط

قضیه صیغشون مال ۶و۷ سال پیشه بنظرم اصلا نباید مهم باشه

آخه نمیشه که راه نده ، بنظرم شما روزتون خراب نکن اومدن اومدن نیومدن نیومدن
ولی میان
شما همون عادی باش توی اون تایم اونا باید بیشتر بهت توجه و محبت کنند

همسر منم یه دونه از این دختر دایی ها داره که هنوزم با وجود این که ازدواج کرده و به دونه بچه داره بازم چشمش دنبال شوهرمه
خوب منم جوابشو میدم ولی این دفعه شوهرم دمشو چید😉

حق و به همسرت بده تو کاری نداشته باش اصلا شاید آشتی کردن

عاشق این تاپیکای مادر شوهریم همه رو میخونم

اصلا دخالت نکن هر کاری شوهرت میگه انجام بده

بنظرم خودتو بی طرف بگیر درسته ناراحت شدی ولی خودتو بیطرف بگیر بزار بین خودشون حلش کنن

بنظرم دخالت نکن توبحثشون مادر وپسرباهم کنار میان

بنظرم تو عادی رفتار کن ببین اونروز خود واکنش همسرت چیه ولی تو خودتو دخالت نده اصن

حالا قبل زایمانتون ، سر زایمان خواهرت مادرشوهرت رو خواهی دید بنظرم عادی باش
چون به شما که حرفی نزده
یه چیزای بوده بین مادر و پسر

ول کن بابا خوشحال باش ک شوهرت پشت توعه.منم با خانواده شوهرم ارتباط ندارم چون راضی ب ازدواجمون نبودن شوهرمو اذیت کردن پشتشو خالی کردن ولی اون مردونگی کرد هرجوری بود برام جنگید و بام عروسی کرد منم دخالتی تو کارشون نکردن ک چرا نیومدن و نیستن و فلان.خودش بهتر میدونه چجوری با خانوادش رفتار کنه.توام اگه اشتیشون بدی دوروز دیگه شوهرت میگه من پشتت بودم از فلان اتفاق جلوگیری کنم ولی تو پشتمو خالی کردی طرف اونارو گرفتی پس دخالت نکن

گلم از ادمایی ک مخان زندگیتو از هم بپاشونن دوری کن هم یچیزی گفته مادرشوهرت دیگ یچیز خیلی بد ک به زندگیتون مربوط میشه ک شوهرت بهت نگفته ک ناراحت نشی هر کاری شوهرت کرد توام هیچی نگو هیچی نه اشتی بکن نه چیزی

اینکه دختر داییش اونجا بوده تقصیر مادرشوهرت نیست حتی اگ‌تقصیر اونم باشه شوهرت تنبیه ش کرده و پشتت بوده اونا که رودرو با تو‌بحثی نداشتن تکر اومدن با احترام برخورد کن بنظرم شوهرتم اینجوری اروم میشه ولی اگ واکنش نشون بدی همشون و حساس میکنی رو این موضوع با همین بهونه اذیتت میکنن بعدا

عزیزم به حرف همسرت گوش کن. حتما بهتر میدونه.چند مدت دیگه خودش آروم میشه و مشکل حل میشه.تو خودتو دخالت نده.

چیکار داری بهتر که نیان شرشون کم اگرم اومدن بی تفاوت برخورد کن چیزیم گفتن بگو به من مربوط نیست بین خودتونه لطفا اعصاب منو تو این موقعیت مهم بهم نریزین

مگه آدم به خاطر مادر شوهرش ناراحت میشه 😑
عزیزم ولشون کن آشتی میکنن ولی تو ن تو دعوا دخالت کن نه آشتی کنون فامیل شوهر

من بودم عمرا اگه میگفتم برو اشتی کن والا ، ی بار بحثشون شد دوروز قهر بودن من بال نداشتم پرواز کنم🤣🤣ولی متاسفانه بعد دوروز شوهر احمقم زنگ زد بهش

سوال های مرتبط

مامان پرنسا🐥🌟 مامان پرنسا🐥🌟 ۱ ماهگی
توی تاپیک قبلیم گفتم که با مادر شوهرم اینا ارتباطمون قطع شده و اینکه گفته قبل آشنایی من و شوهرم ، شوهرم به واسطع مادرش با دختر داییش صیغه میکنن ولی بعداً میبینن تفاهم ندارن و جدا میشن الان حدود یک هفتس که جاریم همش عکسای دختر دایی شوهرمو برام می‌فرسته میگه وای نگاه کن چه خوشگل شده نگاه کن فلان شده خب من واقعا اذیت میشم یبار بهش گفتم من مشتاق نیستم لطفا برام نفرست ولی امروز عکس زمانی که با شوهرم صیغه بودن و برام فرستاد و من واقعا حالم بد شد نشستم کلی گریه کردم حتی خودمو زدم شوهرم همیشه میگه فقط به واسطه مادرش تن به اون ازدواج داد و گرنه هیچ علاقه ای بهش نداشت توی این پنج سال هم حتی یکبار ندیدم بخواد کار خلافی انجام بده ولی امروز واقعا حالم بد شده بود الان دیگه بچم‌ تکون نمیخوره خیلی نگران اونم از طرفیم نگران شوهرمم بیاد بفهمه جاریم چیکار کرده شر بپا میشه بعدشم خانوادش می‌خوان بگن تقصیر توعه رابطه ما بهم ریخت وای اصلا نمیدونم چیکار کنم حالم خیلی بددد به نظرتون به شوهرم بگم چیشده ؟



