تجربه زایمان طبیعی 🐣🌸
پارت سوم
دیگه رفتم بیمارستان و معاینه شدم و گفتم هم یک سانتی 😒😭 گفتش دردات درد زایمانه و برو دوساعت پیاده روی کن رفتم بعد دوساعت اومدم گفتش بازم همون یک سانتی ولی من دردام بیشتر شده بود و لکه بینی داشتم و باز دوساعت دیگه گفت برو بگرد اینبار پله گیر آوردم و یکی در میان میرفتم و پیاده روی میکردم و اسکات میزدم و دوباره رفتم گفتش دو سانتی ولی دردام خیلی شدتش زیاد شده بود. 🥺🥺مادرم گفتش این درداش ۵ دقیقه هست و سپاس خیلی داره بیشتر میشه و دهانه رحمش باز نمیشه سزارینش کنید ، اونا هم گفتن فقط طبیعی سزارین هم هزینش ۴۰ تومن مادرم گفت باشه مشکلی نیست فقط سزش کنید گفتن ما اینجا سز نمی‌کنیم 😳🥺مادرم گفتش من خودم چندسال پیش همینجا سز کردم چطوری انجام نمیدین اصلا به حرفایی مادرم گوش نمی‌دادن و فقط گفتن خیلی درد کشیده ببر یه چیزی بهش بده و دیگه پیاده روی نکنه و و برید تو نماز خونه که نزدیکه و منم دردام خیلی شدید شده بود طوریکه نمیتونستم راه برم🥲
ادامه پارت بعدی
#زایمان

تصویر
۶ پاسخ

چرا خو دهانه رحمت باز نمیشد امپول ضدسقط اینا زدی ؟
بعد این معاینه های ک میرفتی بهت نگفته بودن دهانه رحمت سفته یا نرمه ؟

