طبق تاپیک قبل که گفتم چی شده شوهرم تا اومد خونه از قیافم متوجه شد که یه چیزی شده گفت چی شده گفتم حالا صحبت میکنیم ولی خیلی اصرار کرد و من همه رو مو به مو بهش توضیح دادم حتی چتارو آوردم بخونه خیلی عصبانی شد صورتش سرخ شد پاشد زنگ زد به داداشش و خب من جلوشو نگرفتم گفتم بزار حساب کار بیاد دستشون ولی حالم خیلی بد بود تا حالا شوهرمو اونجوری ندیده بودم وحشتناک داشت سر داداشش داد میزد که پای زنتو از زندگی ما بکش بیرون منم یهو شکمم یه درد وحشتناک گرفت شوهرمم یهو عصبانی تر شد گوشیشو کوبید زمین منم از درد داشتم میپچیدم به خودم از بعد اون عکس هم دیگه بچم تکون نخورده بود سریع رفتیم بیمارستان اونجا ضربان قلبشو گرفتن گفتن خوب نیست برو یکساعت دیگه بیا دوباره ضربان قلبشو بگیریم اگه این سری هم خوب نبود باید بستری شی داشتم سکته میکردم من از اول حاملگیم هیچ مشکلی نداشتم واقعا داشتم میمردم از استرس یک ساعتی که گذشت واسم به اندازه ده سال گذشت واقعا فقط داشتم گریه میکردم اون یک ساعت شوهرمم عصبی تر میشد قشنگ می‌دیدم که داره سرخ میشه هی دوباره رفتم ضربان قلبشو چک‌ کردن و خداروشکر گفتن بهتر شده نیاز به بستری نیست کم کم دوباره شروع کرد به تکون خوردن شوهرم الان میگه دو سه روز دیگه که بهتر شدی خودم میرم رشت پای اینارو میبرم از زندگیمون من واقعا سه ساعت سختیو پشت سر گذاشتم از حرصم دوست دارم بره ولی راستش میترسم بذارم توی این جاده تنهایی بره میترسم یهو یه اتفاقی بیوفته به نظرتون بذارم بره یا نه ؟؟؟


بارداری بارداری زایمان زایمان سونوگرافی تعیین جنسیت پوشک سزارین طبیعی

۲۳ پاسخ

نه نذار بره یه عصبانیت و یک‌ عمر پشیمونی ، ارومش کن بگو پشت گوشی هرکاری میخوای بکنی بکن ، بگو حالم بد میشه بری ، امروزو دیدی ، بری بدتر میشم نذار بره اصلا
ولی همین ک الان حال داداششو‌ زن داداششو گرفت عالیه که دیگه پاشونو جمع کنن

نه نزار بره، هرکار میخاد بکنه از پشت گوشی بکنه.

فقط همون که یکی از دوستان نوشته بود... اگه گفت خوشکله بگو اره خیلی بگیرش برا شوهرت و بلاکش کن خلاااص

چه جاری عوضی داری ... از قصد این کارارو میکنه سر تو و بچت حدا نکرده بلایی بیاد ... بلافاصله بلاکش کن اصلا دیگه جوابشو نده میخوان زندگیتو خراب کنن . تو عاقل باش . خدارو شکر که دوری خودت زندگیتو مدیریت کن

خواهر ناراحت نباش ولی مقصر خودتی وقتی شوهرت پیش تو و اینهمه داره میگه گذشته تو چرا حساس میشی خودتو میزنی و عصبی میشی اون بچه تو شکمت هم اذیت می‌کنی😡😡حالا اصلا گیریم علاقه هم بوده برا دختردایی‌اش خوب گذشته تموم شده اگه دوسش داشت اونو می‌گرفت نه تورو به نظر من تو باید رک خودت جواب جاری تو می‌دادی وقتی شوهرت اینهمه بهت اطمینان میده چرا تلخی ایجاد می‌کنی به خودتون بچت استرس میدی ول کن اصلا باهاشون در ارتباط نباش

نه نره بهتره چقدر پستن بعضی ادما مثلا زندگی تورو خراب کنه چی بهش میرسه؟؟جاری حسووود کثیف

نه نزار بره تنها عصبانی هم هست خدایی نکرده اتفاقی بیفته یه نی نی داری قسمش بده موقع زایمان خواهرت اومدن بهشون بگه الان که داداشش فهمیده دیگه حساب مار دستشون میاد همین کافیه دیگه هم بلاکش کن نزار بیشتر از این رو اعصابت باشه زندگیت و همینجوری خراب نکن ول کن هر کاری میکنه بکنه مهم شوهرت هست که عرضه داره و دوست داره هی بخواد از سر کار بیاد یه اتفاق جدید هی زده میشه

