توی تاپیک قبلیم گفتم که با مادر شوهرم اینا ارتباطمون قطع شده و اینکه گفته قبل آشنایی من و شوهرم ، شوهرم به واسطع مادرش با دختر داییش صیغه میکنن ولی بعداً میبینن تفاهم ندارن و جدا میشن الان حدود یک هفتس که جاریم همش عکسای دختر دایی شوهرمو برام می‌فرسته میگه وای نگاه کن چه خوشگل شده نگاه کن فلان شده خب من واقعا اذیت میشم یبار بهش گفتم من مشتاق نیستم لطفا برام نفرست ولی امروز عکس زمانی که با شوهرم صیغه بودن و برام فرستاد و من واقعا حالم بد شد نشستم کلی گریه کردم حتی خودمو زدم شوهرم همیشه میگه فقط به واسطه مادرش تن به اون ازدواج داد و گرنه هیچ علاقه ای بهش نداشت توی این پنج سال هم حتی یکبار ندیدم بخواد کار خلافی انجام بده ولی امروز واقعا حالم بد شده بود الان دیگه بچم‌ تکون نمیخوره خیلی نگران اونم از طرفیم نگران شوهرمم بیاد بفهمه جاریم چیکار کرده شر بپا میشه بعدشم خانوادش می‌خوان بگن تقصیر توعه رابطه ما بهم ریخت وای اصلا نمیدونم چیکار کنم حالم خیلی بددد به نظرتون به شوهرم بگم چیشده ؟



بارداری بارداری زایمان زایمان انومالی تعیین جنسیت سزارین طبیعی سونوگرافی سونو رشد

۴۰ پاسخ

عکسا رو به شوهرت نشون بده و پیامات رو نشون بده که ببینه گفتی مایل به دیدن این عکسا نیستی !
بزار شر به پا بشه تا هر کسی جایگاه خودش رو بدونه و غلط اضافی نکنه!
توام اشتباه کردی به خودت آسیب زدی ، خانوادش هر زری میزنن بزنن، تو شوهرت رو در جریان بذار !
دم جاریتو امروز قیچی نکنی فردا وسط زندگیت دراز میشه

عزیزم بهش بگو خیلی مشتاقی و دوستش داری بگیر برا شوهرت صیغه اش کن ک باهم یکجا باشید بعدم به شوهرت بگو ک جاریت همچین کاری می‌کنه چرا خودتو اذیت میکنی؟

اره بگو تا ی بار برا همیشه خونوادشو سر جاشون بنشونه

عقل نداری تو چرا خودتو زدی دختر
غلط کرده عکس میفرسته زنگ بزن دهنتو وا کن سرتا پاشو گوه بکش
بگو برای میفرستی دنبال چی هستی نفرس خودت کار زندگی نداری بگو کلتو از تو ک و ن من بکش بیرون میشینم گردنت میشکنه ها آخرشم بگو بیکار پاپتی بدبخت

جاریو بلاک کن همه رو هم ب همسرت بگو حامله ای حق ندارن باهات همچین کاری کنن مقصر اونان

اصلا جاریت دنبال یه شر هست میخواد میوفته بهم بزنه باشوهرت عصبانیت کنه یه دردش هست به شوهرت بگو بزا شر کنه چرا شر نکنه زنیکه میخواد زندگیتو بهم بزنه تو به فکر شر کردنی نترس تقصیرا با اونه که بیکار عکس میفرسته حتی برادرشوهرتم ادم باشه حق میده به داداشش

بنظرم بگو گلم چی از زندگی خودت وشوهرتو بچت مهم تر به هیچ عنوان اجازه نده تکرارکنه کارشو جاریت

امان از دست این جاریا
حتما بگو
چرا باید تو این شرایط با روحو روانت بازی کنه

حتمااااااا به شوهرت بگو بذار دست و پاشونو جمع کنه

اتفاقا بزار شر بپا بشه تا بشینه سرجاش زنیکه بیشعور،حتما هم ب شوهرت بگو هم برین سرتا پا جاریت

به نظرم من عزیزم به شوهرت باید بگی جاری ات این کار رو کرده چون شرایط شما الان واقعا خاص هست و عزیزم من جای شما بودم بلاکش میکردم که دیگه از این غلط های اضافی نکنه

غلط کرده عکس اون زمان رو برات فرستاده اگر بهش گفتی نفرسته نباید میفرستاد.حالا که فرستاده به همسرت بگو اصلا مهم نباشه که خانواده شوهرت چی فک میکنن باید بدونن شما و همسرت حساسین و اون ماجرا تمام شده .

