فرزندپروری

به نظر من🥸 بهترین سنی که میشه آدم بچه ی دومو آورد همین اختلاف سنیه سه سالست ...
البته بگم بازم به شرایط بچه ی اول و خانواده و همه ی اینا بستگی داره ولی کلا اگر همه چی نسبتا اوکی باشه همون سه سال واقعا خوبه ... وقتس پریمهرو باردار بودم رادمهر تازه سه سال و دو سه ماهش بود از‌ اولش هی بهش میگفتیم ببین فلانی چقدر خوبه خواهر داره تنها نیست، چقدر آبجی و داداش داشتن خوبه ... و هربار رادمهر میگفت نه خوب نیست 🥴 نه من نمیخام داداش یا خواهر داشته باشم 🥸
ولیییی ما پشتکار داشتیم 🤓 نا امید نشدیم 😆 هییی براش کارتون میذاشتم که نی نی دار شده بودن یا بچه ی جدیدی وارد زندگیشون شده بود یا خواهر و برادر باهم بازی میکردن ... هربار میگفت چیه اینا من دوسشون ندارم خاموش‌کن🤣 هی میرین تو فاز ولی هی میزنم تو ذوقتون؟ 😆😆
دیگهههه ول کردم گفتم بیشتر بگم بدتر گارد میگیره هرکسی ام که میگفت عههه میخای آبجی دارشی؟ ما اشاره میکردیم که ادامه نده بحثو عوض کن ... دیگهههه پریمهر به دنیا اومد به محمد گفتم با رادمهر حتما بیا دنبالمون ...قبلشم میدید که اذیتم خودش میگفت پس کی میری نی نی رو دربیارن از شکمت ... دیگه آمادگیشو داشت گفتم تو راه بهش بگه و با رادمهر بیاد، اومد و مامانم بهش نشونش داد حتی فیلمشو دارم گفت بوسش کن گفت دوس ندارم بوسش کنم🤣
ما ام دیگه اومدیم خونه و انگار که عروسک خریدیم ... شیر میدادم پوشک عوض میکردم هیچ‌توجه دیگه ای نمیکردم بغل مغلاشو میدادم مامانم خودم و شوهرم با رادمهر بیشتر بازی میکردیم ادامش کامنت



شیرخشک پوشک رفلاکس خواب کودک نوزاد فرزندپروری بارداری زایمان سزارین

۱۳ پاسخ

بنظر من بهتری سن ۶الی ۷سالگی

بنظربهترین سن5سالگیه هم بچه ی اول ازاب وگل دراومده هم اینکه میتونی وقت واسه بچه ی دوم داشته باشی،البته خیلیاهستن که شرایط مالیشون اوکیه وبچه ی اول خیلی اذیت نمیکنه میذارن یکسالگی بچه دوم ومیارن

دیگه هرکی ام میومد قبلش اس ام اس میدادم لطفا اول به رادمهر توجه کنین ... اونا ام میومدن خدااااروشکر خیلی ام فهیم بودن برای رادمهر چیزی میخریدن حتما و کادوی پریمهرو یواش به خودم میدادن 🤣 دیگه همون فرمونو ادامه دادیم اولا رادمهر از صداش اذیت میشد هی میگفت مامان این چقدر گریه میکنه ببریم بفروشیمش‌ یدونه دیگه ی ساکت تر بخریم 🤣 منم میگفتم نه ببین دلش درد میکنه حق داره گریه کنه یا خوابش میاد نمیتونه بخابه بلد نیست فلان ... کم کم طوری شده که روش عِرق ملی داره 😅 کسی این جمله ی مسخره که خواهرتو میدی ما ببریمو بگه باهاش برخورد جدی میکنه ، یا من اگه یوقتی دعواش کنم بگم بخاااااب یا چییی میخااای سریع میگه بچه ها همینطوری ان دیگه دعواش نکن 🤣 پایان

منم کاملا موافقم ۳سال اختلاف واقعا سن عالی هستش.. از ی تایمی ب بعد خیلییی هم بازی هم میشن پسرای منم اختلاف ۳سال و ۳ ماه .. خیلی خوبه

