۷ پاسخ

عزیزم
چقدر سخت
ولی بدون تو تنها‌نیستی متاسفانه اینجا هیچکس حال تازه مادر رو درک نمیکنه حتی اونایی ک خودشون قبلا زایمان کردن و مادر شدن
فقط یادت باشه هیچکس کمکت نمیکنه فقط خودتی و خودت قوی باش به خاطر دخترت

همه کسایی ک اینجان همینن همه کسی درکشون نکرده منم کسی درکم نکرد هرچی گفتم حالم بده من ناراحتم هیچکس نفهمید بارها بارها ب خودکشی فکر کردم حتی الانم گاهی بش فکر میکنم مخصوصا وقتی پسزم زیاد می‌ره رو اعصابم

دقیییقا درکت میکنم
نداشتن حامی خیلی سخته
منم همینطور
همش میگم اون موقع که باید هیچکس کمکم نکرد و الانم انگار باهاشون لج دارم اگه بخوان کمکی کنن میگم نه

منم بعدزایمان قرص میخورم عزیزم منم خیلی حساس شدم احساس میکنم همه تنهام گذاشتن

خوبه واسه شما ۴ ماه طول کشید واسه من ۸ ماه تمام و یک ماهم قبل زایمانم گرفتم تقریبا ۹ ماه هنوزم دارم گاهی وقتا
ولی منم بدم میاد دلم میگیره
من که این آخریا به فکر خودکشی افتادم
خداروشکر که هوا خوب شد یک چند باری بیرون رفتم یکم بهتر شدم

عزبزم چقدطول کشید خوب شدی
من الان شب که میشه تپش قلب میگیرم بشدت حالم بد میشه 😞

عزیزم منم همین طوربودم خانواده ام دوربودند منوشوهرم بودیم تاهشت ماه ازمن دوری میکردفقط بچه شبهاخواب نداشت دلش نمیدونم برابچه میسوخت یابرامن بلندمیشدبچه روبغل میکردتوخونه میگشت تامن صبحانشوآماده میکردم میخوردبچه رونگه میداشت تامن وضومیگرفتم نمازصبح میخوندم دیگه میرفت سرکار

سوال های مرتبط

مامان بَشِه❤️ مامان بَشِه❤️ ۱۶ ماهگی
از خاب بیدار میشدیم هرچند که تا صب صددفعه بیدارمیشد و شیرمیخورد
وقتی بیدارمیشد پوشکشو عوض میکردم بهش شیر میدادم صبا پوشکشو بازمیکردم میزاشتم کمی ازاد باشه
یه چایی دم میکردم و همش دور بچه بودم تا میخابید و اونوقت ناهار درست میکردم
ولی غذای اماده همیشه داشتم تو یخچال مثل کنسرو ماهی و همبرگر و از این چیزا که بعضی وقتا نمیرسیدم از اونا درست میکردم
یه حموم میخاستم برم بعضی وقتا وسط حمومم بیدار میشد میخابوندمش دباره حموم میرفتم و شبا تا دیروقت بیدار بود منم توی عید بود منتظر میشدم ساعت دو پایتخت شروع شه و نگاه کنم
بعد از دوماه خابش تنظیم شد ساعتای یک یا یک و نیم میخابید
خلاصه چهل روز گذشت توی عید بود از شهرستان برگشتیم و بچرو خابوندم شوهرمم رابطه میخاست
از رابطه وحشت داشتم شنیده بودم بعد از سزارین دردش خیلی زیاده همش نگران بودم واژینسیموسم برنگرده صد بار به شوهرم گفته بودم خیلی اروم انجام بده
قلبم تو دهنم اومده بود ولی اصلا اونجوری که میگفتن نبود و درد نداشت فقط شوهرم طبق عادت جلوگیری نکرد و ریخت
یهو افتادم گریه دستامو رو چشام گذاشتم شوهرم گفت چیشده گفتم چیکار کردی چرا ریختی الان چیکار کنم
اونم هی میگفت حواسم نبود الان قرص میخرم و اینا
سریع رفتم یه قرص اورژانسی خوردم وبعدش تحقیق کردم نوشته بود که تا بیست و چهار ساعت نباید به بچه شیر بدم...