ی سوال دارم لطفاً با صادق بودن تمام جواب بدین
آدم مادر میشه هیچ تایمی دیگه نداره برای خودش من یکی که اینجوری از صبح که بیدار میشی در گیر کارای خونه شام ناهار رسیدگی به بچه بازی کردن مهمون داری هزار تا کار دیگه من دختر بشدت اذیت می‌کنه خیلی زیاد که الان ی جوری که مامانم تنهایی حتی نیم ساعت نمیتونه نگهش داره خب درست بچه ان
خب این موضوع روی من خیلی زیاد تاثیر گذاشته یکسره گریه می‌کنه اذیت می‌کنه
اگه مهمونی برم نیم ساعت بعد میام خونه از شدت اذیت
و خب من الان خودم رو اینجوری میبینم که نه اعصابی برام مونده نه حوصله ای و یکم هم درگیر افسردگی شدم
می‌خوام ببینم شما ها چجوری همه چی گل وبلبله یکی تاپیک زد برام که تو خیلی ضعیفی همه مثل تو نیستن فک میکنم مامان دونه برف نوشته بود من گفته بودم من با یک بچه روانی شدم اونم در جواب گفت تو خیلی ضعیفی می‌خوام ببینم همه قوی ان من ضعیف ام یا بعضی ها هم مثل منن

فرزند پروری
شیر خشک
آپتامیل
بچه

۱۴ پاسخ

الهی فداتشم واقعا کامنتشو جدی نگیر
منم شرایطم دقیقا عین شماست حتی دلم خونه پدر و مادرارم نمیخواد چون تو تربیتم و اینکه چی میدم نمیدم دخالت میکنن
خودمم و خودم همسرمم تعطیل باشه بگی نگی کمک میکنه

یه روزایی صبرمون بالاست تحمل میکنیم به روزایی هم خسته میشیم و اخم و تخم و داد و بیداد میکنیم
من مادرشوهرم کمکم میکنه و‌میبرتش تو کوچه( پسرم عاشق بیرون رفتنه)
گاهی کتاب میخونم و‌فیلم‌میبینم و اخرشبا برای خودم هستم
ماهی یبار میرم ترمیم ناخن
هفته ای یکبار هم با شوهرجان تنهایی میریم دوساعتی با ماشین دور میزنیم و پسرمو مادرشوهرم نگه میداره
( مادرخودم ازم دوره)

عزیزم یه چیزی رو اول بهت بگم
همه بچه ها مثل هم نیستن ینی چی؟ما بچه های آسان و بچه های سخت داریم
بچه های آسان درسته سختی های بچه داری رو دارن ولی بچه های منعطف تری هستن ینی میریزن می‌پاشن شلوغ میکنن ولی اهل چسبیدن ب مادر و ....زیاد نیستن
برعکس بچه های سخت مادرها توی اکثر مراحل باهاشون چالش دارن
خل معلومه مادر بچه های آسان شرایط بهتری رو تجربه می‌کنند پس لطفا ب حرف های دیگران اهمیت نده اونها نمیدونن تو چ شرایطی داری
من مادر یه بچه سخت هستم
و ب جرئت میگم ۵ تا بچه ای ک از دوست و آشنا بعد بچه من بدنیا اومدن و من از نزدیک شاهد هستم هیچکدوم شرایط بچه من رو نداشتن معلومه اونها حال و روزگار بهتری از من دارن

من از تو بدترم.بچه داری برام خیلی سخته.حتی یه سرویس بهداشتی هم نمیتونم با خیال راحت برم و ...