اگه دوست داشتی درخواستم و قبول کن عزیزم

درخواطتمو قبول کنید

اهتلاف سنی بچه های منم سه سال و هشت ماهه درسته دست تنها دهنم سرویس شده ولی راضیم که همبازی شدن و منم پرونده بچه رو بستم

حالا دقیق پسرای من همین تفاوت سنی داشتن ولی پسرم تو بارداری من هر لحظه منتظر بود داداشش دنیا بیاد ولی بعد دنیا اومدن حسابی لح افتاد اینکارایی که شما گفتین عم اتفاقا ماهم انحام دادیم ی ماشین کنترلی براش گرفتیم روز زایمان کفتیم اینو داذاش اوردع برات و هرکیم میمومد برا سبحان کادو جدا میاورد تازه یکم بهتر شده ولی نه آنچنان هنوز لجه

چقدر نحوه تربیت شما قشنگه🥺❤️
خدا شما و خانواده و بچه هاتون رو‌حفش کنه واسه هم دیگه💋

من که بعد ۱۶ سال فاصله اوردم چی؟؟ 😅😆انگار بچه اولمونه سیسمونی تکمیل،طلا همه چی براش خریدیم شوهرم که بار اولشه پدر شده ذوق داریم چجور دنیا رو باباش براش میخره عشقش و رها ،ولی اگه بچه اولم دختر بود خیلی کمک حالم میشد چون دخترا ذاتن مادرن بچه داری بلدن ،پسرم بچه داری علاقه نداره خیلی رها رو میچلونه رها ازش فراریه

انشالا خدا ب دخترم سلامتی بده، ولی همین یدونه چناااااان کرده با ما تو این مدت دیگه اصلااا ب بچه دوم فکر نمیکنم، همسرم همش میگه وقتی بزرگ شد بهش میگیم خودت باعث و بانی تنها شدنتی

خدا حفظش من کنه برات ، پسرم الان ده سالشه و واقعا انگار یه پرستار کمکی واسم اگه کوچیک بود و نمی‌تونست بهم کمک کنه واقعا خیلی سختم بود ، من که راضیم از شرایطم

من که اصلا به دومی فکر نمیکنم هنوز اولی و نیاوردم 🤣🤣🤣🤣

سوال های مرتبط

مامان 🩵رادمهر و پریمهر 🩷 مامان 🩵رادمهر و پریمهر 🩷 ۱۲ ماهگی
ماجراهای من و مامانم قسمت سی هزارو پنجاه
عاقا امروز رادمهرو با مامانم بردیم خط واحد سواری ... بعد گفت بستنی میخام خریدم براش بعد همیشه بستنی قیفی میخریم من و رادمهر باهم میخوریم چون نمیتونه و همش میریزه کلا زیاده واسش ... تا خریدم یذره گذشت گفتم حالا بده کمکت کنم تااا این بچه میخاست بده مامانم بهم چش غره رفت گفت نوج بذا بچه بخوره بستنیشو دیگهههه 😐 بعد هیچی نگفتم یذره رفتیم باز داشت آب میشد دوباره گفتم رادمهر داره میریزه بده دوتا لیس منم بخورم باز مامانم گفت عهههههه بذار داره میخوره بچه دیگههههه 😑 بعد همزمان رادمهر گفت نمیدم 🫥 و همینطوری بستنیش داشت میریخت که پریمهر یهووو بستنیشو دید و خاست ... حالا مامانم ، رادمهر جون یذره بده پریمهرم بخورهههه رادمهرم میگفت نمیدم 😑 گفتم توجه کردی که پرو شد دیگه ؟ گفت نههه خب این بچست باید بده تو بزرگ بودی 😐
بچه هااااا دوستانم باور کنین اگه من در موقعیته رادمهر بودم البته مامانم طفلک من کوچیک بودم اصن خوراکیامو نمیخورد ولی مثلا یه بچه ی دیگه بود میگفت آه ببین بچه بستنیشو یه گاز به مامانشم نداد 🫥 ولی اینجا چون تحفه ی عالم بود کارش کاملا درست و منطقی بود 😤
بعدشم که رفت شهربازی پفک خرید واسش گفت بخور و یدونه ام نخوردم اونم اصن براش مهم نبود 😁 چرا؟ چون تحفه مهمتره 😒 اون مغز بادومه هرکار کنه خوبه و اشکال نداره ولی اگه منه بدبخت نصف اونکارارو میکردم قیمه قیمم میکرد🥴😭 دیر بچه بیارینااااا فراموش میشینااااا 😭