بارداری بارداری زایمان زایمان انومالی تعیین جنسیت سزارین طبیعی سونوگرافی سونو رشد
مامان پرنسا🐥🌟 مامان پرنسا🐥🌟 ۱ ماهگی
توی تاپیک های قبل داستان قطع ارتباطمون رو با خانواده شوهرم توضیح دادم و گفتم که خواهرم جاریم‌ هست و کنار هم زندگی میکنیم دیروز خواهرم زایمان کرد و خانواده خودم و همسرم از رشت اومدن بعد قبل اینکه بریم بیمارستان شوهرم به من تاکید کرد اصلا حق نداری سمت خانوادم بری اونا لیاقت تو رو ندارن خلاصه منم قبول کردم توی ساعت ملاقات بیمارستان که مادرشوهرم بچه رو چسبیده بود که یه وقت ما بغل نکنیم خلاصه باز ما هیچی نگفتیم و به روی خودمون نیاوردیم امروزم که خواهرم مرخص شد اوردیمش خونه مادر شوهرم و جاریم بچه رو میگیرن دیگه دست کسی نمیدن منو و شوهرم هم کلا توی واحد خودمون هستیم چون خانوادش خونه خواهرم هستن خانواده من میاد خونه ما فقط مامانم واسه کارای خواهرم و بچه میره اونور بعد دیگه واقعا من چون اولین باره خاله شدم یه حس و حال جدیده برام شوهرم می‌ره بچه رو میاره خونمون ولی پنج دقیقه نشده مادرشوهرم برادر شوهرمو میفرسته میگه مامانم گفته دلم واسه بچه تنگ شده منم اخر امروز بغضم گرفت شوهرمم هر لحظه احتمال فوران کردنش هست خواهرمم خودش کلافست از دست کارای اینا یا مثلاً مهمون میاد مهمونا سراغ مارو میگیرن ماهم باید واسه حفظ ظاهر بریم اونجا اصلا یه وضعیت بدیه جو خوبی نیست نمی‌دونم چیکار کنم



بارداری بارداری زایمان سونوگرافی سزارین طبیعی فرزند پروری انومالی سزارین
مامان پناه مامان پناه ۳ ماهگی
بیاین بگین من چیکار کنم مادرشوهرم با ما زندگی میکرد بعد ی روز من رفتم خونه مامانم خانوم بدون ناهار مونده نتونسته درست بکنه بخوره زنگ زده ب پسر بزرگش ک اره من مردم از گرسنگی شوهرم گفت که همه چی تو خونه هست خودش درست نکرده نخورده دیگه چقد شوهرمو نفرین کرد ی کپسول گاز اورده بود گرفت بازش کرد سبد کالا خودش داده بود بگیریم اونارم برداشت بعد سع روز رفت خونه مادرش بعد دو روز پیام داد ب شوهرم کلی حرف ب منو مامانم گفت در حالی ک نه من نه مادرم یک کلمه هم بهش چیزی نگفتیم بعد این ماجراها هیچی نگفتم الان زنگ زده ب شوهرم فردا بیا دنبالم وسایلاش خونه ما هستش ب شوهرم گفتم نمیذارمش بیادش هم دعوا درست میکنم همش میگه اوففففف بنظرتون چیکار کنم کولرمون هم یکیه بخاد بیاد زیر پاهای ما بخابه اینقدر حرص خوردم فقط خدا نکنه فردا بیاد وگرن پ ا ر ش میکنم 😑😑😑😑🫠🫠