ببین هیچ ربطی به ضعف نداره
دیارم همینه خیلییی شلوغ میکنه چون خوب حرف نمیزنه مدام جیغ میزنه .همش میره پی خرابکاری
مهمونی میرم کلافه میشم انقدر از درون حرص میخورما
همه هم تومهمونی میگن میدونیم چقدر اذیتی
اونیکی که گفته تو ضعیفی احتمالا درکی از یه بچه شر و شیطون نداره

بعد سه سالگی بچه اوضاع بهتر میشه ...البته من زیاد حساس نیستم نباید همه چیز ایده آل باشه ....خونه به هم ریخته بالاخره مرتب میشه خودت رو کلا صرف خونه داری نکن...بعضی اوقات غذا از بیرون بگیر به خودت استراحت بده

همه همینطوریم عزیزم و اینم بگم بستگی به روزشم‌ داره
یه روز بچه رو‌ مود خوبی نیست حوصله نداره مریضه یا هرچی به روز خودمون پریودیم هورمونا بهم ریخته
برعکس یه روز انرژی هردومون تا حدودی بهتره
ربات نیستیم که آدمیم
کسی هم حق نداره به تون یکی بگه ضعیف یا قوی
شرایط زندگی و روحیات هرکسی متفاوته
منم امیدم به چندسال دیگس که بچه یه کوچولو اذیتش کمتر بشه

به نام خدا یک عدد صعیف پرومکس یک ترا هستم اونا بنده های برگزیده خداهستن و کلی خدم و حشم دورشونن و کمک دارن

ربطى به ضعيفى وقوى بودن نداره...شرايط هممون همينه فقط بايد با برنامه ريزى و عشق دوره اش رو بگذرونى
مخصوصا شما كه مادر اولى هستى فكر كنم برات سختتره تا مامانيى مثل من كه دوتا يا سه تا دارن
خيالت راحت فقط سعي كن حالتو خوب نگه داري انرژيتو بالا نگه دارى
يه تايمي برا خودت باشى يه دوش يه قهوه يا پياده روي بهت كمك ميكنه

يكم به خودت برس آرايشگاه و باشگاه
همه اينا عاليه❤️😍

نه همه همینن بعد نباید خودت رو با مادرای دیگه مقایسه کنی یکی کمکی داره یکی نداره یکی بچش خوبه یکی بچش بی قرار هیچکدوم شرایط یکسانی نداریم که بخواهیم باهم مقایسه کنیم

نه عزیزم اونا بچه عاشون آرومن
دختر من رو یه روزم کسی نمیتونه نگهش داره
اینجا بچه هاشون میسپرن به مادر و خووهرو مادرشوعزو شوهر و ...
اهمیت نده
همه اینا به کنار بی اشتهایی و کم وزنی و قد نکشیدتش داره زجرم میده افسردم کرده

عزيزم همه ي ما يه وقتايي خسته ميشيم بي انرژي ميشيم وقت كم مياريم سعي كن اگر مادر يا مادر شوهرت نزديكت هستن ازشون كمك بگيري تا كمتر خسته شي بري كلاس يا بري ارايشگاه يا بري بيرون يه چرخي بزني تا حالت بهتر شه .

منم مهمونی میرم جز خانواده همه جا اذیام

همه احساسات طبیعین ، نمیدونم چرا زنا انقد علیه هم میشن، بعضیا کمک دارن، بعضیا بچه‌های ارومتری دارن و خب راحت بقیه رو قضاوت میکنن دعا میکنم این روزا زودتر و راحت تر بگذرن، شرایط به خد مافی سخت هست بقیه حق ندارن با حرفاشون سخت ترش کنن