شیرخشک پوشک رفلاکس کولیک بارداری زایمان نوزاد کودک فرزند فرزندپروری تربیت و پی پی به تربیت ، مادر این همه زحمت کشیدم نره واقعا حلال نمیکنم
مامان 🩵رادمهر و پریمهر 🩷 مامان 🩵رادمهر و پریمهر 🩷 ۱۲ ماهگی
قدیما خونه ها ویلایی بود صدا تو خونه همسایه صدای اونا تو خونه ی شما ، بچه گریه میکرد میومد میگفت چشه بچه ... من خودم از ده سالگی بچه های همسایه هامونو بزرگ کردم ، چهارتا بچه بزرگ کردم 😬 یکیشون الان عروس شده واقعا انگار دخترمه 🥲 هرروز تاتی تاتی میکرد میومد در میزد ... از خونه ها ام بچه میجوشید ... کوچه ها پر از بچه که حتی ظهرا دعواشون میکردن برین خونه هاتون بذارین استراحت کنیم ... اما الان ، طبقه بالای ما جاریمه یا نیست اگرم هست اصن‌نمیگه خرت به چند؟! 😅 پریمهر سیااااه میشه تا یه غذا درست میکنم ... با این وجود از بقیه ی همسایه ها ام که دیگه نمیشه انتظار داشت 😂 بعد میگن چرا قدیما بچه زیاد میاوردن ، همه باهم بزرگ میکردن راهم که میرفت میوفتاد تو کوچه دیگه مثه بچه های الان بودن که حبسن تو خونه نه همبازی ای چیزی ... نهاااایت بتونم هفته ای یبار ببرمشون پارک ... اصن تو کوچمونم بچه نیست 😂 همش از پنجره بیرونو نگا میکنم ببینم بچه همسن رادمهر بود بگم بیان تو پیلوت بازی کنن😂




شیرخشک پوشک رفااکس کولیک دل درد آلرژی فرزندپروری بازی همبازی بارداری سزارین طبیعی شیر ببلاک
مامان 🩵رادمهر و پریمهر 🩷 مامان 🩵رادمهر و پریمهر 🩷 ۱۲ ماهگی
اون موقع که من هنوز تازه باردار بودم و میومدم بهتون میگفتم از بینه این اسما کدوم بهتره ، همتون میگفتین وااایییی پریمهر چیه دیگهههه نذاریاااا قدیمیه فلانه 😒😒 الان هرکدومتون میشنوین میگین وایییی چه اسم قشنگی 🥴 اون موقع کیا بودن پس؟ 😅🤣 زنه باردارو ناامید میکردین هی جوش میزدم بچم اسم نداره 😂
تازه من انقدر توسط شماها سرکوب شدم اصن هرکی ام میپرسید میخای چی بذاری نمیگفتم میگفتم نمیدونیم مشخص نیست ،😮‍💨
بعد اواخر بارداریم مامانم گفت خدایی مشخصه ولی نمیگیا بگو چی میخاین بذارین هی اسم پیشنهاد میداد بعد گفتم من پریمهر دوس دارم اینطوری شد ☹️ پریمهر؟ گفتم بَده؟ گفت نههههه بد نیییییست ولی خب به چیزای دیگه ام فکر کن🤣 با خاک یکسانم کرد🤣
الان میگه قشنگه خوب شد گذاشتی 😂
کلا میگم زنه باردارو اذیت نکنین 😆 کلی فکر کرده روی گزینه هاش تو ذوقش میزنین لعنتیا 🫩





