من الان وارد ماه هشتم شدم خانوما 50 و خورده ای روز دیگ زایمانمه سزارین ایشالله که تا اون موقع برسم زایمان زود رس نشم❤🤰🏼
من تا الان همش خونه مامانم بودم به خاطر شرایط وخیم و خطری کع داشتم تا یه هفته قبل زابمان هم میمونم بعد میرم خونه خودم اخه پله هام زیاده تو هفته اخر هم دیگ جایی نمیرم جز خرید و کارا برا روز زایمان دیگ امن اون موقع برام
بعدش مامانم قراره ده روز بیاد خونم چون بچه اولمه بلد نیستم واقعا
مامانم میگه تا چهل روزش بشه بعد این ده روز بازم باید بیای خونم هرچی میگم مامان من تازه عروسی کردم دو ماه خونه خودم بودم فقط بعدش همش اینجام میخام برم خونه خودم باشم پیش شوهرم خدانکرده اون موقع شوهرمم کلافع میشه نمیشه این همه من دیگه ازدواج کردم میگه نه تو بایددددد بیاییی حتما خونم 😑😑😑😐
دلم نمیخاد واقعا میخام با بچم خونم باشم خسته شدم 9 ماه خونه مامانم هیچی از زندگی مشترک نفهمیدیم منو شوهرم شوهرمم بنده خدا مجبوره دیگ به خاطر جون منو بچم بسازع ولی بعذش دیگ قبول نمیکنه مامانمم فک میکنه هنوز دختر تو خونم باید بگم چشم
دلمم نمیخاد ناراحتی پیش بیاد ولی واقعا شوهرم و زندگیم اون موقع مهم تره نمیخام بحثی پیش بیاد واقعا بین خودمو شوهرم خدانکرده

بارداری بارداری بارداری بارداری بارداری بارداری سونوگرافی سونوگرافی

۱۰ پاسخ

بری خونه مادرت یا نری تصمیم خودته ولی حواست باشع تا ۴۰ روز اصلا نباید رابطه داشته باشی

عزیز اینقدر بچه اول سخته که خودت نمیتونی

بعداز زایمان دیگه بمون خونه خودت
اصلا قبول نکن.
بیان بهت سر بزنن
یا تو میری سر میزنی
ولی خونه زندگیتو ول نکن

منم الان خونه بابامینام بخاطر شرایطم
ولی بعد زایمان میرم چون واقعا دلم خونمو میخاد 🥲

منم چون خونریزی داستم تا ۵ ماه پیش مامانم بودم شوهرمم فقط میومد سر میزد خجالت میکشید شبا بمونه
خلاصه خیلی دلم برای خونم تنگ میشد برای حرفایی که با شوهرم میزدم یکم که حالم بهتر شد به شوهرم گفتم تو اگه کارای خونه رو انجام بدیو کمکم کنی من میام خونه
اونم قول داد تازه یک ماهه اومدم خونه دلم تنگ شده بود
بچمم دنیا بیاد احتمالا اینجا باشم ده روز مادرم باشع بسته
منم بچه اولم هست مادرشوهرم ندارم

بعد زایمان هم خودت هم بچه نیاز به مراقبت دارید نمیتونی هم به بچه برسی هم غذا درست کنی هم به خانه برسی تا ۳ماه نمیشه چون بچه نمیخوابه از اون ۳ماه حداقل ۴۰ روزش یکی باش خیلی بهتره اگر شوهرت قبول میکن جای مادرت اینکارا رو انجام بده برو خانه ات

خب با مامانت حرف بزن اینارو بگو بهش،یا اگه خواهر بزرگتر داری بهش بگو تا بهش بگه بزار بره سر خونه زندگیش

بنظرم برو خونتون بعد ۱۰ روز بگو مامان شما بیشتر بمونید من نمیتونم و اگر خدایی نکرده این فاصله بیشتر بشه بین منو شوهر ممکه سرد بشیم تو رابطه و کارمون حتی ب جدایی بکشه بعدم هر کسی ی صبری داره نمیشه ک مدام بری خونه مامانت و اونم ساکت بمونه تهش میخواد پیش خانومش باشه اقا کازیم نکنن کنارش بخوابه حرف بزنه راحت بدونه اینکه کسی باشه پیش بچه باشه نرو بنظرم بچه بیاد یکم فاصله بین زنو شوهر میوفته دیگه کامل بری از پیشش بدتر میشه و تنهایی اونو کی میخواد پر کنه ؟ تا سرد نشدین با ی بچه خودتو گرفتار نکن

تا 13 روز اگ زایمانت طبیعی باشع حموم بری و بچتم حموم کنی دیگه مشکلی نیس میتونی از پس خودتو کارات بربیای باید دیگه بری خونت

به نظرم بچه داری اونقدری سخت هست که خودت و شوهرت بچه رو بردارین برین خونه مامانت🤦‍♀️ زیاد فکر نکن بهش بزار وقتی اومد با هم تصمیم میگیرین