سزارین با بیمه ۴۰ تومن😐

باید بستری میکردن وقتی دردت شدید بود چرا نکردن

وای من فکرم درگیر همینه که دردام شروع شه ولی دهانه رحمم باز نشه

کدوم بیمارستان بودی

ویییی عزیزم چقد اذیت شدی🥺

عه چه عجیب درد داشتی ولی باز نمیشد دهانه‌ ی رحمت☹️

سوال های مرتبط

مامان پرنس کوچولو 👑 مامان پرنس کوچولو 👑 ۳ ماهگی
تجربه زایمان طبیعی 🐣 🌸
پارت دوم
خب ورزش هامو هر هفته بیشتر میکردم پیاده روی و حرکت کنار جدول و ... انجام میدادم تا که رسیدم به هفته ۳۷ که واقعا خسته شده بودم 🥲سنگین بودم و دست و پاهام ورم کرده بود و خودمو تو آینه نگاه نمی‌کردم 😅دیگه ۳۷ هفته و ۵ روز بودم رفتم پیش ماما تا هم معاینه کنه و هم ببینم که کدوم بیمارستان می‌ره که فقط گفتش بیمارستان خصوصی می‌ره و من بیمارستان تامین اجتماعی میرفتم😐دیگه معاینه کرد و گفت لگنت خیلی خوبه و یک سانتی😒 یکم لکه بینی داشتم ، روز بعدش دوباره رفتم واسه معاینه تحریکی که انجام داد و کم کم دردام داشت منظم میشد دیگه ساعت ۴ معاینه تحریکی کرد و ساعت ۶ منظم شد دردام 😬😁
هر نیم ساعت دردم می‌گرفت و ول میکرد دردام هم سفتی زیر شکم و بالای شکم بود همینجور می‌چرخید دردش دیگه پیاده روی میکردم حالت سجده و گربه انجام میدادم و تا که ساعت ۱۰ دردام به ۵ دقیقه رسید و دیگه رفتیم بیمارستان ، ادامه پارت بعدی
#زایمان
مامان حلما👼💖 مامان حلما👼💖 ۷ ماهگی
پارت سوم:
،روز بعدش همچنان این درارو داشتم نامنظم بود ولی شدتش بیشتر شده بود که ماما گفت میخوای برو بیمارستان من زنگ میزنم بشون میگم معاینه ت کنن ببینیم چن سانتی که ظهر رفتم دوسانت و نیم بودم بهم گفتن شکم اول انقد بستری نمیکنیم باید بازتر بشی برو پیاده روی کنی ورزش کن تو خونه دردات منظم شدن بیا .. باز شب دردام بیشتر شده بودن رفتم بیمارستان باز گفتن بازتری شدی ولی درحد بستری نیستی دردات منظم نیستن
دوباره رفتم خونه چن بار دوش آب گرم گرفتم مامانم اومده بود پیشم با هربار انقباض ماساژم میداد شوهرمم تو ورزش کمکم میکرد و کنارم بودن.. خلاصه کلی اسکات ، سجده ، چمباتمه و پله رفتم با اینکه حین انقباض سخته ولی خیلی کارسازه .. روز بعد دردام منظم شده بود از صبح تا ظهر شده بود هر ۱۰ دقیقه که ماما گفت بیا مطبم معاینه ت کنم بعدازظهر رفتم حین انقباض معاینه تحریکی کرد که خیلی تاثیر داشت گفت ۳ سانتی عالیه بهم آبزن داد گفت برو اینو بجوشون بعد بریز تو اب گرم خودت بشین توش یه نیم ساعت بعدم بیا بیمارستان که بستریت کنیم ..
تاپیک بعدی
مامان دلارام مامان دلارام ۱۱ ماهگی
سلام مامانا من اومدم تجربه زایمان براتون بگم خلاصه شو
من از پنج شنبه صبح بیدار شدم گفتم بزار چای با زعفران با خرما بخورم شاید دیدی دردام شروع شد 39هفته 3 روز بودم خوردم شب که شد دردام شروع شد و ب 5 دقیقه رسید ساعت 1 شب رفتم بیمارستان گفت هنوز 1 سانتی و بستری نمی‌کنیم میخوای برو نوار قلب بگیر بیار رفتم آبمیوه خوردم ساعت 3 رفتم نوار قلب خوب بودم ولی درد داشتم گفت برو ساعت 6 باز بیا معاینه کنم باز 6 رفتم گف 1 نیم سانتی وای خیلی حالم بده بود دردام ولی دهانه رحم باز نمیشد گفت بری خونه راحت تری اینجا اذیت میشی دیگه اومدم خونه یکم خوابیدم گفته بودن شب بیا باز انقد پیاده روی کردم رفتم تو وان 10 دقیقه نشستم با آب گرم خیلی خوب بود دردم کم میکرد دیگه از شدت درد ساعت 10 شب رفتم باز بیمارستان گفت 2 سانتی وای خیلی دیگه حالم بده بود گفت ساعت 5 صبح باز بیا بستری میکنیم دیگه اومدم خونه نمی‌تونستم دردام کنترل کنم ساعت 1 رفتم گف 3 سانت 40 درصدی زنگ زدن ب دکترم کف بستری کنید دیگه بستری شدم
بقیه پارت بعدی
مامان مهراد مامان مهراد ۱۱ ماهگی
سلام اومدم تجربه خودمو از زایمان طبیعی براتون تعریف کنم

