۲ پاسخ

امیدوارم خدا دلتو شاد کنه ، هرچه زودتر جای کوچولو هامون سبز شه تا شاید کمی آرام گرفتیم.

قربونت برم ایشالااین ماه خبربارداریتوبزاری

سوال های مرتبط

مامان آینده 

ivf مامان آینده ivf قصد بارداری
💔
برای تمام عزیزان درمسیر ای وی اف


قصه‌یِ این انتظارِ بی‌پایان...

دوباره شب شد. دوباره دست‌هایت می‌لرزد... نه از ترسِ آمپول، نه. از ترسِ اینکه نکند این‌بار هم نشود.
روی تخت دراز می‌کشی، شکم‌ات پُر از کبودی است؛ نشانه‌هایی از جنگی که هر شب با خودت می‌کنی تا «زندگی» بسازی. هر سوزن، یک تپشِ قلبِ آرزو شده است. هر قطره دارو، یک قمار بزرگ با تقدیر.
می‌دانم... می‌دانم وقتی سرنگ را توی دستت می‌گیری، چشم‌هایت را می‌بندی و در دلت خدا را قسم می‌دهی. می‌دانم چقدر سخت است که هر ماه، بین «امید» و «ناامیدی» معلق باشی. چقدر سخت است که به جای صدای خنده کودکی در خانه، صدای سکوتِ دیوارهایی را بشنوی که برای شنیدنِ آن «یک کلمه» بی‌تاب‌اند.
این روزها، تو تنها نیستی؛ اگرچه در تنهاییِ اتاق‌ات اشک می‌ریزی.
تو مادری هستی که حتی قبل از اینکه «مادر» شوی، برایِ این نوزادِ نیامده، هزاران بار جان داده‌ای. تو داری با تمام وجودت، با خون‌ات، با تن‌ات، راه را برایِ ورودِ یک فرشته هموار می‌کنی.
حتی اگر این‌بار هم نتیجه آن‌چیزی نبود که می‌خواستی، بدان که این گریه‌ها، این آمپول‌ها، این شب‌هایِ بی‌خوابی، همه‌اش «عبادتِ عشق» است. تو داری بزرگترین درسِ زندگی را مشق می‌کنی: «ایستادن، حتی وقتی دنیا می‌خواهد زمین‌گیرت کند.»
امشب وقتی به آن‌طرفِ پنجره خیره شدی، یادت باشد: خدا صدایِ ضربانِ قلبت را می‌شنود. او شاهدِ تمامِ آن سوزن‌هایی هست که به امیدِ لمسِ دست‌هایِ کوچکِ فرزندت، تحمل کرده‌ای.
شاید زمانش هنوز نرسیده، اما تو تا همین‌جا هم «قهرمان» بوده‌ای.

برایِ تمامِ دل‌هایِ منتظری که می‌دانند «انتظار»، سخت‌ترین نوعِ زیستن است...

الهی بزودی دامن همه چشم انتظارا سبز بشه 🙏🏻🤍
امیرعلی آسمونی امیرعلی آسمونی قصد بارداری
امیرعلیِ نازنینم…
پسر کوچکم…
امروز می‌شد سه‌ماهگی‌ات،
سه ماهی که قرار بود با لبخندهای کوچکت جهانم را تازه کنی.
من نشستم،با دلی که هزار تکه شده، و تقویمی که هنوز
بی‌خبر از دل مادر است و تاریخ‌ها را بی‌رحمانه جلو می‌برد.
چند روز دیگر روز مادر است…
روزی که همیشه آرزو داشتم
تو در آغوشم باشی، نفس‌های گرم و نوزادانه‌ات به قلبم تکیه دهد
و من آرام بگویم: «بالاخره مادر شدم…»
امیرعلیِ عزیزم…
دوست داشتم امسال روز مادر بوی موهای تو را بدهد،
نه بوی اشک من😭😭😭😭😭😭
اما امسال
سهمم از مادر بودن
یک آسمان غم است و یک اسم:
امیرعلی…
و حسرتی که مثل بغضی در سینه‌ام لانه کرده.
قصور بود. سهل‌انگاری بود. کسانی که باید محافظ جانت می‌بودند، نبودند.و کوتاهیِ آن‌ها رؤیاهای مادرت را برید.
من تا آخرین روزی که در این دنیا نفس می‌کشم،
نمی‌بخشمشان.
مادری که فرزندش را به خاطر بی‌مسئولیتیِ دیگران از دست بدهد، بخشش را از قاموسِ دلش حذف می‌کند.
اما بدان پسرم…
هرچند آغوشت را از من گرفتند، مادر بودنت را
هیچ‌کس و هیچ اشتباهی نمی‌تواند از دلم پاک کند.
من هنوز مادرتم… برای همیشه😭😭😭😭😭😭
آرام بخواب امیرعلی عزیزم…
مادرت هنوز، هر شب، نامت را با عشق صدا می‌زند چشم انتظار آمدنت است.
😭😭😭😭😭😭😭😭😭😭😭
彡❣   ‌بهار ★ 彡❣ ‌بهار ★ قصد بارداری
شاید خداوند بعضی آدم‌ها را از زندگی‌ات دور کرده، چون بودنشان خیری برای تو نداشته است.

