۱۷ پاسخ

عزیزم منم این مشکلو دارم ولی فهمیدم نباید خودمو با مادرشوهرم مقایسه کنم یا هرچیزی که به مادرشوهرم ربط داره به شوهرم بگم چون حتی اگه ۱۰۰درصد هم حق با من باشه بازم شوهرم از مادرش دفاع میکنه و آخرش این منم که ناراحت و عصبانی میشم
در کل خودتو وارد این بازی نکن

تنها کاری ک میتونی بکنی اینه ک کلا بیخیالش بزا کونش پاره شه خرجتو بده فقط بفکر خودتو بچت باش باخودت عشق کن بریز و بپاش و بخور حرفاشونم ب یورت باشه

میخندیدی میگفتی حالا که رفتم میتونی در بیار😂😂میخواستی پاچه ات رو سفت بگیری
الان هم من رفتم هم یک بچه😂
خیلی جدی میگیری هااا .مرد اگه حرف چرت پرت نگه که خفه میشه

به نظرم مردا بیشتر تو پاچه خانوما تا زنا
ولش کن توکه میدونه بچه ننه چرا درمورد مامانش حرف میزنی 😂😂😂😂😂🤔😂😂😂

توام حرصشو در میاوردی میگفتی والا مشخصه کی رفته تو پاچه کی! انگار مثلا ایلان ماسکه

فقط حرف زيادى زده كدوم زنى مياد بچه اونو نگه داره به روز بذار برو بببين چطورى به دست و پات ميفته
ولى متاسفانه اين غرور كاذبشونو كنار نميذارن

چقد بی رحم🥲

میگفتی اشتباه کردم به تو گفتم تو هم بچه همون مادری شعور نداری😏😏😏😏حیف ما زنا

مهوا سرما خورده مام دیشب تا صبح بیدار بودیم
من از رو کلافگی صدامو بردم بالا که مهوا بسههه بخوابببب
برگشت گفت سر بچه من داد نزن
گفتم زحمتشو کشیدی بچه من بچه من می‌کنی
گفت نکشیده باشمم میکشم حد خودتو بدون
واقعیت قلبم تیکه تیکه شد از دیشب مهوارو نگاه میکنم اشکم درمیاد

توام بگو‌ مگه من اسگلم بچه با خودم ببرم پاسوز بچه بشم.منم میرم شوهر میکنم تاجم رو سرمه. تا اون باشه بلبل زبونی نکنه

ای مردا بخدا همشو همینن حالا تو ی چی گفتی شوهرت ای جواب داده شوهر من ک عادی عادی دیشو ای حرفا میزد 😂 ول کن بابا گوه زیاد میخورن عرضه مهریه دادن هم ندارن ک فرار کنیم بریم

همه مردا این حرفارو میزنن یکم باید بیخیال باشیم وگرنه از بیشعوری اونا ما مریض میشیم ،تو این موقعیت ک هورمونای ما قاطیه نباید حرف مفت بزنن ک میزنن

مردا شوخی خرکی زیاد میکنن عزیزم

خواسته حرصتو در بیاره بعضی مردا اینجوری ان تو عصبانیت از این حرفا میزنند

همونجا تو خیابون میخواستی بزنی تو دهنش

مردا خیلی ببخشید حرف مفت زیاد میزنن ولش کن بخدا که عرضه یک روز نگه داشتن هم ندارن