سوال های مرتبط

مامان آریا مامان آریا ۱ سالگی
من جاریم بچش که کوچیک بود اینجوری بود که بچه ی منو کسی نزنه ولی اشکال نداره بچه ی من کسیو بزنه
یا مثلا ما میرفتیم مرخصی خونه مادرشوهرم میومد بچشو از صبح زود اونجا میزاشت تا شب ساعت ۱۰ میرفت خوش گذرونی ما همش بچه رو نگه میداشتیم و روانی میشدیم
یا مثلا وسیله ای از ما میخواست میگفت خب بدین بهش یه دفعه دستبند طلای منو میگفت خب بده بهش
بعد ما همش ازش ایراد میگرفتیم سعی میکردیم غیر مستقیم بفهمونیم که اقا بچتو از صبح میزاری میری ما اذیت میشیم کا اومدیم مرخصی استراحت کنیم نه بچه یکی دیگه رو نگه داریم
بعد الان دیشب اومده به من میگه یادته ملکا کوچیک بود میگفتی اذیت میکنه همش گریه میکنه همه چی میخاد نمیدونم بچه بدیه
حالا ببین به سر خودتم اومده حقته
بعد بهش گفتم بچه ها همه تو این سن نق نقو و لجباز میشن اونم اریا الان داره ۳ تا دندون در میاره داشتم ادامه میدادم همسرم زد به پام گفت مهمونیم ولش کن
الان میخام جوابشو بدم زنگ بزنم بگم من میدونم بچه ها تو این سنا بچه ان و نمیفهمن و ما اگه حرفی زدیم برای این بود که توی بزرگسال بفهمی داری ما رو اذیت میکنی میخاستیم به تو بفهمونیم که بچت نمیفهمه تو باید کنترلش کنی
به خدا دیشب رفتیم خونشون اجازه ندادم پسرم دست به هیچی بزنه برداشته با خودش عروسک بیاره از دستش گرفتم اجازه ندادم در صورتی که جاریم کاملا برعکس من رفتار میکنه
حالا چجوری بهش بفهمونم که دیگه هم به بچه من برچسب نزنه

