بنظرمدختره خیلی پرو و پر توقعه زندگی یکی دیگه رو خراب کردی حالا خواسته یا ناخواسته😐
گلم میشه بقیشم بزاری
وای بقیش ولطفا بزارررر
#چَنگم_نَزن_وحشی ❌🤫
#پارت117
با حسرت اندام و همسر زیور، بیشتر پتو رو چنگ زدم که دایه آروم چشم باز کرد.
- ترسوندی منو دختر!
لب گزیدم و آهسته پچ زدم:
- ببخشید ...
باز چشم بست که کنارش روی زمین خشک آروم گرفتم ...
***
- تو چرا روز زمین خوابیدی دختر؟ پاشو ...پاشو برو رو تختت بخواب.
صدای دایه وادارم میکرد چشم باز کنم اما خستگی و کوفتگی بدنم اجازه نمیداد..
- کمرم درد میکنه، نمیخوام پاشم.
بد عنق زیر پتو مچاله شدم زیر لب " نچ " زد و زمزمه کرد:.
- آخرش یه بلایی سر اون بچه میاری! واستا برم چاووش رو خبر کنم.
اصلا برام مهم نبود.
حتی اگر خدا هم می اومد باز دلم نمیخواست چشم باز کنم و این خلسه شیرین خواب رو به هم بزنم.
متوجه صدای قدم های مردونهش شدم که در نهایت صداش اومد.
- زمین جا خوابیدنه؟
ذره ای از چشمم رو به زور باز کردم و نق زدم:
- هوم، بهتر از اتاقمه!
نفس هاش کنار گوشم داغ شد که لحظه ای دستش زیر زانو هام رفت.
چشم هوم در لحظه باز شد که نگاهش رو به دایه چرخید:
- فایده نداره، میبرمش بالا ...
انگار هنوز هوا گرگ و میش بود و من گیج و منگ خواب ...لحظه ای دستش زیر زانو هام رفت و کنار گوشم پچ زد:.
- گردنمو بچسب تا نیوفتادی!
_-_-_-_-_-_-_-_-_-_-_-
#چَنگم_نَزن_وحشی ❌🤫
#پارت116
- شما خوابت میاد؟
نیم نگاهی حواله کرد و چشم چرخوند.
- هوم، زیور تنهاست.
اسم زیور باعث شد پا پس بکشم.
هوسم در لحظه از بین بره و عقب نشینی کنم.
- باشه پس!
شکلاتم رو چنگ زدم که قبل رفتن دست روی سرم کشید.
- برو پیش دایه، تنها نخواب.
سر تکون دادم که فاصله گرفت و موهاش رو دست کشید.
چقدر حالم آشفته بود ...چقدر دلم میخواست بغلش کنم.
شکلاتم رو نصفه و نیمه رها کردم و سمت اتاق دایه رفتم.
جاش روی زمین بود اما فقط اندازه یک نفر ...
بدون این که تشکی پهن کنم فقط بالشتی زیر سرم گذاشتم و بهش نزدیک شدم.
کاش حداقل کیارش بود؛ میدونستم شوهر دارم ...هرچند نه یک شوهر خوب.
دست روی شکمم گذاشتم و پدر بچهم تصور کردم.
اون هیچ وقت با من خوب نبود.
چون من انتخابش نبودم.
حالا هم انتخاب چاووش نبودم ...پس کی قرار بود کسی منو انتخاب کنه؟
آروم زیر پتوی دایه خزیدم که متوجه حضورم نشد و نفسی راحت بیرون فرستادم.
خودم اینجا بودم اما فکرم طبقه بالا ...ر حال تصور کردن چاووش وقتی زیور رو به آغوش میکشید.
زیور مثل من نبود که بین دست هاش گم بشه، اون هیکل خوب و مناسبی داشت.
_-_-_-_-_-_-_-_-_-_-_-
بزار دیگ 🥴
نمیشه تو روبیکا کانال بزنی اونجا بزاری همشو؟
بزار دیگه😱😱😱
توروخدا زود بزاااار
این رمان عاااالیه فقط حیف که چند تا پارتاش نبود
روزانه پیام مشاور، متناسب با سن کودکتون دریافت کنین.
سوالاتتون رو از مامانای با تجربه بپرسین.
با بازیهایی که به رشد هوش و خلاقیت فرزندتون کمک میکنه آشنا بشین.