بارداری بارداری بارداری بارداری بارداری بارداری بارداری بارداری بارداری بارداری بارداری بارداری بارداری بارداری بارداری بارداری بارداری
مامان امید کوچولو😍❤ مامان امید کوچولو😍❤ ۳ ماهگی
من الان وارد ماه هشتم شدم خانوما 50 و خورده ای روز دیگ زایمانمه سزارین ایشالله که تا اون موقع برسم زایمان زود رس نشم❤🤰🏼
من تا الان همش خونه مامانم بودم به خاطر شرایط وخیم و خطری کع داشتم تا یه هفته قبل زابمان هم میمونم بعد میرم خونه خودم اخه پله هام زیاده تو هفته اخر هم دیگ جایی نمیرم جز خرید و کارا برا روز زایمان دیگ امن اون موقع برام
بعدش مامانم قراره ده روز بیاد خونم چون بچه اولمه بلد نیستم واقعا
مامانم میگه تا چهل روزش بشه بعد این ده روز بازم باید بیای خونم هرچی میگم مامان من تازه عروسی کردم دو ماه خونه خودم بودم فقط بعدش همش اینجام میخام برم خونه خودم باشم پیش شوهرم خدانکرده اون موقع شوهرمم کلافع میشه نمیشه این همه من دیگه ازدواج کردم میگه نه تو بایددددد بیاییی حتما خونم 😑😑😑😐
دلم نمیخاد واقعا میخام با بچم خونم باشم خسته شدم 9 ماه خونه مامانم هیچی از زندگی مشترک نفهمیدیم منو شوهرم شوهرمم بنده خدا مجبوره دیگ به خاطر جون منو بچم بسازع ولی بعذش دیگ قبول نمیکنه مامانمم فک میکنه هنوز دختر تو خونم باید بگم چشم
دلمم نمیخاد ناراحتی پیش بیاد ولی واقعا شوهرم و زندگیم اون موقع مهم تره نمیخام بحثی پیش بیاد واقعا بین خودمو شوهرم خدانکرده

بارداری بارداری بارداری بارداری بارداری بارداری سونوگرافی سونوگرافی
مامان نارنگیا🍊 مامان نارنگیا🍊 ۱ ماهگی
بنظرتون تو زایمان چی بهتون قوت میده که هر دردی رو تحمل کنین
من دیدن بچم و بحث و دعوا با شوهرم 🤦🏻‍♀️🥴
تو زایمان دومم رفته بودم بیمارستان قسمت زایشگاه بودم میخواستن کارای بستریمو اینا انجام بدن سرم بهم وصل کردن بعد ان اس تی
شوهرم زنگ زد سر یه چی بحثم شد من با مامانم اینا رفتیم بستری شدم
دعوام شد گفتم چرا خودتو نمیرسونی چرا باید هزینه هارو مامانم اینا الان بدن چندبار ان اس تی گرفتن و پول لباس بیمارستان و چندتا چیز دیگه اینقد عصبی بودم ازش به شوخی گفت نمیام برو هرجور زایمان میکنی زایمان کن درصورتیکه رفته بود دنبال آبجیش بیارش کنار من🫠
بعد از طرفی ام کلی استرس داشتم تو اون زایشگاه بی صاحاب جیغ میزدن
منم خب سزارین بودم از طرفی ام میترسیدم بازم معاینم کنن
ولی این دعواعه خودش بهم قوت داده بود 😅😂گفتم الان دیگه بمیرمم برام اصلا مهم نی
بعد که داشتن منو میفرستادن اتاق برای بستری مامانم اومد بهم گفت اینقد حرص نخور شوهرت اومد

خلاصه به نظر من خیلی تاثیر داره دعوا تو این موقعیت برا من 🤣
چون دیگه هیچی برام مهم نیست فقط دلم میخاد بمیرم
اینبار نمیدونم چجوری با زایمان کنار بیام همش فوبیا دارم بیشتر از همچی با محیط اتاق عمل و زایشگاه و بیمارستان سوندددد ..
مامان شاهان👼🏻💙 مامان شاهان👼🏻💙 ۱۳ ماهگی
بچه ها یه سوال.بهم کمک کنید تا بهتر تصمیم بگیرم من اصالتم اهل رشتم همه خونوادم اونجان من تازه اومدم تهران .من دلم میخواد تهران زایمان کنم ولی کسی اینجا نیست ازم مراقبت کنه یا باهام بیاد بیمارستان مامانم از شمال میاد ولی یه دختر سه ساله داره بچشو با کی بذاره اگه بیاره اینجا با کی بذارتش اگه نیاره که خوب یه هفته ۱۰ روز بدون مامانم که نمیتونه بمونه .زایملنمم موقع کار کشاورزیه مادرشوهرمم نمیتونه بیاد بجار داره
.اگه برم شمال زایمان کنم خونه مادرشوهرم که نمیتونم بمونم چون گفتم میرن مزرعه بعد دستشوییش بیرونه برا شستن بچع سخته
مامان بابام از هم جدا شدن خونه باباو زن بابامم نمیتونم که بمونم
مامانم و همسزش مزگن بیا خونه ما بمون ولی اونجام راحت نیستم بعد همسرمم کارش اسنجاس برامون سخته از هم دور باشیم .چون خوب باید چند هفته زورتر از زایمان برم دیگه .از اون طرفم دو هفته بمونم بعد برگردم تهران
الان بنظرتون من همینجا زایمان کنم؟ خونه خودم باشم راحتترم
یا برم خونه مامانم؟بدون همسر