زایمان طبیعی .
پارت۲. خلاصه اومدیم خونه فردا که شد شکمم سفت میشد شل میشد هعی بچه کلا حرکت نکرد بعد صبر کردم ساعت ۶ عصر شد شوهرم اومد گفتم از صبح شکمم سفت شده هرکته بچمو اصلا حص نکردم گفت چرا بهم زنگ نزدی زود بیام خلاصه رفتم اول حموم اینا که میدونستم انقباض ایناس اینا بلک بستریم کنن وسایل اینامو جمع کردم رفتیم بیمارستان بازم معاینه کردن گفتن ۳ سانتی و دکتر گفت معاینه تحریکی کنم گفتم نه ولی دیرم که انجام کرد و گف برو سنو و نوار قلب رفتم اول سنو همه چی خوب بود و بعدش رفتم نوار قلب نوار قلب کلا انقباض نشون داد و یکم درد پریودی داشتم وقتی نوار قلب میگرفتن و بعدش به دکتر نشون دادیم گف بستری هستی من ترسیدم گف برین پرونده اینا باز کنین و لیست دادن وسایلی که نیاز هست بخریم شوهرم رفت خرید من لباس اینامو پوشیدم و من که فقط گریه میکردم که بستریم نکنن میخواستم دردام خودش شروع بشه ولی نزاشتن گفتن باید بستریشی بری خونه بلک رحمت اینا بازشد خونه میزایی بهم گفتن ولی من گوش نمیکردم فقط گریه میکردم..

۳ پاسخ

خب.

کاش زودتربزاری پشت هم

ادامه ش میشه زود بزاری

سوال های مرتبط

مامان 💙الوین جونم💙 مامان 💙الوین جونم💙 ۷ ماهگی
سلام بچه ها من اومدم تجربه سخت‌سختمو بهتون بگم

