۱۰ پاسخ

خداروشکر عزیزم انشالله بسلامتی بزرگش کنی 🥹 💙

عزیزممم🩵انشالله به سلامتی پسر نازتو بزرگ کنی
قدمش مبارک

سلام خانم ها خوبین کسی بوده آب سر زیاد باشه وزنم زیاد بگه احتمال ناهنجاری

مبارک باشه ایشاالله به سلامتی از بنت الهدی راضی بودین؟منم میخوام برم اونجا اتاق خصوصی گرفتین؟

منم وقتی مخواستم برم اتاق عمل خیلی استرس داشتم ولی همه چی خدا رو شکر به خوبی پیش رفت ونی نی من اومد تو بقلم 😘

به سلامتی عزیز دلم❤️
دکترتون کی بود؟

مبارک باشه میشه عکس کامل لباست رو پروفایل رو بزاری

عزیزم مبارک باشه. میشه بگین دکترتون کی بودن؟ منم دو هفته دیگه زایمان دارم اونجا

عزیزم هزینه سزلرین تو بنت الهدی چقدر شد؟

منم نی نیمو میخوام😂😕
چرا پس تموم نمیشه بارداریم🥲

سوال های مرتبط

مامان هیراد مامان هیراد ۱ ماهگی
تجربه ی سزارین پارت ۴
وقتی هیرادو آووردن پیشم و صورتشو به صورتم چسبوندن نمیدونید چه حسی داشتم🥹🥹وای انگار رو ابرا بودم…و بهترنی‌حس دنیارو داشتم🥹😍
بعد ازاینکه هیرادو تمیز کردن از‌پیشم بردنش…دکترم چندبار شکممو فشار داد که اصلا نفهمیدم…دیگه زایمانم تموم شد و منو بردن ریکاوری…حدود ۴ساعت منو تو ریکاوری نگهداشتن و چندباری شکممو فشار دادن که بخاطر بی‌حسی هیچی متوجه نشدم…به جز یکبار که اثر بی حسی از بین رفته بود و خیلی درد کشیدم…حدود ساعت ۸شب هم سوند رو ازم جدا کردن و شروع کردم به راه رفتن😍یکم اذیت شدم ولی ا‌نقدراهم سخت نبود و دردش قابل تحمل بود…از اول هم هیرادو شیر‌دادم و خداروشکر شیرم خوب بود😍به قدری زایمانم راحت بود که اصلا باورم نمیشه همه چیز انقدر قشنک گذشت…پرسنل بنت الهدی بی نهایت مهربون و مسئولیت پذیر بودن و حتی لحظه ای ازت غافل نمیشدن…خیلی خیلی از پرستارا ‌ دکترم و همه چیز راضی بودم.
واقعا سزارین عالیه و من‌الکی‌به خودم ترس و استرس داده بودم.
مامان آراز🧸🩵 مامان آراز🧸🩵 ۱ ماهگی
بالاخره بعد از مدت ها وقت شد از تجربه ی سزارینم بگم👼🏻🩵

من تاریخ زایمانم برا دوم خرداد بود اما از بیست و هفت اردیبهشت انقباض گرفتم و ترشح داشتم که به دکترم پیام دادم و تاریخ سزارینم رو انداخت برای سی اردیبهشت،و جالب اینجاست که وقتی خیلی یهویی دکتر گفت،سی اردیبهشت ۷صبح بیمارستان باش،انگار تمام ترس و استرس از بدنم تخلیه شد انگار نه انگار که کل ماه آخر رو از ترس و استرس سزارین تا صبح بیدار بودم،برعکس شب قبل سزارین تا صبح راحت خوابیدم😅😂
پروسه ی سزارین کلا بیست دقیقه هم نمیشه
من بی حسی از کمر بودم که اصلاااا درد نداشت و هیچی متوجه نشدم
اما انقدررر حس خوبی داره وقتی هوشیاری و صدای بچت رو میشنوی که هزار بار هم برگردم به عقب بازم انتخابم بی حسیه،با اینکه تا چهار روز بعد عمل سردرد های وحشتناک داشتم که عمل سزارین در برابرش هیچ بود

بیمارستانمم اما علی بود
(من خیلییی بابتش استرش داشتم،اما با انرژی مثبت واردش شدم و خداروشکر همه چیز عالی بود،بنظرم به حرف کسی اکتفا نکنید و اگه سزارین اجباری هستید امام علی واقعا گزینه ی خوبیه،برای من که اینطوری بود)
من چون میخواستم خودم و همراهم تنها باشیم
اتاق خصوصی گرفتم،و بعد از یه پرستار خواستیم که کارهای من رو خودش انجام بده که اونم یه مبلغی گرفت و تا اخر شب که من شروع کردم به راه رفتن کنارم بود و کارهای شخصیم رو انجام داد

