اگه الان زندگیت خوبه ب گذشته فکر نکن عزیزم
اکثر ترکا وقتی عروس فارس می گیرن خیلی براش گم می ذارن. اصطلاحا غریب کشن
منم همین شد برام با این تفاوت که برای من بابام یه عروسی مفصل شهر خودمون گرفت با همون لباس و آرایشگاه و آتلیه و تالاری که می خواستم وگرنه منم تا همیشه تو دلم می موند. بعد برای عروسی خودشون دائم می گفتن نداریم ولی از طرفی خیلی ام اصرار به گرفتن عروسی داشتن. آخرش فهمیدم ماجرا اینه که ترکا تو عروسی شون پول جمع می کنن. خرج عروسی یا حتی بیشتر درمیاد. بعد از اونجا که من غریبه بودم اینم کردن تو پاچه مون یعنی پولی که توی عروسی درومد رو به تالار ندادن به جاش شوهرم خودش چک داد. اون پولم باباش برداشت
به همین قشنگی
اول زندگی تا یه سال قسط تالار و ... می دادیم
منم اینجوریم گلم هر بار عروسی دعوت میشم اه و ناله و نفرینم برای خانواده شوهرمه خیلی سخته درکت میکنم
عزیزم منم مشابه شما بودم ،مادرشوهرم گفت همه کار میکنم و حتی اساس میخرم چند تکه اما هیچ کاری نکرد حتی نزاشت با پول خودمون یه عروسی مراسمی چیزی بگیریم ،همینطوری اومدیم تو خونمون ،ولی من نفرینشان کردم حالا دختر خواهرشوهرم نامزد کرد همون بلاهایی که سر من آوردن یکمی فقط یکمش را سر دختر خودشون آوردن طاقت نیاوردن طلاق گرفت (میگفت عید که میشد برام عیدی نمیآورد همین) ،همیشه آرزو میکنم مادرشوهرم آرزو به دل بمونه چون منو آرزو به دل یه لباس سفید گذاشت،منم هر مراسمی از سمت شوهرم دعوت میشم حالم بد میشه،اما میرم آرایشگاهی که دوست داشتم برای عروسیم برم مثلا یه لباس خوشگل هم میخرم و میرم همون آتلیه ای که دوست داشتم برای عروسیم برم عکس میندازم با همسرم بعد میرم عروسی ،خدا ازشون نگذره من که نمیگذرم
تو ک دیدی اینجورین میگفتی اگ ندارید غلط کردید اومدید خاستگاری
منم شانس نداشتم تو ی محضر ی عقد خیلی خیلی ساده و تموم از پدر و مادر شوهرم و خونوادش متنفرم داغ همه چیرو ب دل من گذاشتن منم الان اصلا کاری بهشون ندارم انگار غریبه ام باهاشون ب شوهرمم میگم خونوادت هیچ کاری برای من نکردن منم عمرا سمتشون برم و از خدا خواستم تلافیشو سرشون دربیاره
منم عروسی گرفتم اما اصلا اونجوری که دلم میخواست نبود چون تو دوران کرونا بود کاش خدا اونقد پولم بده تا قبل سی سالگی یبار دیگه جشن برا خودم بگیرم همونجوری که دلم میخواد😢
ببین عزیزم منم همین مشکلات برام پیش اومد ادم همیشه تو دلش میمونه منم هیچی بابت دل خودم نبود و میگفتن رسم ما نیست و میخواستن من خودم انجام بدم اون چیزایی که میخواستم باب دلم باشه نشد با اینکه داشتن دوتا پسر بودن اولین پسرشونم بود میخواست زن بگیره خیلی هم داشتن
چقد مثل منی منم مثل تو مادرشوهرم همش گف کروناس عروسی نمیخاد بابام اینا برام ی جشن خیلی جمع وجور گرفتن هزینه ارایشکاهم همسرم داد 😬هروقت برم عروسی یجوری عقده دارم انگار میام خونه دردم تازه میشه همه اداهاشون یادم میاد
آخ نگو آخ نگوووو که دوباره یادمافتاد اشکام داره میچکه بخدا. حالا من خودمو شوهرم ترکیم اما مراسم عروسی افتاد زمان کرونا ،یکمم مادرشوهرم کولی بازی دراورد خلاصه یه عروسیمون نشد, هرجا هرمراسمی دعوت بشم تو همون مراسم فقط گریه میکنم چون داغ دلمانگار تازه میشه ،از درون عذاب میکشم
منم اینجوری بودم چون کرونا بود خانواده شوهرم گفتن اگه مراسم بگیرید ما نمیایم درصورتیکه بابام هم برای نامزدی و هم عقد مراسم گرفت اومدن خوردن رفتن گدا گشنه ها، هیچوقت نمیبخشمشون همش میگم کاش مراسممو گرفته بودم به درک که نمیومدن البته من خودمم خیلی مایل نبودم نگرفتم ولی الان پشیمونم
تو هم الان برو عروسی بهترین لباس بهترین آرایش برو از جشن لذت ببر
ب بهانه تولد بچه و سالگرد ازدواج ی جشن مفصل بگیر لباس عروس بپوش آرایشگاه و آتلیه و کیک و هرچی ک تو دلت مونده انجام بده بزار چشمشون در بیاد
عزیزم وقتی تووهمسرتفرضا عروسی یامراسم نمیخواستید مجبورتون کردن؟ آدمخودش برازندگیش تصمیم میگیره حتما شوهرت در مورد اینکه فردا قرض ها میفته روسرش خبرداشت منم همچین تجربه ای داشتم که همه از ما بود ولی مدیریت کردیم حداقل چون صفر تاصدمون از وام خودمون بود
یه سالگرد ازدواج بگیر ارایشگاه برو لباس بپوش و عکس بنداز
الهی خیلی سخته.خب چرا با همچین خانواده ای ازدواج میکردی
روزانه پیام مشاور، متناسب با سن کودکتون دریافت کنین.
سوالاتتون رو از مامانای با تجربه بپرسین.
با بازیهایی که به رشد هوش و خلاقیت فرزندتون کمک میکنه آشنا بشین.