۸ پاسخ

عزیزم تو با یه بچه کوچیک نیاز داری هر روز لااقل کسی. کمک حالت باشه
اصلا به خانواده شوهرت چه ربطی داره مامانت بگو بیاد با شوهرت در میون بزار بگو با مامانم راحتم باید بیاد کمکم من طبیعی هم هستم میخام مامانم از شهر دیگه بید شما که سزارینی بیشتر مراقب میخا

چطوری اجازه میدین خانواده شوهر براتون تصمیم بگیرن من که اعصاب ندارم حتی از شوهرمم اجازه نمیگیرم

خب الانکه میگن خودمون میرسیم چه بهتر .ازهمین الان اول بچتو بفرست پیششون بهش برس غذا ودستشویی وحموم کاراشو بکنن یذره کم وکسری هم بود پیش شوهرت تن تن بلند بلند بگو
بعدش تواین هفته ها میری دکتر الکی بیا پیش شوهرت بگو دکترم گفت وضعیتم زیاد جالب نیس بچه پایینه امکان زایمان زودرس هست دورازجونت اابته من باید مطلقا ازجام بلند نشم یا برو بشین خونه مامانش شرایطو بگو از سیاه وسفیدم کاری نکن بزار هرچیم گفتن تحمل کن مخصوصا جلو شوهرت بیشتر بگو درددارم نمیتونم بلن شم مامان میشه غذامو بیاری مامان میای کمک برم دستشویی
تواین دوسه هفته قشنگ مشخص میشه خودشون اگر ادم بودن هیچ گلگی نکردن وکمک کردن پس بعدشم حتما میکنن ولی نخ دیدی دارن غرغر میکنن پیش شوهرت بگو پس اینجوری میخای برسید بهمون

بهتره با شوهرت مشورت کنی بری خونه مامانت فرقی نداره زایمان دیگه اتفاقا چون ی بچه کوچیک داری ازاولی سخت تره علاوه بر رسیدگی ب خودت و نوزاد باید اونم ترو خشک کنید برای اون ک باید اشپزی کنی بهترین گزینه خونه مادرته با منطق با شوهرت حرف بزن

چرا نمیزارن مامانت بیاد ؟ نه خودت نمیتونی باید یکی باشه حواسش بهتون باشه عمم زایمان کرد مامانم ۴۰ شب نذاشت بره خونش مواظبش بود دای م واون یکی بچشم اورد خونمون نذاشت برن

من شوهرم انگار خوشش نمیومد مامان من زیاد بخاد بیاد اینجا بمونه من بهش رو ندادم وگرنه شاید میگفت طبیعی نمیخاد کسی پیشت باشه اصلا مامانم خودش ناراحت میشه بهش نگم بیاد پیشم میگه باید بیام

سلام عزیزم
زایمان ک کلا سخته اما سزارین دوم سخت تر از اوله
چون زخمی ک از زایمان اول بوده رو دوباره می‌شکافن

چه فضولن خانواده شوهرت ، رودروایسی و بذار کنار بگو‌گفتید هستید یک ماه کارام و انجام بدید ندادن پاشو برو خونه مامانت

سوال های مرتبط

مامان امید کوچولو😍❤ مامان امید کوچولو😍❤ ۳ ماهگی
من الان وارد ماه هشتم شدم خانوما 50 و خورده ای روز دیگ زایمانمه سزارین ایشالله که تا اون موقع برسم زایمان زود رس نشم❤🤰🏼
من تا الان همش خونه مامانم بودم به خاطر شرایط وخیم و خطری کع داشتم تا یه هفته قبل زابمان هم میمونم بعد میرم خونه خودم اخه پله هام زیاده تو هفته اخر هم دیگ جایی نمیرم جز خرید و کارا برا روز زایمان دیگ امن اون موقع برام
بعدش مامانم قراره ده روز بیاد خونم چون بچه اولمه بلد نیستم واقعا
مامانم میگه تا چهل روزش بشه بعد این ده روز بازم باید بیای خونم هرچی میگم مامان من تازه عروسی کردم دو ماه خونه خودم بودم فقط بعدش همش اینجام میخام برم خونه خودم باشم پیش شوهرم خدانکرده اون موقع شوهرمم کلافع میشه نمیشه این همه من دیگه ازدواج کردم میگه نه تو بایددددد بیاییی حتما خونم 😑😑😑😐
دلم نمیخاد واقعا میخام با بچم خونم باشم خسته شدم 9 ماه خونه مامانم هیچی از زندگی مشترک نفهمیدیم منو شوهرم شوهرمم بنده خدا مجبوره دیگ به خاطر جون منو بچم بسازع ولی بعذش دیگ قبول نمیکنه مامانمم فک میکنه هنوز دختر تو خونم باید بگم چشم
دلمم نمیخاد ناراحتی پیش بیاد ولی واقعا شوهرم و زندگیم اون موقع مهم تره نمیخام بحثی پیش بیاد واقعا بین خودمو شوهرم خدانکرده

بارداری بارداری بارداری بارداری بارداری بارداری سونوگرافی سونوگرافی
مامان سید‌ عماد🩵👼🏻 مامان سید‌ عماد🩵👼🏻 ۵ ماهگی
دخترا یک موردی خیلی ذهنمو درگیر کرده اصلا نمیدونمم چیکار کنم من موندم برای بعد زایمان بیام خونه خودم یا برم خونه مامانم چون ببینید مامانم مشهدن من گلبهار یک ساعت فاصله و راه هست ، و من زایمانم ک قطعا مشهده از طرفی میگم حداقل 5 روز اول رو بیام خونه خودم ب هر حال خونه خودم راحت ترم روزای اول اعصابمم ضعیف تره خونه خودم بهتره و سیسمونی گرفتم اتاق چیدم بلکه دیده بشه چون کسی اونقدر ب خاطر راه نمیاد خونه من🥲 و مثلا خانواده شوهرمم میان خب خونه خودم راحت ترن دیگ ب هر حال اونا هم نوه اولشونه ذوق دارن و قطعا روزای اول میان بعدش ک دیگ مزه ای نداره چون مادر شوهرمم بخواد بمونه این طوری راحت تره و ممکنه بیشتر بیاد کمک چون مامانم سرطان داشته و چند ماهه خوب شده روزای اول ک سختی کار بیشتره و خودمم حالم خراب تره تنها خونه خودش دست تنها میمونه خواهرمم ک سرکاره اون طوری مادر شوهرمم خودشو می‌کشه کنار.

باز از طرفی موندم ک اگر پنج روز اول برم خونه مامانم شاید بهتر باشه چون همین که دورم بهم می‌ریزه اعصابم خورد میشه خودمم نمیتونم بلند شم کلافه میشم ، یا خیلی خونم شلوغ بشه دوست ندارم یا کسی بیاد روزای اول مخصوصا بچه کوچیکا بخواد دست بزنه ب وسایل بچم واقعا کلافه میشم دوست ندارم هنوز حساسم😂 میگم قبل استفاده خودش خراب نکنن، و باز از طرفی میگم نکنه مادر شوهرم بیاد اینجا و خیلی بره رو مخم و اظهار نظر کنه واقعا موندم چ کنم با خودم میگم اصلا از بعد مرخص شدن یک ساعت میتونم تو ماشین بشینم برسم ب خونم چ جوریه از طرفی نمی‌دونم بخوام برم خونه مامانم باید یک دنیا وسیله بردارم برای روزای اول خودم و نی نی
هوف کلافه شدم اینقدر فکر کردم

مسیر مشهد گلبهار یک چیزی مثل مسیر تهران کرجه ، نهایتا یک ساعت راهه