شیرخشک پوشک رفلاکس کولیک اسم نوزاد کودک مادر باردار بارداری زایمان سزارین طبیعی ببلاک مولفیکس فرزندپروری نام گزینی
مامان رادین مامان رادین ۹ ماهگی
انقد غصه ام زیاده که گفتم بزا اینجا بنویسم
وقتی به دنیا اومد زردی داشت شدید بستری شد یک هفته ان ای سیو بستری شد وقتی میخواست مرخص بشه خودم پراگلمسی کردم بستری شدم
گذشتو اومدیم خونه خیلی سختی کشیدم تو تایم زایمان
گفتم اشکال نداره درست میشه زندگی روی خوششو بهمون نشون میده توی دو سه ماهگی بچم یهو شل میشد بیحاله بیحال زنگ میزدم به شوهرم خودشو که میرسوند بچه حالش بهتر میشد میگفت تو توهم داری دیگه بهش زنگ نزدم ی روز که خواهراش خونمون بودن اونجوری شد فهمیدیم از بخاری ژاپنی بوده بچه رو گاز می‌گرفته
مردمو زنده شدم سینه امو به زور میگرفت رفتیم ختنه اش کردیم سینه رو ول کرد من با غم اینکه دیگه سینه نمیگیره دق کردم ولی هیچ کی نفهمید شیر خشک بهش دادم ی ماه خوب بود برای اونم رفت تو اعتصاب چقدررر تو خواب بهش شیر دادم چقد جیغ میزد از گشنگی و شیشه نمیگرفت همش میبردم دکتر تا آخر ی دکتر ی شربت دست ساز داد خیلی بهتر شد شیر خوردنش گفتم کمکی شروع میکنم دیگه اوکی میشه شرایط هر روز براش غذا درست میکنم همونو برمیگردونم سطل اشغال دهنشو کامل قفل میکنه
دیگه خسته شدم
خیلییی خسته ام
امروز سرش داد زدم زهر که بهت نمیدم که اینطوری میکنی دلم خون شد از گریه هاش ولی دوست دارم بمیرم دیگه اعصاب ندارم
هر روز ی چالش ی بدبختی
کی میخواد شرایط اوکی بشه خدا میدونه
مامان علی مامان علی ۱۱ ماهگی
دیشب مهمان محترمی داشتیم. صحبت کشید به تک فرزندی و چند فرزندی. از مهمان محترم اصرااااار که نذار پسرت تنها بمونه اقدام کن بچه بیار بذار با هم بزرگ شن. از من هم انکار که اصلااااا. هرچقدر توضیح میدادم که از نظر روحی و جسمی توان ندارم ، هی میگفت به بچه ات فکر کن . و من به این فکر میکردم که چرا یه زن وقتی بچه دار میشه دیگه نباااید به خودش فکر کنه . وقتی میدونم که هیچ کمکی ایی ندارم ، توان روحی ، جسمی و مالی اش رو ندارم چرا باید بچه دیگه ای بیارم. چرا همه از یک مادر انتظار دارن که دیگه خودش رو نبینه . دیگه به خودش اهمیت نده. من برای آینده ام برنامه ریزی کردم. میخوام پسرم که دوساله شد بذارمش مهد دوباره برگردم سرکار . هفده سال کار کردم . دلم نمیخواد خونه بمونم. دوران سخت بارداری رو دوباره تجربه کنم اونم دقیقا وقتی که پسرم یک سال و خورده ای میشه و دلش یه مامان همراه میخواد . من چهل سالمه . سنم هم جوری نیست که بذارم وقتی بچه ام هفت هشت ساله شد یکی دیگه بیارم. پس قیدش رو زدم و با توجه به شناختی که از خودم داشتم تصمیم گرفتم مادر شاد و پر توان یک بچه باشم تا مادر خسته و افسرده و بدون توان دو تا بچه .
من در مورد شرایط خودم صحبت کردم . وگرنه مادرهای بسیاری هستن که چندین بچه دارن و حسابی هم خوشحال و پر انرژی هستن