خب قضیه مورد حمله وحشیانه قرار گرفتنمو تعریف کنم
پارت ۱
سال ۹۴ بود موقع دانشجوییم بود دی ماه بود رفتم برا تحقیق دانشگاهم خدمات کامپیوتری ، کارم طول کشید شد ساعت ۷:۳۰ عصر زمستونم که بود تاریک بود هوا ... زنگ زدم بابام دیروقته میای دنبالم گفت نه حوصله ندارم خودت بیا از اونجام تا خونه ما ۲۰ دقیقه ای پیاده راه بود و محلمون ۷ همیشه خدا خلوت میشد و باعث میشد کلی ادم متلک بگه یا مزاحم شه و حتی عورت نمایی😖
خلاصه من پیاده اومدم همینکه وارد کوچمون شدم حس کردم یکی دنبالم میاد برگشتم هیشکیو ندیدم باز راهمو ادامه دادم یه در مونده بود به خونمون باز شک کردم صدای پا میومد برگشتم نگاه کردم دیدم یه پسر جوان پشت سرم میاد با فاصله حدود یک و نیم یا دومتر ..‌ خیلی ترسیدم قدم هامو تند کردم توی دلمم خودمو اروم کردم گفتم دارم میرسم در خونمون نهایت یه متلکی میگه رد میشه داخل محله غلط اضافه نمیکنه که ....
ادامه دارد....
کولیک رفلاکس شیرخشک شیردهی

۷ پاسخ

خب.

خب بعدش چیشد

ویییییی رو ویبرم 🥺🥺

شونصد بار از اول میام ببینم بقیشو گذاشتی خودشم با شارژ یک درصد

تصویر

پارت دوم بذار

کدوم محله تبریزین؟
برا مام خلوته ولی هیچکی نمیشه که بخواد اذیتم کنه

اوووو فیلم ترسناک بوده که
بگو بگو

سوال های مرتبط

مامان السا و کارن 💙 مامان السا و کارن 💙 ۴ ماهگی
مامان آیهان مامان آیهان ۱۱ ماهگی
مامان معین رضا مامان معین رضا ۱۱ ماهگی
سلام مامانا، امروز توی آرایشگاه یه اتفاقی افتاد، من بچمو گذاشتم روی صندلی که مانتومو تنم کنم، یه دختر جوون کنارم بود کلی ذوق بچم کرد گفت بدید من بغل کنم، گفتم نه ممنون نیازی نیست زحمت میشه گفت نه و با اصرار برای چند دقیقه بغل کرد دودو سه چهار دقیقه، و من یه لحظه به فاصله شاید ۵ قدم رفتم پستونک معین رو توی روشویی همون اتاق آب گرفتم اومدم، بچمم خواب بود، بعد بچه رو گرفتم رفتم خونه و همینطور که خواب بود گذاشتمش توی جاش البته نه روی تختش توی تشک روی فرش، ناهار خوردیم معین گریه کرد رفتم سراغش دیدم معین وارو شده و داره سینه خیز میره و گریه میکنه دویدم بلندش کردم دیدم دهنش سیاست، خیلی ترسیدم فک کردم دهنش خون اومده بسته شده خونا، دست کردم دهنش و یه تیکه شکلات و یه عالمه شکلات آب شده از دهنش درآووردم، خیییلی ترسیدم، خدا لعنتش کنه مریض نمیدونم کی وقت کرده بود شکلات چپونده بود توی دهن بچه ی خواب، خدا میخواست که تا بیدار شده بود وارو شده بود و نرفته بود پایین شکلاته که بره گلوش، خلاصه دنیای کثیفی شده، من که هنوز حالم برنگشته سر جاش، تو رو خدا خیلی مواظب باشید خیییلی، آدم مریض زیاده.