من بودم میگفتم.جاریت وقتی انقد شعور نداره با اینکه بهش گفتی برات نفرسته بازم فرستاده،پس حقشه که ی برخورد جدی باهاش بشه از طرف شوهرت یا خودت

سلام خیلی محترمانه جاری بلاک کن

بنظرم‌بگو

بزار شر به پا بشه تا جاری بیشعوری با زن باردار همچین کاری نکنه چقدر بدجنس و فتنه اس عوضی

بلاک کن جاریتو

اتفاقا واجبه ک بگی همه چیو همینجوری ک اینجا گفتی ب شوهرتم بگو

جاریت از بس عغده داره اتیش افتاده تو شلوارش از حسادت برات میفرسته دشمنیش وپنهان نمیکنه زنکنه
مسدودش کن رابطه هم باهاش نداشته باش

عزیزم اول اینکه ب همسرت بگو
دوم جاریتو بلاک کن
بعد ک گله کرد بگو من متوجه میشم کی میخواد زیر زیرکی موش بدوونه تو زندگیم برای همین خودمو دور میکنم از ناراحتی

واقعا نشستی به جای اون جاری سلیطه خودت زدی؟ بزن دهنش سرویس کن، چجوری جرات کرده؟ نه تنها کلا نباید میفرستاد،الان که بارداری که ابداااا نباید میفرستاد

باید به شوهرت بگی،جاریتم از قصد داره اینکارو میکنه که دعوا راه بندازه،به نظرم جاریتو بلاک کن وقتی یبار بهش گفتی عکس نفرست و متوجه نشد بهش بگو وقتی متوجه نمیشی فعلا بلاکت میکنم تا خودم راحت باشم،قضیه رو به شوهرت بگو ولی جلوشو بگیر که نره اونجا دعوا راه نندازه،وقتی شوهرت پشتته از کل اون خانواده دوری کن،مشکلت چیه؟!

اون از قصد اینکارو میکنه که شمارو ناراحت کنه هم خودت جوابشو بده هم بزار شوهرت یکاری کنه دیگه هیچ کس جرعت نکنه اینکارو بکنه
خانواده شوهرت جاریت رو باید مقصر بدونن نه تو رو
مطمئن باش این رفتارای جاریت فقط از حسادته

وا مگه مریض ؟ تو بارداری همینجوری هورمونات بهم ریخته چرا اینکار می‌کنه میخواد زجرت بده من باشم رسواش میکنم
تو هم بخاطر یه آدم اینجوری خودتو نزن اذیت نکن داره از اینکار لذت می‌بره خودتو خیلی قوی نشون بده نقطه ضعف بهش نشون نده فقط بگو که من خوشم نمیاد پاتو از زندگیم بکش بیرون قصدت از اینکار چی ؟

بیشعوری از جاریته
تو چرا میترسی بگی؟ ضعف نشون دادی که اون پرو شده عکس بفرسته یا برین به جاریت خودت یا به شوهرت بگو

جاریتو بلاک کن و خودتو راحت کن
ادم بی شعور چقد نفهمه واقعا

عزیزم جاریت رو بلاک کن میخواد تورو بسوزونه و اختلاف بندازه بین تون که داره انجام میده من بودم همون اول محترمانه بلاک و ریپورت میکردم اگه چیزی هم گفت میگفتم عههه بلاک شدی حتما دستم خورده

ببین در حالت عادی هم از جاری واسه آدم دوست و رفیق درنمیاد ، چه برسه جاری تو که دشمنیشو آشکار کرده. خودش یه زن هست و شعور نداره واسه زن حامله نباید از این عکسا بفرسته!!!! شایدم مادرشوهرت یادش میده!!!! بلاکش کن و باهاش قطع ارتباط کن!
تو چرا نشستی خودتو زدی؟؟؟ مهم اینه الان تو با شوهرت ازدواج کردی و بچتون تو راهه پس بذار اونا بسوزن که دارن میسوزن این کارهارو میکنن!
شوهرتم حتما در جریان بذار!