زایمان طبیعی پارت اول

از اینجا شروع کنم دوشنبه از بس ورزش و پیاده روی کردم ترشحات‌ موکوسی‌شدید داشتم بعد گقتم بزار بمونه شاید بیشتر شد بعد ۳ شنبه شد رفتم سرویس دیدم یه لکه قهوه‌ای خیلی کمرنگ داشتم شب رفتیم بیمارستان موسوی  برای معاینه‌ اول نوار قلب گرفت گفت انقباض‌داری زیاد بعد معاینه کرد ۲ نفر گفت هیچ ۱ سانتم باز نیستی بعد گفتن باید بستری شی بخاطر انقباض ماام همه کارای بستری رو کردیم و دکتر اومد بستریم کرد و مستقیم‌ از اورژانس مامایی دادن به بلوک زایمان ۳۹ هفته و ۱ روزم بود بعد موندم بلوک زایمان اومدن معاینه کردن نوار قلب گرفتن گفتن تو خیلی خوبی با درد های خودت اومدی نوار قلب خیلی درد نشون میده بعد من از۳ شنبه شب نخوابیدم اصلا تو اتاق تنها بودم فرداش که شد چهارشنبه اومدن بازم معاینه خیلی معاینم‌ کردن همش نوار قلب میگرفتن ازم تعریف میکردن میگفتن تو خیلی صبوری و خیلی درد داری ولی با اون سن کمت‌اصلا جیغ و داد نمیزنی خلاصه که بگم نزدیک ۲۵ بار اینا بخدا معاینه شدم این اومد دستشو‌‌کرد اون یکی دانشجو‌ دستشو‌ کرد تو خیلی ازیت شدم آخر دهانه رحمم ۱ سانت‌شد بعد بازم یه عالمه معاینم‌کردن گفتن دهانه رحمت بستس‌ ......
مامان کایا مامان کایا ۱۰ ماهگی
مامان اِلارا🦋🫶🏻 مامان اِلارا🦋🫶🏻 ۱ ماهگی
تجربه زایمان من پارت۲ 😇🫰🏻
خلاصه ساعت شد۴من رفتم بیمارستان اونجا رفتم پرونده هامو چک کرد و گفت تو امروز ۴۰هفته و یک روزی
معاینم کرد گفت ۱سانتی و دهانه رحمت نرم شده
(از درد معاینه بخوام بگم قابل تحمله نمیخوام بترسونمتون ولی من خیلی میترسیدم)
بهم گفت برو یچیز شیرین بخور و بیا نوار قلب بگیریم رفتم خوردم اومدم گفتم بستریم میکنن ولی گفتن هنوز وقت داری طبق یکی از سونوهات ۳۹هفته و ۱روزی
من داشتم سکته میکردم چون درد داشتم میخواستم زودتر بستریم کنن...🤒🤧
دیگه گفت حرکات بچه چطوره گفتم کم شده دیدم گفتن اگه کم شده بستری میکنیم خلاصه نوار قلب گرفتن و کارای بستریمو انجام دادم ....🫶🤒
من از سزارین به شدت وحشت داشتم و از طبیعی هم از معاینه فراری بودم ولی با این حال دوست داشتم طبیعی بیارم چون همه میگفتن بعدش دردی نداری و منم از کمر درد و دردهای بعد زایمان فوبیا داشتم🥴
خلاصه رفتم واسه زایمان طبیعی اومدن بهم قرص زیر زبونی دادن و معاینه کردن و سوند گذاشتن خیلی کم کم داشتم میترسیدم دردام داشت زیاد میشد واقعا حالم بد شده بود ولی خب من طاقت دردم بالا بود و تحمل میکردم تو اتاق راه میرفتم باسنمو  میچرخوندم
کم کم دردام بیشتر و بیشتر میشد ولی قابل تحمل بود
دیدم باز اومد معاینم کنه که سوند افتاد و شدم سه سانت خیلی خوشحال بودم و باعث شد امید بگیرم اما زهی خیال باطل 😪🫠
خلاصه منو بردن اتاق زایمان اونجا دوباره اکسیژن وصل کردن برام و نوار قلب واسه بچه گرفتن
خیلی داشت حالم بد میشد ولی خب قابل تحمل بود
مامان علیراد🐣🩵 مامان علیراد🐣🩵 ۲ ماهگی
#پارت دوم تجربه زایمان
یه نوار گذاشتم و و شوهرمو بیدار کردم کارمو کردم به مامانم زنگ زدم تو خونه هی راه رفتم دیگه دردام داشت بیشتر میشد دیگه نزدیک هفت صبح بود راه افتادیم . تا بیمارستان هم یک ساعت نیم راه بود بیمارستان فاطمیه همدان
دیگه تو راه همش دردام بیشتر شده بود بلاخره رسیدیم
رفتیم تریاژ اونجا فشار گرف و سونو اینا رو ثبت کرد گفت گفت برو هزینه نوار قلب بده برو نوار قلب بگیرن رفتم اول معاینه کرد گفت ۲ سانتی اون همه درد داشتم کلا ۲ سانت شده بودم 😶گف برو ان اس هم بده ببینم دردات چطورن من صبحونه هیچی نتونستم بخورم تو راه هم همش حالت تهوع شدم یبار ان اس تی گرفت ولی هیچ انقباضی نشون نداد گفت ابمیوه اینا بخور باز بیا بگیرم ببینم چطوره
آبمیوه خوردم دوباره گرفت کلی درد و انقباض نشون دادم گفت ببر به دکتر نشون بده رفتم نشون دادم ساعت ۱۰ بود گفت خوبه برو پیاده روی و پله نوردی کن ۱۲ بیا اینجا ببینم چیکار میکنی بستریت کنم من رفتم بیرون از بیمارستان ولی اومدن دنبالم گفتن باید داخل باشی هر نیم ساعت نوار قلب بگیری دیگه تو سالن همش راه میرم دیگه دردام خیلی زیاد میشد میشستم زمین باز پا میشدم راه میرفتمم میپیچیدم به خودم جوری که پرستار گفت تو حالت خیلی بده بیا لباساتو بدم بپوش تو بستری میشی دیگه لباسامو دادن با کمک مامانم پوشیدم دستبند اینا زدن به دستم دیگه دردام خیلی زیاد شده بودن نزدیک ۱۲ بود دوباره رفتم برا معاینه گفت خوب پیشرفت. کردی ۴ سانت شدی برو بستری شو
ادامه پارت بعدی
مامان فراز 🫰🏻✨ مامان فراز 🫰🏻✨ ۱۴ ماهگی
تجربه من از زایمان طبیعی پارت اول
پنجشنبه یازدهم اردیبهشت بود عصر ناهارمو خوردم که ناهار کله پاچه بود ، سرویس که رفتم یه رگه ی خونی رو لباس زیرم دیدم اول بهش توجه نکردم چون اصلا درد نداشتم، غروب رفتم بیرون برای پیاده روی یه لحظه گفتم به مامای همراهم زنگ بزنم بگم رگه ی خونی دیدم ، بهش که گفتم برو بیمارستان یه چک بشی ، رفتم بیمارستان چک کرد گفت سه سانتی ، گفت برو نوار قلب بده اگه خوب بود برو خونه ورزش و پله و پیاده روی کن چهار سانت شدی بیا برای پیاده روی اگه خوب نبود باید بستری بشی رفتم یه دونه کیک بستنی و یه کیک خوردم و اب و بعدش رفتم برای نوار قلب ، نوار قلب گرفت گفت ضربان قلبش یکم بالاست وایسا دوباره بگیرم ، دوباره گرفت گفت نوار قلبت اصلا خوب نیست چی خوردی ؟ نوشابه خوردی ؟ گفتم نه کیک و بستنی خوردم گفت به همراهت بگو بره برات یه کیک و یه مانجو بخره که مجدد بگیرم ،به شوهرم گفتم گرفت آورد دوباره گرفت گفت اصلا نوار قلبت خوب نیس به شوهرم گفتم میگه نوار قلب اصلا خوب نیس ، گفت میخوای بریم بیمارستان حافظ ؟ دیگه نذاشتن من نگاه گوشیم کنم بعدا پیام شوهرم دیدم ، رفتم بیرون گفتم میگه برو لباس بستری بخر میخواد بستری کنه ، مامانم اینا تو راه بودن میومدن گفتم به مامانم نگو که تو مسیر نگران نشن ،زنگ زدم به دوستم فورا اومد (من اصلا یادم نبود که کله پاچه خوردم و اینکه باعث ضربان بالای قلب بچه میشه هم اصلا نمیدونستم )
شوهرمو ک دیدم گریه کردم چون من با امادگی بستری رفته بودم ولی بخاطر نوار قلبش خیلی ترسیده بودم ، خلاصه با ویلچر بردن برای بستری و از ویلچر بیشتر ترسیدم
مامان پناه مامان پناه ۳ ماهگی