شیردهی
شیرمادر
شیرخشک
زایمان
پوشک
مامان محمدهادی مامان محمدهادی ۱ سالگی
یه درد و دل
خانوما شما رابطتون با مامانتون چطوره؟
من شهر غیر از مامانم اینا زندگی میکنم. خب وقتی میاد یه مدت خودمون میمونه. هرررربارررر میاد کلی با هم دعوا داریم، چون مامانم توی همه چیز خیلی نظرات عجیب غریب داره. خصوصا بچه‌داری. حتی وقتایی که شهر خودشونه و تلفنی حرف می‌زنیمم باز میگه
هربار میاد خونه ما کارایی میکنه که کل تربیت منو داغون می‌کنه. مثلا از اول گیر داد تو باید بچه رو زیر سینه‌ت بخوابونی. اگه اینجوری نکنی مامان نیستی. همه مامانا اینجوری می‌کنن. الان پسرم جوری شده که حتی وسط مسجد روی زمین دراز می‌کشه میگه بیا شیرم بده. بیچاره شدم از دستش.
هی دنبال بچه می‌دوعه تا بهش غذا بده. به زحمت این عادتو از سر پسرم انداختم که یه جا بشینه بهش غذا بده.
یا مثلا یهو میگه چرا نمیبرینش بهداشت قد و وزنشو بگیرین؟ این بچه ویتامین نداره بهش بدین؟ غذا دارین توی خونه بهش بدین؟
الان از صبح هی وسیله‌هایی دست بچه داده که ما کلا توی خونه بهش نمی‌دیم. ما هم مجبور می‌شدیم از بچه بگیریم. پسر من از صبح همش داره گریه می‌کنه. دیگه عصبی شده و لج کرده
دارم دیوونه میشم از دست مامانم. شوهرمم خسته شده.
مامان فسقلی جون🧒💜 مامان فسقلی جون🧒💜 ۲ سالگی
سه،چهارروز پیش من و پیثری خونه ی مامانم اینا بودیم. داداشم و پیثریش هم بودن. بچه داداشم خیلی واقعا سن بدی رو میگذرونع، مامان باباشم به هیچکدوم از اصول روانشناسی اعتقاد ندارن و تازه بچه دومم اومده و اصلا این بزرگه نابوده. بچه داداشم سر یه توپ بچه منو زد من اندکی دعواش کردم که دیگه نمیزنیا بچه ها رو نبابد زد و اگه تکرار بشه دیگه باهات بازی نمیکنم. امشب داداشم کشوندم کنار که خیلی ناراحت شدم بچمو دعوا کردی. گفتم ببین بچه من یکسالشه بچه تو ۵سالش. اون متوجه میشه و باید دعوا یا تنبیهی باشه ( تنبیه بدنی نه ها😐) که متوجه کار بدش بشه وگرنه یاد میگیره و همش میزنه. بچه منم اگه بعد از دوسال ونیم بچه کوچیک تو رو زد تو دعواش کن. قبلش من باید حواسم باشه چون قشنگ متوجه میشه ولی نمیتونه دفاع کنه. گفتم خواهربرادریمونم خاطر بچه ها اسیب نبینه، بچه تو بچمو زد دعواش میکنم بچه منم بچتو بعد دوسال و نیم زد دعواش کن. که بفهمن کارشون اشتباهه. الان نمیدونم کارم و حرفام درست بوده یا نه😐✌🏼
مامان ‌‌‌ایلیا مامان ‌‌‌ایلیا ۲ سالگی
روی صحبتم بیشتر با ماماناییه که تازه مادر شدن، مادرایی که مثل اون روزهای خودم حس می‌کنن توی یک باتلاق گیر افتادن و قرار نیست هیچ وقت از توش دربیان و هیچ کسی نه درکشون می‌کنه نه می‌تونه کمکی بهشون بکنه، مامانایی که با وجود این که جوری عاشق نوزادشونن که تا قبل از اون عاشق کس دیگه‌ای نبودن ولی خسته‌ن و بی‌نهایت احساس تنهایی می‌کنن، می‌خوام بگم خیلی از ماها این شرایط رو تجربه کردیم، حالا بعضی‌ها کمتر بعضی‌ها بیشتر، من خودم تا سه ماه اول فقططططط نشسته بودم داشتم بچه شیر میدادم چون شیرم کم بود و دائم زیر سینه بود پسرم و واقعا حتی حموم رفتن هم برام سخت بود چه برسه به کارای خونه و آشپزی، این در شرایطی بود که بارداریم هم برنامه ریزی شده نبود و درست تو شرایطی که من درگیر دفاع ارشدم و مقاله و شروع دکترا و این مسائل بودم پیش اومد، با این که هیچ وقت ناشکری نکردم بابتش ولی خییییلی خییییلی سخت گذشت، فکر می‌کردم دنیا دیگه برام تموم شده و همه اهداف و آرزوهامو باید ببوسم بذارم کنار، ولی اگر بخوام منصف باشم هر چی جلوتر رفت بیشتر تونستم به روتین زندگی خودم قبل از به دنیا اومدن بچه نزدیک شم،
ادامه تو کامنت
مامان کیاشا مامان کیاشا ۱ سالگی
مامانا خواستم یه چیزی باهاتون در میون بزارم شاید حتی یکی از نگرانی در اومد
من یه خواهر دارم که ۲ سال و نیم ازم کوچیکتره
کلا من همه کارامو زود انجام دادم یعنی زود راه رفتم زود صحبت کردم یکسال و نیم که بودم به قول مامانم خیلیی کلمه میگفتم
اما خواهرم بر عکس من تقریبا هیچی نمیگفته به جز ام(یعنی غذا)و ما (یعنی مامان). تا سن ۴ سالگی
حتی پدر و مادرم دکتر بردنشون که ازشون سوال کرده که ایا دستورات ساده رو متوجه میشه و ایا به اسمش واکنش میده اگه جواب دوتاشون اره هست که اوکیه(البته هین بحثش فرق دارههههه با بچه هایی که خیلی گوشی یا تی وی میبینن و خب بررسی های ۲۵ سال پیش با الان خیلی متفاوته)
خلاصه بعد از ۴ سال خواهر من شروع میکنه به صحبت کرد😀
و خب خیلی از مادرا فک میکنن بچه ای که خیلی کلمه میگه باهوش تر و بچه ای که دیرتر به صحبت کردن میاد کم هوش تره یا اینکه ممکنه مشکلی داشته باشه
من رادیولوژی خوندم و خواهرم دانشجویه پزشکیه و من همیشه خواهرمو در تمام مراحل باهوش تر از خودم دیدم قربونش برم🥰
در کل اونکه خواهرم بوده و قطعا مامانم یه اندازه صحبت میکرده باهامون اینقد تفاوت داشت با من . بچه با بچه فرق داره
اگه نشانه جدی نگران کننده نداشته باشه به موقعش صحبت میکنن
پوشک فرزند پروری بچه شیر خشک غذا