عزیزم ایشالا هر قصد نیتی داره دامن خودشو بگیره تو شوهرت دیگه باهاشون رابطه نداشته باشین نزار بره اگرزنگ زدن سرد رفتار کن تحویل نگیر 🤌🏻🤌🏻🤌🏻

نه نره تو جاده تنهایی بهتره

نزاربره،وسری بعداگه برات چیزی فرستادن یاگفتن خودت بشورشون شوهرتودخیل نکن،وقتی میبینی شوهرت طرف تواه پس توام حسابی برین بهشون

نزار بره فقط کلا این جاری و از زندگیت بنداز بیرون خیلی شیطون صفت آدم بدجنس مثل این تا حالا ندیدم

به نظرم نزار بره تو عصبانیت...همینکه پشت گوشی نشونده سر جاش حساب کار دستشون میاد

نه نزار بره اصلا دیگه رفت و امد و قطع کنید کامل

چ جاری احمقی اخه مگه نمیبینه حامله ایی، گلم انقد حساس شدی رو ی موضوع بی معنی همه دارن سواستفاده میکنن خوب شوهرت وقتی میگه دوسش نداشتم زوری بوده دیگه باور کن انقدم از شوهرت نپرس یا بدی این دختره رو نگو بزار فراموش بشه بره

به همسرت بگو اگه بری من اذیت میشم ، نزار بره
خب باداداشش حرف زدن اون چی گفت ؟
با زندگی خواهرت کاری نداره فقط تو ؟
ببین هیچکس عکس یه رابطه که تموم شده رو نمیفرسته برای کسی که با یکی از اونا رفته تو رابطه
این نشون میده جاریت بیمار و بیکااااره
بسپار به شوهرت که بزنه تو دهنش

در کل وقتی جاریت ببین تو حساسی بد تر میکنه یه کی دوبار که ببینه نه تو اصلن احساس بدی نسبت به اون دختر نداری دیگه از اونا کارا نمیکنه چون پیشش ضعف نشون دادی از این کارا می‌کنه

نذار بره ..تلفنی اونا رو بشوره بعدم قطع ارتباط کنین تمام

نه نزار پشت گوشی جد و آبادشونو بیاره جلو چشاش فقط نزار که بره

نزار بره

خوب از همینجا پاشونو ببرید چرا باید بره اونجا

نزار شوهرت بره ارومش کن ولی ارتباط با خانواده شوهرت قطع کن
معلومه دارن موش میدوونن

نه نزار بره هرچی هست فقط نماس تلفنی رفتن الان اونم تواوج عصبانیت بهدثلاحش نیست آرومش کن بگو من کهمه چی میدونستم اون اومده خودش بااین کار خارو ذلیل کرده توهم درجواب اون جاریت بگو اره خوشگل شده برم به عنوان زن دوم برای برادرشوهرم بگیرمش خیلی بهم میان تا دست وپاشووجمع کن دختره نفهم

نه نمی‌خواد بره ولی پشت گوشی خار و مارشونو یکی کنه

سوال های مرتبط

مامان پرنسا🐥🌟 مامان پرنسا🐥🌟 روزهای ابتدایی تولد
من الان یه مدت کوتاهی هست با مادر شوهرم اینا قطع ارتباط کردیم داستانشم اینه که شوهر من قبل از اینکه ما باهم ازدواج کنیم به واسطه مادرش میرن خواستگاری دختر داییش و خب صیغه میشن ولی بعد یه مدت کوتاهی از هم جدا میشن بعد دو سه هفته پیش که رفتیم خونه مادر شوهرم مهمونی دیدیم همه هستن این خانم هم اونجا بود بعد من یکم احساس کردم داره رو شوهرم کرم می‌ریزه راستش من خیلی بهم بر خورد وقتی برگشتیم خونه خود شوهرم گفت ناراحت نباش حق من میرم به مامانم حرف میزنم خلاصه فرداش اومد خونه دیدم خیلی عصبیه گفتم چیه گفت هیچی ما دیگه با مامانم اینا کاری نداریم دیگه من نمی‌دونم چی بینشون گذشت که شوهرم اینجوری شد الان به شوهرم گفتم اگه مامانت اینا روز زایمان بیان چی گفت راهشون نمیدم الان من اون روز چه واکنشی باید نشون بدم ؟ از طرفی خودم ناراحتم از کارشون از طرفیم نمی‌خوام اون روزمون خراب بشه بالاخره اولین بچمون میخواد به دنیا بیاد چیکار کنم به نظرتون ؟


