حس تنفر از خودم
سردرگمی بیچارگی
با پاها وکمر بی حس و شکم زخمی نوک سینه های زخمی بدنی که رو تخت نمیتونستم تکون بدم باید بچه شیر میدادم گریه ی بچه که کلافم کرده بود عطشی که ۸ ساعت حق خوردن یه جرعه آب رو نداشتم
بیرون بیمارستان که صدای جنگنده و انفجار بود بازم بگم یا کمه
من طبیعی زایمان کردم
وسط اون همه درد وقتی بچمو دیدم و صداشو شنیدم خداروشکر کردم
اینقد خوشحال بودم که فقط گریه میکردم و سرشو میبوسیدم🥹🥲
بهش گفتم همه دردا و سختیام حلالت باشه مادر.خوش اومدی 🥹 بهم لبخند زد🥲
خیلی حس خوبیه ایشالله توام با سلامتی و عشق کوچولوتو بغل بگیری ❤️
گریه کردم خیلی خوب بود
قشنگترین حس دنیاست
اون لحظه ای که صورت ماه نی نی رو میچسبونن به صورتت احساس میکنی تمام دنیا رو بهت دادن آرامش حس غرور اینکه از بسش براومدی انتخاب شدی که مادر باشی
حس غیر قابل وصف زیباییه
منیکه بی حسی روم اثر نکرد و بیهوش کردن و اون لحظه رو تجربه نکردم😕💔
اع من فکر کردم تو سونو رو میگی
من که نزاییدم هنوز😌
گریه کردم خیلی حتی ارسلان هم گریه کردم و اصلا فکرشو نمیکردم این واکنشو نشون بده فکر میکردم خنثی باشه ولی خوب بود ری اکشنش،
اون لحظه فکر گریه شکر خدا میکردم ولی چند روز بعدش گفتم دیگه بد دهنی بی ادبی شعرای بی ادبی تعطیل باید تمرین کنی مامانی باشی که بتونه پسرت ازت یاد بگیره و باید مثل یه مامان رفتار کنم
من بیهوش بودم تو ریکاوری وقتی نصفه نیمه به هوش اومدم اوردن نشون دادن بعد بردن بستریش کردن😔😔😔
من اینقد درد کشیدم اینقد خسته بودم موقع زایمان ک فقط میگفتم دنیا بیاد خیلی ناراحتم اون لحظه از خستگی زیاد نتونستم خیلی ذوق کنم فقط خوش امد گفتم بهش ولی همون لحظه ک صدای گریش اومد ماما لباسمو پاره کرد مستقیم گذاشتش رو سینم انگار دنیا رو دادن بهم
حسش قابل توضیح نیست 🥹😭😭 خیلییی قشنگ بود بهترین حال جهان
من وقتی بچمو رو سینم گذاشتن همش دوس داشتم ببینمش صدای گریش نمیومد سرمو همش بالا میاوردم گفتم چرا گریه نمیکنه نگو هنوز تو کیسه بود بعد که اوردنش لا پارچه سبز بود اصلا باورم نمیشد پسر من باشه ناخداگاه که صدای گریشو شنیدم اشکم ریخت پیشونیشو بوسیدم واقعا خدا این حس قشنگو نصیب همه چشم انتظارا بکنه
حس بدست آوردنه یه گنج رو داشتم
با خودم گفتم خدایا شکرت توی آخرین مرحله ام بهم کمک کردی کنارم باش
من با اینکه زایمان طبیعی بودم کلی درد کشیدم اما خیلی ذوق داشتم وقتی ک دیدمش یهو همه دردا رفت اینقد خوشحال شدم فقط دوست داشتم بغلش کنم ب ماما گفتم زود بیارین شیرش بدم
من از الان بغض دارم برای اون لحظه
وای من تا یکربع فقط میگفتم خدایا شکرت بدش م گریه کلا احساسی بودم تا چند رور
هراربارشکرخداروکردم هیچوقت به اون اندازه شاکرودوستدارخدانبودم
تا حالا از خوشحالی گریه نکرده بودم و بهترین حال دنیا رو داشتم وقتی اولین بار توی چشمام نگاه کرد احساس کردم دنیا رو بهم دادن 🥲
حسی عجیب ک تو عمرم دفعه اول بود حس میکردم درد داشتم ک از درد گریه میکردم میخندیدم و خوشحال بود ک بچم سالم و بدنیا اومده و آنقدر زیباست از درد و خش حالی گریه میکردم و میخندیدم از چشام اشک میومد و لب ها خندون بودن ولی وقتی بچه رادیدم دیگه بخیه زدن بیرون آورد جفت و نفهمیدم دیگه مدام نگاهش میکردم رو سینم بود خیلی حس عجیب بود
حس خيلي قشنگی بود واقعا نی نی بوی بهشت میداد🫠🩷ولی خیلیم سخته بچه داری
یادم نیست
من: برا همین ی ذره🤌 دوساعت زوووور زدم🥴😂😂
گفتم این چرا شبیه مادرشوهرمه😂😂
حس اینکه انگار عروسک بهم دادن فک میکردم ازم میگیرن پرستاره میگف تاابد مال خودته واکسن بزنیم میاریمش
انگار دارم خواب میبینم خیلی قشنگ بود دقیقا اون ماه مث امروز بدنیااومد
بچه هام هر دو شبیه باباشون هستن بچه دومم ۲ روزه هست انگار باباش دوباره متولد شده از بس کپیشه. خیلی حس خوبیه از کسی ک عاشقشی یکی عین خودش رو بدنیا بیاری
حس بهشت 🥺
حس افسردگی
روزانه پیام مشاور، متناسب با سن کودکتون دریافت کنین.
سوالاتتون رو از مامانای با تجربه بپرسین.
با بازیهایی که به رشد هوش و خلاقیت فرزندتون کمک میکنه آشنا بشین.