کادر اتاق عمل و دکترم که عالی بودن،واقعا از انتخاب پزشکم خیلی خیلی خوشحالم با اینکه هنوز یک ماهم نمیشه که سزارین شدم جای عملم اصلا مشخص نیست😍🥰
برای من پروسه ی سزارین فقط و فقط گذاشتن سوند اذیت کننده بود،از روز سوم خیلی عالی شروع به حرکت و کارهای روزمره کردم،و بعد از کشیدن بخیه کاملا برگشتم به روتین
و بازم قطعاااا انتخابم سزارینه🩵
مامان نخودفرنگی مامان نخودفرنگی ۲ ماهگی
تجربه سزارین پارت ۲
ساعت ۴ رفتم اتاق عمل ....قبلش لباس اتاق عمل دادن پوشیدم و بهم انژوکت زدن و سوند وصل کردن ....اصلا اصلاااا سوند درد نداشت...چون میدونم خیلیا ازش میترسن ....بعد باویلچر رفتم اتاق عمل ...دکتر بیهوشی اومد قد ووزن ازم پرسید واصلا ازم نپرسید بیهوشی یا سر خودش بیحسی رو انتخاب کرد منم انقدر از زایمان طببعی وحشت داشتم جرعت نکردم بگم بیهوشم کنین ...۳بار برام امپول بی حسی زد ...درد داشت ولی قابل تحمل بود ازسوند و...دردش بیشتر بود بعدش حس پاهام کامل رفت واصلاااا نمیتونستم تکون بدم وکامل بی حس شدم یه پرده انداختن جلو چشمم شکمم رو نمی دیدم وشروع کردن به عمل ....اصلا درد واینا نداشتم ولی حس میکردم دارن یه کاری انجام میدن ...اینم بگم ازاول تا اخر عمل دو دستام به شدت میلرزید طوریکه صدا میداد وقتی باتخت برخورد میکرد ودکتر میگفت طبیعیه ...بعد از ۱۰ دقیقه از عمل صدای گریه ی بچم اومد و بهترین حس دنیا بود ...قسمت همه ی چشم انتظارا🙏...گریم گرفت اون لحظه ازشدت ذوق صورتش رو زدن به صورتم ومن خیالم راحت شد...
مامان هایلین مامان هایلین ۱۳ ماهگی
تجربه زایمان سزارین پارت 2
من یه کیست درموئید هم داشتم که قبلا یک بار عملش کرده بودم و الان دوباره عود کرده بود ومیخواستم که همراه سزارین کیستمم عمل کنن.
ساعت ۸ شب که بستری شدم و شروع کردن ب رسیدگی کارام ساعت نزدیکای ۱۱ شب دخترم یه دنیا اومد.بی حسی از کمر خیلی خوب بود برام و دردش خیلی خیلی کم بود دکتر بیهوشی خیلی منو اروم کرد و حتی برام شعر خوند و کلی توضیح داد که نترس و...پرسنل بیمارستان و اتاق عمل عالی بودن اخلاقشون خیلی خوب بود.وقتی آمپول بی حسیو زدن یه پرده کشیدن جلوم و شروع کردن ب زدن ضد عفونی ومن ی مقدار خیلی کم حس میکردم که ی چیزی میکشن ب شکمم همش بهشون میگفتم من بی حس نشدم توروخدا شروع نکنین اوناهم میگفتن نه بابا ما الان حالا حالا ها شروع نمیکنیم چند دقیقه ک گذشت پرسیدم الان شکممو باز کردین درسته؟دکتر گفت ن هنوز شروع نکردیم اصلا که یهو دیدم صدای دخترم پیچید تو اتاق🥹😍هرچی از زیبایی حس اون لحظه بگم کم گفتم الهی قسمت همه چشم انتظارا بشه
مامان کارن مامان کارن ۴ ماهگی
تجربه سزارین پارت دو :
ساعت هفت و خورده بود خواستم برم دستشویی گفتن نرو میخوایم سوند وصل کنیم ادرار داشته باشی ببینیم تخلیه شدی یا نه ی لوله باریک بود وصل کردن حس قلقلک داشتم ی آمپول زدن سوند باد کرد و اصلا درد نداشت برام گفتم خب یه مرحله گذشت بعدش هفت چهل دقیقه برام ویلچر آوردن رفتم سمت اتاق عمل خانواده خودم همسرم دم در اتاق عمل بودن رفتم توی اتاق با استرس با دکترم کلی عکس و فیلم گرفتم ی دکتر بیهوشی خیلی مهربون بودن پروندمو ی چک کردن کلی ماما های مهربون داخل اتاق عمل بودن رفتم رو تخت نشستم گفتم من از آمپول میترسم گفتن ترس نداره اصلا متوجه نشدم که آمپول زدن دراز کشیدم چندتا سرم وصل کردن باهام بی حس شد دکتر داشت بهم بتادین میزد و کلی باهام صحبت کردن و شروع کردن انگار یکی داشت شکمم رو قلقلک میداد اصلا هیچی حس نکردم بعد چند دقیقه صدای گریه پسرمم رو شنیدم کلی برای کسایی بچه دار نمیشن دعا کردم پسرمو دیدم خیلی حس قشنگی بود شکمم رو بخیه زدن کل عمل بیست دقیقه هم نشد اصلا فکر نمیکردم آنقدر راحت باشه از زیر پتو بلندم کردن رفتم‌روی ی تخت ی سرم وصل کردن ی ربع تو ریکاوری بودم تا سرمم تموم بشه بعدش رفتم بخش بی حسیم که رفت بعد چند ساعت فقط گشنم بود دردم در حد پریودی که زیر شکم بود راه رفتم بخاطر کم خونی یکم سرگیجه داشتم غذا خوردم و فرداش مرخص شدم و خونریزیم در حد پریود بود روز به روز کمتر شد و روز دهم رفتم بخیه رو کشید دکترم اصلا متوجه نشدم و از روز یازدهم خونریزیم تموم شد
و من خیلی از سزارین راضی بودم و از دکترم ‌‌بیمارستان خیلی راضی بودم دکتر مولائی عزیزم
از خدا میخوام همتون زایمان راحت داشته باشین 😍🥰
مامان آرمان مامان آرمان ۸ ماهگی