بارداری بارداری انومالی انومالی زایمان زایمان سونوگرافی جنسیت شیرخشک پوشک گهواره
مامان پوریا مامان پوریا ۵ ماهگی
سلام خانم یه تجربه داشتم گفتم بهتون بگم من دیشب کمر درد خیلی شدیدی داشتم رفتم بهبود که ببینم چی شده اونجا nstگرفتن خوبه انقباض نداری بعد به دکترم زنگ زدن گفت برم سونو که مطمئن بشم بعد دکتر سونو اون ساعت تو بیمارستان نبود به ما گفتن برین الزهرا سونو بدین بیایین ما رفتیم الزهرا بعد تا رسیدیم گفتن دکتر اینجا باید سونو تایید کنه دوباره بنویسه 😑 ما رفتیم مامایی گفت باید معاینه واژینال بشی من رضایت ندادم گفت پس باید دوباره nst بدی بعد بری سونو گفتم باشه از من دوباره nstگرفتن گفتن خوب نیست دوباره باید بدی باز دوباره گرفتن حدود سه ساعت ما معطل شدیم هی می‌گفتند خوب نیست یه چیز شیرین بخور دوباره بگیریم دستگاه هاشون خراب قدیمی بعد دیگه ما شاکی شدیم من فقط سونو می‌خوام دیگه خسته شدم از nstهمش میگید خوب دستگاه این با یه دستگاه دیگه بده بالاخره راضی شدن ما رفتیم سونو برگشتم بهبود سونو نشون دادم دوباره nst گرفتن همه چی خوب هیچی مشکلی بچه نداشت آخرش باز با دکترم تماس گرفتن شرح حال گفتن مشخص شد سیاتیک لعنتی گرفته همه درد ها مال اونه
آنقدر بیمارستان الزهرا وحشتناک بود آنقدر دستگاه هاشون داغون بود آنقدر پرسنل شون بی حوصله هی میخواستن برای آدم مشکل تراشی کنن من دیگه کلاهم بیوفته اون طرف نمی‌رم بردارم شماهم تا میتونید نرید الکی به آدم استرس میدن مشکل تراشی میکنن
مامان پرنسا🐥🌟 مامان پرنسا🐥🌟 روزهای ابتدایی تولد
توی تاپیک قبلیم گفتم که با مادر شوهرم اینا ارتباطمون قطع شده و اینکه گفته قبل آشنایی من و شوهرم ، شوهرم به واسطع مادرش با دختر داییش صیغه میکنن ولی بعداً میبینن تفاهم ندارن و جدا میشن الان حدود یک هفتس که جاریم همش عکسای دختر دایی شوهرمو برام می‌فرسته میگه وای نگاه کن چه خوشگل شده نگاه کن فلان شده خب من واقعا اذیت میشم یبار بهش گفتم من مشتاق نیستم لطفا برام نفرست ولی امروز عکس زمانی که با شوهرم صیغه بودن و برام فرستاد و من واقعا حالم بد شد نشستم کلی گریه کردم حتی خودمو زدم شوهرم همیشه میگه فقط به واسطه مادرش تن به اون ازدواج داد و گرنه هیچ علاقه ای بهش نداشت توی این پنج سال هم حتی یکبار ندیدم بخواد کار خلافی انجام بده ولی امروز واقعا حالم بد شده بود الان دیگه بچم‌ تکون نمیخوره خیلی نگران اونم از طرفیم نگران شوهرمم بیاد بفهمه جاریم چیکار کرده شر بپا میشه بعدشم خانوادش می‌خوان بگن تقصیر توعه رابطه ما بهم ریخت وای اصلا نمیدونم چیکار کنم حالم خیلی بددد به نظرتون به شوهرم بگم چیشده ؟



