ماجراهای من و مامانم قسمت سی هزارو پنجاه
عاقا امروز رادمهرو با مامانم بردیم خط واحد سواری ... بعد گفت بستنی میخام خریدم براش بعد همیشه بستنی قیفی میخریم من و رادمهر باهم میخوریم چون نمیتونه و همش میریزه کلا زیاده واسش ... تا خریدم یذره گذشت گفتم حالا بده کمکت کنم تااا این بچه میخاست بده مامانم بهم چش غره رفت گفت نوج بذا بچه بخوره بستنیشو دیگهههه 😐 بعد هیچی نگفتم یذره رفتیم باز داشت آب میشد دوباره گفتم رادمهر داره میریزه بده دوتا لیس منم بخورم باز مامانم گفت عهههههه بذار داره میخوره بچه دیگههههه 😑 بعد همزمان رادمهر گفت نمیدم 🫥 و همینطوری بستنیش داشت میریخت که پریمهر یهووو بستنیشو دید و خاست ... حالا مامانم ، رادمهر جون یذره بده پریمهرم بخورهههه رادمهرم میگفت نمیدم 😑 گفتم توجه کردی که پرو شد دیگه ؟ گفت نههه خب این بچست باید بده تو بزرگ بودی 😐
بچه هااااا دوستانم باور کنین اگه من در موقعیته رادمهر بودم البته مامانم طفلک من کوچیک بودم اصن خوراکیامو نمیخورد ولی مثلا یه بچه ی دیگه بود میگفت آه ببین بچه بستنیشو یه گاز به مامانشم نداد 🫥 ولی اینجا چون تحفه ی عالم بود کارش کاملا درست و منطقی بود 😤
بعدشم که رفت شهربازی پفک خرید واسش گفت بخور و یدونه ام نخوردم اونم اصن براش مهم نبود 😁 چرا؟ چون تحفه مهمتره 😒 اون مغز بادومه هرکار کنه خوبه و اشکال نداره ولی اگه منه بدبخت نصف اونکارارو میکردم قیمه قیمم میکرد🥴😭 دیر بچه بیارینااااا فراموش میشینااااا 😭





شیرخشک پوشک رفلاکس کولیک بارداری زایمان نوزاد کودک فرزند فرزندپروری تربیت و پی پی به تربیت ، مادر این همه زحمت کشیدم نره واقعا حلال نمیکنم

۵ پاسخ

واسه ما برعکسه اول واسه من میخره😆

من حتی به این نتیجه رسیدم
شوهرم ملکارو بیشتر از من دوس داره
یکم حسودیم شد اولش بعد انگار عادت کردم
ولی یه حس مضخرف دارم ک پس من چی
کی منو دوس داره
کی منو میخواد
حس میکنم کلا تنها کاری ک کردم به دنیا اوردن ملکا بوده و بدرد هیچی نمیخورم

ماروهم بخاطر بچه میخان

بستنی بچرو دهنی نکن مامان🤢

من ک یه ذره اهمیتی ندارم واسشون عادی شده برام

سوال های مرتبط

مامان 🩵رادمهر و پریمهر 🩷 مامان 🩵رادمهر و پریمهر 🩷 ۱۲ ماهگی
فرزندپروری

به نظر من🥸 بهترین سنی که میشه آدم بچه ی دومو آورد همین اختلاف سنیه سه سالست ...
البته بگم بازم به شرایط بچه ی اول و خانواده و همه ی اینا بستگی داره ولی کلا اگر همه چی نسبتا اوکی باشه همون سه سال واقعا خوبه ... وقتس پریمهرو باردار بودم رادمهر تازه سه سال و دو سه ماهش بود از‌ اولش هی بهش میگفتیم ببین فلانی چقدر خوبه خواهر داره تنها نیست، چقدر آبجی و داداش داشتن خوبه ... و هربار رادمهر میگفت نه خوب نیست 🥴 نه من نمیخام داداش یا خواهر داشته باشم 🥸
ولیییی ما پشتکار داشتیم 🤓 نا امید نشدیم 😆 هییی براش کارتون میذاشتم که نی نی دار شده بودن یا بچه ی جدیدی وارد زندگیشون شده بود یا خواهر و برادر باهم بازی میکردن ... هربار میگفت چیه اینا من دوسشون ندارم خاموش‌کن🤣 هی میرین تو فاز ولی هی میزنم تو ذوقتون؟ 😆😆
دیگهههه ول کردم گفتم بیشتر بگم بدتر گارد میگیره هرکسی ام که میگفت عههه میخای آبجی دارشی؟ ما اشاره میکردیم که ادامه نده بحثو عوض کن ... دیگهههه پریمهر به دنیا اومد به محمد گفتم با رادمهر حتما بیا دنبالمون ...قبلشم میدید که اذیتم خودش میگفت پس کی میری نی نی رو دربیارن از شکمت ... دیگه آمادگیشو داشت گفتم تو راه بهش بگه و با رادمهر بیاد، اومد و مامانم بهش نشونش داد حتی فیلمشو دارم گفت بوسش کن گفت دوس ندارم بوسش کنم🤣
ما ام دیگه اومدیم خونه و انگار که عروسک خریدیم ... شیر میدادم پوشک عوض میکردم هیچ‌توجه دیگه ای نمیکردم بغل مغلاشو میدادم مامانم خودم و شوهرم با رادمهر بیشتر بازی میکردیم ادامش کامنت