دقیقا شنبه گذشته من تو 38 هفته و 3 روز معاینه شدم اونجا گفت ک یک سانت دهانه رحمت بازه ولی سر بچه هنوز کامل نیومده تو لگن که بچسبه به دهانه رحم که فشار بیاره دهانه رحمت بیشتر باز بشه فقط برو پیاده روی و ورزش کن سرش بیاد پایین دیگه از همون شنبه تا 3 شنبه هرروز ورزش و دوساعت پیاده روی بدون وقفه داشتم دوباره 3 شنبه رفتم معاینه شدم گفت 2 سانت شده دهانه رحمت ولی تحریکش کردم ک بیشتر بشه اومدم خونه همچنان پیاده روی و ورزش فرداش ظهر رفتم حموم که زیر دوش آب گرم اسکات بزنم دیدم خیلی حالت تهوع دارم پ سرگیجه شدید اومدم بیرون مامانم گفت رنگ و رخت یه جوری شده معلومه وقت زایمانته دیگه رفتیم بیمارستان امام رضا ساعت 4 بود معاینه شدم گفت دوسانت و نیمی ولی سر بچه هنوز بالاست برو پیاده روی کن ساعت 8 دوباره بیا منم ک دیگه خسته از پیاده روی و ورزش همه پاهام زخم بود و تاول زده بود تو این چند روز ک پیاده روی میکردم
مامان محمدصدرا مامان محمدصدرا روزهای ابتدایی تولد
قسمت دوم
زایشگاه ازم nst گرفت و معاینه کرد و گفت دوساعت راه برو و دوباره بیا. از شدت خوابالودگی دوشبی که نخوابیده بودم اصلا جون توی پاهام نبود. یک ساعتی با شوهرم پیاده‌روی کردیم و یک ساعت بعدی توی ماشین خوابیدم چون اصلا نمیتونستم تکون بخورم از درد و خستگی. (درمورد ورزش هم بگم ورزش گربه، کگل، ماساژ پرینه، گهواره، بچه به بغل، پروانه، پیاده روی روزی یک ساعت تقریبا توی دو هفته اخر روز درمیون انجام میدادم.)
ساعت ۹ دوباره رفتم زایشگاه. معاینه شدم و ماما گفت هنوز دو سانتی. برو دوباره دوساعت راه برو. دردام خیلی منظم ولی همچنان هر ۶ دقیقه بود. اومدم بیرون و مامانا گفتن پاشو راه برو. یکم با مادرشوهرم، یکمم با مامانم راه رفتم. اما چون خیلی گرم بود گفتم بذارین برم داخل سالن پذیرش زایشگاه که کولر داره و میشه بدون حجاب بود راه برم. موافقت کردن. رفتم توی سالن و بعد از یکم پیاده‌روی روی صندلی تخت شوی همراه داشتم سجده باز میزدم که خوابم برد دوباره. انگار درد تمام قوای بدنمو کشیده بود.
مامان علیراد🐣🩵 مامان علیراد🐣🩵 ۳ ماهگی
#پارت دوم تجربه زایمان
یه نوار گذاشتم و و شوهرمو بیدار کردم کارمو کردم به مامانم زنگ زدم تو خونه هی راه رفتم دیگه دردام داشت بیشتر میشد دیگه نزدیک هفت صبح بود راه افتادیم . تا بیمارستان هم یک ساعت نیم راه بود بیمارستان فاطمیه همدان
دیگه تو راه همش دردام بیشتر شده بود بلاخره رسیدیم
رفتیم تریاژ اونجا فشار گرف و سونو اینا رو ثبت کرد گفت گفت برو هزینه نوار قلب بده برو نوار قلب بگیرن رفتم اول معاینه کرد گفت ۲ سانتی اون همه درد داشتم کلا ۲ سانت شده بودم 😶گف برو ان اس هم بده ببینم دردات چطورن من صبحونه هیچی نتونستم بخورم تو راه هم همش حالت تهوع شدم یبار ان اس تی گرفت ولی هیچ انقباضی نشون نداد گفت ابمیوه اینا بخور باز بیا بگیرم ببینم چطوره
آبمیوه خوردم دوباره گرفت کلی درد و انقباض نشون دادم گفت ببر به دکتر نشون بده رفتم نشون دادم ساعت ۱۰ بود گفت خوبه برو پیاده روی و پله نوردی کن ۱۲ بیا اینجا ببینم چیکار میکنی بستریت کنم من رفتم بیرون از بیمارستان ولی اومدن دنبالم گفتن باید داخل باشی هر نیم ساعت نوار قلب بگیری دیگه تو سالن همش راه میرم دیگه دردام خیلی زیاد میشد میشستم زمین باز پا میشدم راه میرفتمم میپیچیدم به خودم جوری که پرستار گفت تو حالت خیلی بده بیا لباساتو بدم بپوش تو بستری میشی دیگه لباسامو دادن با کمک مامانم پوشیدم دستبند اینا زدن به دستم دیگه دردام خیلی زیاد شده بودن نزدیک ۱۲ بود دوباره رفتم برا معاینه گفت خوب پیشرفت. کردی ۴ سانت شدی برو بستری شو
ادامه پارت بعدی