سوال های مرتبط

مامان قندو نبات👼🏻👼🏻 دوقلو مامان قندو نبات👼🏻👼🏻 دوقلو ۲ ماهگی
سلام مامانا تایپیک قبلی و پاک کردم گفتم اینجا یه توضیح کامل بدم من پارسال ۰۴/۴/۴ عقد و عروسیم باهم بود یعنی دوره ای عقد نداشتیم ک ب خونه و دوری خانوادم عادت کنم برج هفت هم باردار شدم تا ۶ماه بارداری ویار بد داشتم وزن کم میکردم پیش مامانم بودم هر از گاهی خونه مادر شوهرم میرفتم ولی زیاد دوست نداشتم چون فک کنم شناختی ازشون نداشتم حاضر هم نبودم خونشون تنها بمونم
من از اول بارداریم تا حالا خونه ای مامانم هستم هیچیم تا حالا بهم نگفتن چون ی جورای من ب مامانم وابستم مامانمم ب من من اگ شب برم خونه ای خودم صبح با یه غمی بیدار میشم بغض دارم و اشک میریزم ک شوهرم بنده خدا من و دوباره میاره خونه مامانم ولی شوهرم و ک میبینم این طرف و اون طرفه دلم براش میسوزه بعضی وقتا میاد پیشم میمونه بعضی وقتا هم نه میره خونه مامانش یا مادر بزرگش نهار یا صبحانش و دیر میخوره و….
الان نمیدونم چیکار کنم برم خونه ای خودم نرم نمیدونم چیکار کنم میترسم بعد زایمانمم نتونم برم خونه ای خودم میشه کمکم کنید من دیگ کامل توضیح دادمم
مامان پرنسا🐥🌟 مامان پرنسا🐥🌟 ۱ ماهگی
من الان یه مدت کوتاهی هست با مادر شوهرم اینا قطع ارتباط کردیم داستانشم اینه که شوهر من قبل از اینکه ما باهم ازدواج کنیم به واسطه مادرش میرن خواستگاری دختر داییش و خب صیغه میشن ولی بعد یه مدت کوتاهی از هم جدا میشن بعد دو سه هفته پیش که رفتیم خونه مادر شوهرم مهمونی دیدیم همه هستن این خانم هم اونجا بود بعد من یکم احساس کردم داره رو شوهرم کرم می‌ریزه راستش من خیلی بهم بر خورد وقتی برگشتیم خونه خود شوهرم گفت ناراحت نباش حق من میرم به مامانم حرف میزنم خلاصه فرداش اومد خونه دیدم خیلی عصبیه گفتم چیه گفت هیچی ما دیگه با مامانم اینا کاری نداریم دیگه من نمی‌دونم چی بینشون گذشت که شوهرم اینجوری شد الان به شوهرم گفتم اگه مامانت اینا روز زایمان بیان چی گفت راهشون نمیدم الان من اون روز چه واکنشی باید نشون بدم ؟ از طرفی خودم ناراحتم از کارشون از طرفیم نمی‌خوام اون روزمون خراب بشه بالاخره اولین بچمون میخواد به دنیا بیاد چیکار کنم به نظرتون ؟


بارداری بارداری انومالی انومالی زایمان زایمان سونوگرافی جنسیت شیرخشک پوشک گهواره
مامان سید‌ عماد🩵👼🏻 مامان سید‌ عماد🩵👼🏻 ۵ ماهگی
دخترا یک موردی خیلی ذهنمو درگیر کرده اصلا نمیدونمم چیکار کنم من موندم برای بعد زایمان بیام خونه خودم یا برم خونه مامانم چون ببینید مامانم مشهدن من گلبهار یک ساعت فاصله و راه هست ، و من زایمانم ک قطعا مشهده از طرفی میگم حداقل 5 روز اول رو بیام خونه خودم ب هر حال خونه خودم راحت ترم روزای اول اعصابمم ضعیف تره خونه خودم بهتره و سیسمونی گرفتم اتاق چیدم بلکه دیده بشه چون کسی اونقدر ب خاطر راه نمیاد خونه من🥲 و مثلا خانواده شوهرمم میان خب خونه خودم راحت ترن دیگ ب هر حال اونا هم نوه اولشونه ذوق دارن و قطعا روزای اول میان بعدش ک دیگ مزه ای نداره چون مادر شوهرمم بخواد بمونه این طوری راحت تره و ممکنه بیشتر بیاد کمک چون مامانم سرطان داشته و چند ماهه خوب شده روزای اول ک سختی کار بیشتره و خودمم حالم خراب تره تنها خونه خودش دست تنها میمونه خواهرمم ک سرکاره اون طوری مادر شوهرمم خودشو می‌کشه کنار.

باز از طرفی موندم ک اگر پنج روز اول برم خونه مامانم شاید بهتر باشه چون همین که دورم بهم می‌ریزه اعصابم خورد میشه خودمم نمیتونم بلند شم کلافه میشم ، یا خیلی خونم شلوغ بشه دوست ندارم یا کسی بیاد روزای اول مخصوصا بچه کوچیکا بخواد دست بزنه ب وسایل بچم واقعا کلافه میشم دوست ندارم هنوز حساسم😂 میگم قبل استفاده خودش خراب نکنن، و باز از طرفی میگم نکنه مادر شوهرم بیاد اینجا و خیلی بره رو مخم و اظهار نظر کنه واقعا موندم چ کنم با خودم میگم اصلا از بعد مرخص شدن یک ساعت میتونم تو ماشین بشینم برسم ب خونم چ جوریه از طرفی نمی‌دونم بخوام برم خونه مامانم باید یک دنیا وسیله بردارم برای روزای اول خودم و نی نی
هوف کلافه شدم اینقدر فکر کردم

مسیر مشهد گلبهار یک چیزی مثل مسیر تهران کرجه ، نهایتا یک ساعت راهه