شیرخشک پوشک رفلاکس خواب کودک نوزاد فرزندپروری بارداری زایمان سزارین
مامان گیلاس مامان گیلاس ۱ سالگی
سلاام دخترا چطور مطورین؟
بد چجند روز مشغله و مهمونی رفتن وقت کردم بیام 😬 صدای منو میشنوین از یه مادر خسته و بی خواب که کلی کار داره ولی فقط وقتمو با دخترم میگذرونم به خصوص که دیشب افتاد زمین از تخت برای اولین بار خیلی حالم بده و خودمو مقصر میدونم خداروشکر که هیچیش نشد و خدا رحم کرد ولی اون صداش ار تو ذهنم پاک نمیشه 😭یه تجربه بیام بگم اینجوری که شد ساعت سه صب بود من زنگ زدم به مامانم و ازش راهنمایی خواستم و گفتم چیکار کنم چون حالمون خیلی بد بود با شوهرم من چون خونده بودم یکساعت هیچی ندیم و نخوابونیم مامانم گفت حتما بهش یکم اب و یا شیر بده ببین قدرت مکیدن داره اگه خورد هیچی نیست و گفت وقتی اروم که شد دست بکش به همه جاش ببین جاییش درد نمیکنه قرمز نشده و خداروشکر هیچی نبود بعد یکساعت قشنگ بهش شیر دادم و خوابوندمش خودمم تا ۸ صب بیدار بودم و حواسم بهش بود یکیم زیر سرش رو یه بالش کوچولو گذاشتم که بالاتر باشه سرش
دیدم همه چی خوبه و دوباره بهش شیر دادم خوابیدیم باهم تا ساعت ۱۱
خیلی شب بدی بود خیلی بمیرم من براش مادر خوبی نیستم که افتاد از رو تخت 😞
مامان 🩵رادمهر و پریمهر 🩷 مامان 🩵رادمهر و پریمهر 🩷 ۱۲ ماهگی
اون موقع که من هنوز تازه باردار بودم و میومدم بهتون میگفتم از بینه این اسما کدوم بهتره ، همتون میگفتین وااایییی پریمهر چیه دیگهههه نذاریاااا قدیمیه فلانه 😒😒 الان هرکدومتون میشنوین میگین وایییی چه اسم قشنگی 🥴 اون موقع کیا بودن پس؟ 😅🤣 زنه باردارو ناامید میکردین هی جوش میزدم بچم اسم نداره 😂
تازه من انقدر توسط شماها سرکوب شدم اصن هرکی ام میپرسید میخای چی بذاری نمیگفتم میگفتم نمیدونیم مشخص نیست ،😮‍💨
بعد اواخر بارداریم مامانم گفت خدایی مشخصه ولی نمیگیا بگو چی میخاین بذارین هی اسم پیشنهاد میداد بعد گفتم من پریمهر دوس دارم اینطوری شد ☹️ پریمهر؟ گفتم بَده؟ گفت نههههه بد نیییییست ولی خب به چیزای دیگه ام فکر کن🤣 با خاک یکسانم کرد🤣
الان میگه قشنگه خوب شد گذاشتی 😂
کلا میگم زنه باردارو اذیت نکنین 😆 کلی فکر کرده روی گزینه هاش تو ذوقش میزنین لعنتیا 🫩





شیرخشک پوشک رفلاکس کولیک اسم نوزاد کودک مادر باردار بارداری زایمان سزارین طبیعی ببلاک مولفیکس فرزندپروری نام گزینی