بارداری بارداری زایمان زایمان انومالی تعیین جنسیت سزارین طبیعی سونوگرافی سونو رشد
مامان نورا و نیلا❣️❣️ مامان نورا و نیلا❣️❣️ ۵ ماهگی
امروز خیلی سخت بود
دو تا بیمارستان رفتم
اول به اصرار شوهرم بیمارستان نزدیک رفتم (از این کارش خیلی حرصم گرفت که به خاطر ترافیک و جا پارک از اول منو بیمارستانی که دکترم هسن نبرد و خیلی اذیت شدم و مجبور شدم دوبار آن اس تی بدم)
آن اس تی گرفتم یکم انقباض نشون داد
همون موقع یه خانم ۲۳ هفته با درد زایمان زودرس آومد وکیسه آبش پاره شده بود و بنده خدا کنار من آنقدر درد داشت و جیغ زد و بردنش اتاق دیگه زایمان کرد خیلی ترسیدم و دست و پام می لرزید و فشارم افتاد پ خیلی براش ناراحت شدم
آخر به من گفتند باید بستری بشی و معاونت کنیم که اجازه معاینه ندادم و گفتم میرم بیمارستان خودم تا دکترم بیاد
بیمارستان خودم دوباره آن اس تی گرفت ولی خداروشکر انقباض نشون نداد ولی آزمایش دادم و معلوم شد عفونت ادراری دارم و دردهای به خاطر همون بوده
خداروشکر بستری نشدم ولی دکترم گفت برو استراحت مطلق
بازم خدایا شکرت
امیدوارم اون خانم هم خدا بچشو براش سالک نگه داره بنده خدا با ۳۷ سال سن و آی وی اف باردار شده بود و تازه سرکلاژ هم بود 😭
مامان تو دلیم مامان تو دلیم ۱۲ ماهگی
سلام مامانا.

اومدم از مشکلی که برام پیش اومده براتون تعریف کنم.
الان به این. نتیجه رسیدم که باید بیشتر مراقب خودم باشم. و هر شرایطی پیش اومد اگه خطرناک بود سریع به دکتر مراجعه کنم.

من تقریبا سه روز پیش هوس ذرت مکزیکی کردم به شوهرم گفتم بره بلال بگیره بیاره تا من درست کنم بخوریم. من بلال ها رو بعد از اینکه شوهرم خرید جوشوندم همین موقع که بعدش آبکش کردم اومدم یه چند تا دونه بخورم هواسم نبود روش از همون مو های کلاهک روی بلال هست روی اون چند تا دونه بود و منم حواسم نبود خوردم. تا خوردم توی گلوم گیر کرد و شروع کردم به سرفه زدن اونم خیلی بد و وحشتناک به حدی رسیدم که شوهرم مجبور شد بزنه تو پشت گردنم تا نفسم نگیره. بعد از 10 دیقه تا یک ربع بعدش بهتر شدم و خیلی آب خوردم. بعد از اون شب همش درد میومد سراغم منم با شیاف پروژسترون اروم میکردم خودمو تا دیشب این مشکل دردامو به دکترم گفتم اونم گفتش باید حتما بیای حضوری مطب. تا اینکه امروز رفتم دکترم اینجوری گفتش و خیلی ناراحت شدم🙏🏼😔
مامان دلانا،اِلارا مامان دلانا،اِلارا ۱۳ ماهگی
تجربه زایمان اول
این قسمت (ماجراهای بستری 😂)
من تا ۹ ماهگی به اینکه میخوام سزارین شم یا طبیعی اصلا فکر نمیکردم استرسشم نداشتم چون‌میگفتم اول اخر یکیش باید بشه دیگه .... که هفته های اخر گفتم طبیعی ... دیگه دکترمم تو بیمارستانی ک‌میخواستم برم نبود گفت روزی که دردت گرفت برو بستریت میکنن ....
هیچی دیگه ما وایسادیم دردمون بگیره هی برو پیاده روی هی دوش بگیر زعفرون بخور اینو بخور اونو بخور ولی از درد خبری نشد شبه تاریخ زایمانی ک‌ انتی داده بود من داشتم تو پارک ورق بازی میکردم🤣🥴 شد ۴۰ هفته تمام ارایش کردم موهامو صاف کردم ساکمو برداشتم با مامانمو شوهرم رفتیم بیمارستان 😏 گفتن خانم درد نداری خدافظ
اومدم خونه باز فردا صبش ارایش کردم موهامو صاف کردم وسیله هامو برداشتم .... و دوباره گفتن خدافظ من دیگه خسته شده بود ۴۰ هفته ۵ روزم بود که رفتم باز بیمارستان یه دکتره.... اومد معاینم کنه که یه دردی منو گرف مردم گف برو nst سه ساعت از من nst گرفتن هی‌گفتن خوب نگرفته دستگاه شد ساعت ۱ گفتن nst مشکل داره برو سونو اورژانسی منم به خاطر معاینه افتاده بودم خونریزی شدید از درد نمیتونستم راه برم قدم برمیداشتم جیغ میکشیدم اونام ک  گفتن نوارش مشکل داره من گریون رفتم سراغ همسرم ک بچه مشکل داره .... حالا در به در دنبال سونوگرافی همه جا بستس موندیم پشت در تا یه جا باز کنه ساعت شد ۵ تا دکتره اومد منو سونو کرد گفت خانم همه چیت عالیه واسه چی نگرانت کردن
(ادامه پایین)