اره حتما بگو کل پیام هاشم بذار جلو شوهرت یکبار برای همیشه باید این داستان های مزخرف تموم بشه که دیگه اسمشم نباشه ، اون جاریتم جمع کنه خودشو که دیگ فتنه گری نکنه برای زندگی دونفر دیگه اونم زن حامله ، نگران هیچیم نباش مهم اینه همسرت پشتته بعدم اینکه داری از حق و چهارچوب خونه زندگیت دفاع میکنی فردا روز ک سرت گرم بچه بشه اینا بخوان ادامه بدن بدتر اعصابت میریزه بهم و بچت گناه داره این وسط ، همین الان حساب کار دستشون بیاد

چقدر داستانت شبیه منه، واسه من یکم بدتر، بیشعور می‌فهمیده بارداری و اینکار رو کرد؟

عزیزم من این مشکل داشتم جاریم گفت همسرت رفته بود خواستگاری دختر داییش منم گفتم منم خواستگار زیاد داشتم با اولین کسی که اومد بله ندادم تا اونجا هم که من می‌دونم همسرم مادرش گفته بود دختره تک فرزنده پول زمیناش می‌دن به تو همسرم قبول نکرده منم حرفه‌ای جاریمو بهش گفتم پیاماش نشون دادم بلاکش کردم مادر شوهرم میگفت کارت درست نیست او سنش از تو بیشتره احترام باید میزاشتی گفتم اون احترام خودشو حفظ نکرد من بکنم من نصف سن اونو دارم همسرم گفت آرامش منو زنم از هر چیزی واجب تره الان یک سال نیمه با جاریم کات کردم از همه جا بلاکش کردم 😂😂😂🙏🏻

من اگر بودم میزاشتم شوهرم بفهمه حالشو بگیره

با این ماجرا کار ندارم، ولی خواهرانه میگم بهت از این جاری بترس دختر...
تا میتونی دور باش ازش
اگر اومد خونت مواظب باش جایی تنها نره، سرک نکشه، کاری نکنه
خیلی خطرناک و بیشعوره
بنظر حسود هم هست

اره صد در صد نشون بده هر کاری که میکنن به شوهرت بگو اون خودش جوابشونو بده

عجب آدمیه جاریت!!!خدایا

خاک تو سر جاریت شلوارشو بکش سرش میبینه هیچی نمیگی پر رو شده به شوهرت بگو حسابشو برسه

شماره شو بده خودم ببینم بهش اصلا اعصابم خورد شد
به شوهرت میگی هااااا منتظرم بگی چی شد

بگو تا برینه بهشون

من بودم گند میزدم به جاریم که دست و پاشو جمع کنه

ارہ بگو منم ھمسرسابق شوھرم دخترداییش بود مادرشوھرم میگفت اون خیلی خوشگل بودچشماش فلان بود خیلی ناراحت میشدم درک ندارن

سوال های مرتبط

مامان پرنسا🐥🌟 مامان پرنسا🐥🌟 روزهای ابتدایی تولد
من الان یه مدت کوتاهی هست با مادر شوهرم اینا قطع ارتباط کردیم داستانشم اینه که شوهر من قبل از اینکه ما باهم ازدواج کنیم به واسطه مادرش میرن خواستگاری دختر داییش و خب صیغه میشن ولی بعد یه مدت کوتاهی از هم جدا میشن بعد دو سه هفته پیش که رفتیم خونه مادر شوهرم مهمونی دیدیم همه هستن این خانم هم اونجا بود بعد من یکم احساس کردم داره رو شوهرم کرم می‌ریزه راستش من خیلی بهم بر خورد وقتی برگشتیم خونه خود شوهرم گفت ناراحت نباش حق من میرم به مامانم حرف میزنم خلاصه فرداش اومد خونه دیدم خیلی عصبیه گفتم چیه گفت هیچی ما دیگه با مامانم اینا کاری نداریم دیگه من نمی‌دونم چی بینشون گذشت که شوهرم اینجوری شد الان به شوهرم گفتم اگه مامانت اینا روز زایمان بیان چی گفت راهشون نمیدم الان من اون روز چه واکنشی باید نشون بدم ؟ از طرفی خودم ناراحتم از کارشون از طرفیم نمی‌خوام اون روزمون خراب بشه بالاخره اولین بچمون میخواد به دنیا بیاد چیکار کنم به نظرتون ؟


