۱۳ پاسخ

من بچه قبلیم سزارین شدم داغون شدم زیر عمل حالم بدشد وبعد از عمل دردهای وحشتناک گرفتم هیچی هم آرومش نکرد بعد از مرخصی هم درد شدید داشتم واسه همین خیلی از عمل میترسم

چه خوب یکم خیالم راحت شد خدارو شکر

عزیزم مبارکه 😍
ایشالا همه مامانا زایمانشون به خوبی شما پیش بره

خداروشکر عزیزم ب سلامتی مبارک باشه قدمش پر از خیر و برکت😘🤩

چقدر خوب بسلامتی و دل خوش
بازم بیا از تجربت بگو عزیزم

بسلامتی عزیزم برای منم دعا کن به موقع و راحت زایمان کنم

مبارکه عزیزم 😍
خوشبحالت کاش منم مث شما بشم
4 روز دیگ وقتمه

خوشبحالت ب قران کیف کردی😍دعا کن منم سزارین بشم

قدمش پر خیر برکت برا ما هم دعا کن سر موقع بچمون رو صحیح و سالم بغل بگیریم

خداروشکر عزیزم راه رفتن بعدش چطور بود

قدمش مبارک باشه خداروشکر برای منم دعا کن پنجشنبه عمل دارم

بسلامتی عزیزم
منم خیلی از سزارینم راضی بودم

خوشبحالت انشالا منم همینجوری باشم

سوال های مرتبط

مامان کوچولو مامان کوچولو روزهای ابتدایی تولد
مامان لنا💗 مامان لنا💗 ۶ ماهگی
مامان بچه جون🩵🫀 مامان بچه جون🩵🫀 ۱ ماهگی
تجربه سزارین پارت دو
روز عمل ( پروسه سزارین)
صبح ساعت ۷:۳۰ پرستار گفت ساعت ۹ عمل میشی. ساعت ۸ اومدن برام سوند گذاشتن که پروسه دردناکی نیست و کلا پنج دقیقه طول کشید. دیگه منتظر دکتر بودم که یکم دیر کرد و ۱۱:۳۰ اومدن دنبالم برم عمل.
خدمه منو برد تا در اتاق عمل و اجازه دادن تو اتاق انتظار همسرم پیشم باشه. عکس گرفتیم و دیگه رفتم واسه عمل
من بی حسی اسپاینال گرفتم. دکتر بیهوشی اسپاینال کرد و دکترم شروع کرد به جراحی. باید بهتون بگم تمام فشار هارو متوجه میشین. مثل فشار تیغ اول جراحی ،فشار شکم که بچه بیاد بیرون و صداهارو میشنوین. اما اگه استرسی نیستین میشه هندلش کرد.
اگر هم استرسی هستین میتوتین از دکتر بخواین داروی خواب آور بزنه براتون.
دیگه بچه به دنیا اومد و بهم نشون دادن.و باید بگم بهترین حس دنیاست 🥰
کل پروسه رسیدنم به اتاق عمل تا به دنیا اومدن بچه ۱۵ دقیقه طول کشید و ما بقی جراحی مربوط میشه به دوخت و دوز مادر :|
بردنم ریکاوری و بچه مو آوردن و بهش شیر دادم. حس شیر دادن هم خیلی عجیب بود
یعنی یه موجود کوچولوی خوشبو،ملچ مولوچ داشت و از جون من تغذیه میکرد.حس و حالش رو دوس داشتم.
بعدش برام پمپ درد گذاشتن و دیگه خودمو پسرم رفتیم اتاق مون
یه دفعه تو ریکاوری ماساژ رحمی دادن که درد نداشت و من بی حس بودم
دو دفعه هم توی اتاق که حس داشتم و واقعا درد داشت ولی با پمپ درد قابل تحمل بود
مامان فندق مامان فندق ۷ ماهگی
خاطره سزارین

پارت اخر

بعدش بچه رو بردن تمیز کنن بر خلاف تصورم خیلی هم کثیف نبود🥹
دیگه کلا حواسم به بچه بود که دوتا پرستار داشتن کاراشو میکردن هی میپرسیدم سالمه انگشتاش درسته؟ همه چی خوبه؟ نفسش خوبه؟ اونا هم هی ‌اداری میدادن که اره همه چی خوبه بعدش اوردن گرفتنش کنار صورتم …
وای از اون لحظه و اون حس بهترین حس دنیا بود صورتش خیلی داغ بود مخصوصا که اتاق عمل سرد بود داغیشو بیشتر حس میکردم ، دیگه همونجا اشکام ریختن خداروشکر کردم و برای همه کسایی که بچه میخوان دعا مردم که این حس فوق العاده رو خدا قسمت اونا هم بکنه🥺

بعدم بچه رو برد بیرون و ساعتو نگا کردم دقیق ده دقیقه از شروع عمل گذشته بود ، شروع کردن بخیه زدنو منم هی میگفتم که شکممو خوب بخیه بزنین و هیکل ورزشکاریمو خراب نکنید و این حرفا چون دانشجوی رزیدنت کارای بخیه رو انجام میده نه متخصص ولی دکتر هم اونجا بودن و نظارت داشتن بهم گفتن که خیلی خوب بخیه زدن و نگران نباشم .

عملم کلا ۴۵ دقیقه طول کشید بعدم بردنم اتاق ریکاوری که همسرم و مامانم اومدن پیشم فقط خیلی میلرزیدم که از عوارض ببخشی بود ، درد شب اولم خیلی یاد بود نمیتونستم به پشت دراز بکشم بعد ۹ ماه به پهلو خوابیدن ، خداروشکر تا الان که سردرد و کمردرد نداشتم امیدوارم از این به بعدم نداشته باشم چون زیاد حرف زدم و سر تکون دادم بعد عمل 😃
این بود خاطره زایمانم امیدوارم به دردتون بخوره سوالی داشتید در خدمتم❤️