شوخی کرده دیگه ناراحت نباش

سوال های مرتبط

مامان لارا مامان لارا ۱۴ ماهگی
میگم چرا مادرشوهر من همش فکر میکنه من بچه داری بلد نیستم...
خیلی حس بدی میگیرم تا چند روز روانم بهم میریزه راجع به جرفای بقیه اینجوری نیستم ولی مادرشوهرم یکجوری حرف میزنه انگار با حرفاش عذاب میکشی....نمیدونم چکار کنم انقدر روانم بهم نریزه از حرفاش...شیر میدم بچه رو میگه همینقدر سیر نمیشه که من بچمو اینجوری شیر میخوردن غذاشو میزارم جلوش سریع میاد قاشق دهن بچه بزارید بچه آب شد هیچی تو دهنش نمیره یا میگه همش همینقدر میخوره تلویزیون روشن کنید آهنگ بزارید پویا بزنید که بیشتر بخوره درصورتی که هرچی بخواد میخوره از اول ۶ هم همین بود غذا جلوش بوده هرچی خواسته خورده...لباس تنش میکنم یکم پاهاش دیده بشه میگه وااای بچه رو به سرما دادی در صورتی که من دخترمو میشناسم که به گرما طاقت نداره لباس میخرم براش میگه واای اینا چیه خریدی براش....دیشب به شوهرم میگم نکنه واقعا من مامان خوبی نیستم بعد شوهرم میگه من میبینم که تو چه مامان خوبی هستی به حرف بقیه گوش نکن ولی حرفای مادرشوهرم خیلی نیش داره نمیدونم شایدم رو اون حساس شدم....
مامان آرکان مامان آرکان ۱ سالگی
امروز ناهار خونه مادرشوهرم بودیم، مادر بزرگ و خاله های همسرمم اومدن ( خاله هاش مجردن و معلم ان)
هرچی می‌خوردیم یه خاله اش به زور می‌گفت به آرکان هم بدین میدید ما نمیدیم خودش میداد، فک کنین شربت خوردنی می‌گفت بزار یذره بدم گناه داره! سر سفره می‌گفت ماست رو نگاه می‌کنه انگشتشو میزد به ماست بده بهش!!! از چایی خودش میخواست بده بهش!!! اصلا یه کارای خاصی میکرد حالا خوبه خدارحم کرده مادرشوهرم اصلا اینجوری نیست بخواد هم چیزی بده میپرسم بدم؟ یا میگه اگه صلاح بود بده
نمی‌فهمم این چرا این جوری میکرد اصلا عجیب اعصابم خورد شد حالا من که مادرشم اصلا تو لیوان خودم یا قاشق خودم بهش چیزی نمیدم
حالا اینش عجیبه بستنی سنتی آوردن میدونستم باز داستان شروع میشه گفتم من نمی‌خورم بخورین میام میخورم رفتم اتاق بچه رو بخوابونم اونم که نخوابید گریه کرد مجبور شدم بیام بیرون!!!
انگشتشو کرده تو بستنی میده به آرکان من جوری عصبانی شدم رفتم بچه رو از بغل شوهرم کشیدم بعد به شوهرم با عصبانیت گفتم تو چرا اینجا اینجوری شدی خب مگه خونه خودمون می‌دیم گفت نه گفتم پس چرا اینجا پایه رفتارهای اینا شدی زود جبهشو تغییر داد ولی با این حال من خیلی کفری بودم بعد که رفتن هرچی از دهنم دراومد پشتش به مادرشوهرم گفتم اونم گفت دلش میسوزه میگه گناه داره منم گفتم دایه مهربان تر از مادر شده پس!!
اینم بگم بچم حساسیت به پروتئین گاوی داره بستنی و ماست هم که سنتی بود دیگه فک کنین چه نورعلی نوری بود
مامان ائلوین و آوین مامان ائلوین و آوین ۹ ماهگی
من خیلی آدم درونگرایی هستم کلا از جروبحث و دادوفریاد دوری میکنم دوست ندارم با کسی مشاجره داشته باشم.عصر پسرم داشت تو پارک بازی می‌کرد خودمم دخترم تو بغلم داشتم نگاش میکردم یه پسر بچه بود از این کوچیکتر چندبار اومد الوین رو زد با ماسک رو صورتش الوین اولش هیچ کاری نکرد رفتم جلو گفتم آقا پسر نزنین همو بازی کنین بعد به الوین گفتم بهش بگو میرم به مامانت ميگما میزنی.خلاصه این بچه باز روی سرسره جلوی الوین رو گرفت زدش الدین دیگه حرصش دراومد اونم زدش رفتم جلوشون رو گرفتم به پسربچه گفتم چرا میزنی آخه دست الوین رو گرفتم گفتم بریم خونه از پارک دراومدن دیدم رفته به مامانش با گریه میگفت یه پسره منو زد مامانشم گفت کو نشون بده ببینم کی بود من برنگشتم دیگه سوار ماشین بودیم شیشه پایین بود شنیدم ولی نیومدم پایین از ماشین به الوین غر زدم که من بهت گفتم برو به مامانش بگو خواستم خودش یاد بگیره از حقش دفاع کنه اومدیم خونه و من الان عذاب وجدان گرفتم که چرا واینستادم جواب مامانرو بدم بچم الان فکر میکنه من ترسیدم اونم یاد میگیره که بترسه وقتی کاری کرد.کاره اشتباهی کردم؟