بارداری بارداری انومالی انومالی زایمان زایمان سونوگرافی جنسیت شیرخشک پوشک گهواره
مامان پرنسا🐥🌟 مامان پرنسا🐥🌟 روزهای ابتدایی تولد
توی تاپیک های قبل داستان قطع ارتباطمون رو با خانواده شوهرم توضیح دادم و گفتم که خواهرم جاریم‌ هست و کنار هم زندگی میکنیم دیروز خواهرم زایمان کرد و خانواده خودم و همسرم از رشت اومدن بعد قبل اینکه بریم بیمارستان شوهرم به من تاکید کرد اصلا حق نداری سمت خانوادم بری اونا لیاقت تو رو ندارن خلاصه منم قبول کردم توی ساعت ملاقات بیمارستان که مادرشوهرم بچه رو چسبیده بود که یه وقت ما بغل نکنیم خلاصه باز ما هیچی نگفتیم و به روی خودمون نیاوردیم امروزم که خواهرم مرخص شد اوردیمش خونه مادر شوهرم و جاریم بچه رو میگیرن دیگه دست کسی نمیدن منو و شوهرم هم کلا توی واحد خودمون هستیم چون خانوادش خونه خواهرم هستن خانواده من میاد خونه ما فقط مامانم واسه کارای خواهرم و بچه میره اونور بعد دیگه واقعا من چون اولین باره خاله شدم یه حس و حال جدیده برام شوهرم می‌ره بچه رو میاره خونمون ولی پنج دقیقه نشده مادرشوهرم برادر شوهرمو میفرسته میگه مامانم گفته دلم واسه بچه تنگ شده منم اخر امروز بغضم گرفت شوهرمم هر لحظه احتمال فوران کردنش هست خواهرمم خودش کلافست از دست کارای اینا یا مثلاً مهمون میاد مهمونا سراغ مارو میگیرن ماهم باید واسه حفظ ظاهر بریم اونجا اصلا یه وضعیت بدیه جو خوبی نیست نمی‌دونم چیکار کنم



بارداری بارداری زایمان سونوگرافی سزارین طبیعی فرزند پروری انومالی سزارین
مامان پرنسا🐥🌟 مامان پرنسا🐥🌟 روزهای ابتدایی تولد
طبق تاپیک قبل که گفتم چی شده شوهرم تا اومد خونه از قیافم متوجه شد که یه چیزی شده گفت چی شده گفتم حالا صحبت میکنیم ولی خیلی اصرار کرد و من همه رو مو به مو بهش توضیح دادم حتی چتارو آوردم بخونه خیلی عصبانی شد صورتش سرخ شد پاشد زنگ زد به داداشش و خب من جلوشو نگرفتم گفتم بزار حساب کار بیاد دستشون ولی حالم خیلی بد بود تا حالا شوهرمو اونجوری ندیده بودم وحشتناک داشت سر داداشش داد میزد که پای زنتو از زندگی ما بکش بیرون منم یهو شکمم یه درد وحشتناک گرفت شوهرمم یهو عصبانی تر شد گوشیشو کوبید زمین منم از درد داشتم میپچیدم به خودم از بعد اون عکس هم دیگه بچم تکون نخورده بود سریع رفتیم بیمارستان اونجا ضربان قلبشو گرفتن گفتن خوب نیست برو یکساعت دیگه بیا دوباره ضربان قلبشو بگیریم اگه این سری هم خوب نبود باید بستری شی داشتم سکته میکردم من از اول حاملگیم هیچ مشکلی نداشتم واقعا داشتم میمردم از استرس یک ساعتی که گذشت واسم به اندازه ده سال گذشت واقعا فقط داشتم گریه میکردم اون یک ساعت شوهرمم عصبی تر میشد قشنگ می‌دیدم که داره سرخ میشه هی دوباره رفتم ضربان قلبشو چک‌ کردن و خداروشکر گفتن بهتر شده نیاز به بستری نیست کم کم دوباره شروع کرد به تکون خوردن شوهرم الان میگه دو سه روز دیگه که بهتر شدی خودم میرم رشت پای اینارو میبرم از زندگیمون من واقعا سه ساعت سختیو پشت سر گذاشتم از حرصم دوست دارم بره ولی راستش میترسم بذارم توی این جاده تنهایی بره میترسم یهو یه اتفاقی بیوفته به نظرتون بذارم بره یا نه ؟؟؟


بارداری بارداری زایمان زایمان سونوگرافی تعیین جنسیت پوشک سزارین طبیعی