گاهی آن‌قدر به بعضی افراد دل می‌بندیم که خیال می‌کنیم خوشبختی یا موفقیتمان به حضور آن‌ها وابسته است؛ اما تنها خداست که از آنچه در دل انسان‌هاست و از تأثیری که می‌توانند بر زندگی ما بگذارند، آگاه است.

وقتی خدا کسی را از مسیر زندگی‌ات کنار می‌زند، شاید در حقیقت تو را از آسیبی پنهان حفظ می‌کند، یا از چیزی رهایت می‌سازد که مانع رشدت بوده و آرامش درونت را از بین می‌برده است.

در لحظه، این اتفاق ممکن است شبیه یک فقدان یا شکست به نظر برسد، اما گذر زمان گاهی نشان می‌دهد که همان دور شدن، رحمتی بوده که تو را از دردها و سختی‌هایی حفظ کرده که هرگز از آن‌ها خبر نداشتی.

اعتماد به حکمت خدا، یعنی باور داشته باشی که هیچ اتفاقی بی‌دلیل نیست. حتی اگر امروز دلیلش را نفهمی، ایمان داشته باش که او همیشه بهتر از هر کسی می‌داند چه چیزی به صلاح توست.


مادر کودک شیر خشک بازی #پستونک
آیدا آیدا قصد بارداری
چهار روز… فقط چهار روز سهم من از مادر بودنت شد..
چهار روزی که به جای اینکه تو را در آغوشم بگیرم، پشت شیشه‌های NICU چشم به دستگاه‌ها و نفس‌های کوچکت دوخته بودم.
۳۲ هفته تمام منتظر آمدنت بودم…
با هزار آرزو، با هزار خیال از روزهایی که بزرگ شدنت را می‌دیدم.
اما وقتی آمدی، آن‌قدر کوچک بودی که دنیا برایت سخت بود…
پسرم، من صدای گریه‌هایت را آن‌طور که باید نشنیدم،
آن‌طور که باید در آغوشم نگرفتم،
اما هر لحظه از آن چهار روز، قلبم کنار تو بود.
تو جنگیدی… با همان قلب کوچک و نفس‌های کوچکت جنگیدی.
و من هر روز پشت آن شیشه دعا کردم که بمانی… که برگردی به آغوشم…
اما رفتنت چیزی از مادر بودنم کم نمی‌کند.
تو فرزند منی؛
پسری که فقط چهار روز در این دنیا بود،
اما تا آخر عمر در تمام وجود من زندگی می‌کند.
خاطره‌ی آن چهار روز، بوی تو، انتظار پشت درِ NICU و عشقی که به تو داشتم…
همه‌ی چیزی است که از تو برای همیشه با خودم نگه می‌دارم.
بخواب آرامِ جانِ مادر…
کوتاه بودنت، اما عمیق‌تر از تمام سال‌های دنیا در قلبم ماندگار شد؛
تو فقط چهار روز مهمان این جهان بودی، اما تا همیشه در قلب مادرت خانه داری.
#بارداری#پوشک#فرزند