۱۵ پاسخ

ب نظر من باهاش راه بیا .به حرفش گوش کن بزار فکر کنه حرف حرف اونه.. آروم که شد اوضاع با سیاست و خر کردن و زیر زیرکی بیارش تو راه
فکر نکن پررو میشه و اینا.بخدا اینقدر راحت میشه مردا رو خر کرد فقط تن صداشون و اون چیز تو شلوارشون 😄 درازه و مینازن بهش .هیچ چیز دیگه ای ندارن
عجله نکن برای رفتن خونه مامانت خیییییلی وقت داری فکر کن یه ماه رفتن مسافرت
اول زندگی و شوهرت و از در سیاست پیش برو

من ک صبح خونه بابام تاشب هر وقتم دلم نمیخاد نمیرم ینی چی اخه میگ نرو بزن نصفش کن
نزاره برم منم نمیزارم بره خونه مامانش

خب بیشتر برو عزیزم مثلا دوروز یکبار برو عصر برو شب بگرد هم خودت روحیت عوض شده هم باشوهرت ب مشکل نمیخوری

عزیزم به نظرم با یکی به دو کردن فقط لجبازترش میکنی سعی کن با سیاست زنانه از خر شیطون بیاریش پایین درست میشه انشالا
حالا من چشمامو باز میکنم میرم خونه بابام تا ۷ شب ( با بابام اینا تو یه ساختمونیم)

خب هرهفته برو یک روز برو
باهاش حرف بزن اروم و منطقی بگو تو هم ب استراحت و تفریح نیاز داری بگو اخه اصلا مسئله ای نیست ک بخواد حرف طلاقو پیش بکشه
اصلا بره درخواست طلاق بده از مردی ک سر چیز ب این کوچیکی میگه طلاق نباید ترسید

اوووف واسه ما برعکس میگه برو من ۱۰روز بمون منم نمیرم بحث ماهم سر اینکه تو چرا نمیری حتما بهت رو نمیدن منم میگم اره خونم راحت ترم نمیرم 😁بخدا همیشه برعکس همه چیز

کالا شوهر من از خداشه برم اونور یکم استراحت کنه

شوهر من اصلااا کاری نداشت ولی یه مدته خودم که با بچه دوست ندارم شبو جایی بمونم خونه خودم راحت ترم ولی چند وقته میبینم که مامانش یادش میده که نرید نمونید بعضو وقتا که خستم میخوام بمونم دهن دماغشو کج میکنه

با من بری با من بیای خیلی دیگه حرفه یعنی خودش تنها نمیره خونه مادرش؟ آدم گاهی نیاز داره تنها کنار خانواده ش باشه، من هفته ای یبار با همسرم میرم دوبار تنها، بعد ظهر میرم آخر شب برمیگردم، خودم نمی‌پسندم بی دلیل برم چند روز بمونم، حالا اگه راه دوره اون یه چیز دیگه ست و غیر منطقی

خب چرا نمیری بیرون عزیزم الانم هوا خوبه بچتو بزار داخل کالکسه برو پیاده روی خرید پارک

روز هایی که خونه ای انقد بهش سخت بگیر که خودش بگه برو

خب زودتر برو‌مثلا ۳روز یبار صب برو شب بیا

جفت شوهر من
۵ساله همبنه ذره ای فرق نکرده ماهی یبار هم امتحان کردم هنو من صبح میذم عصر برمیگردم باز خاک تو سرش میشه ک‌چرا رفتی ولی خودش هر دقیقه پیش ننشه
میگم خب توهم حق نداری بری میگه من میرم منم میگم ب کوری چشم تومنم میرم
نخواهر ن دایی ن خاله جایی ندارم برم فقط خونه پدرم اونم با دعوا هر هفته میرم خدا شاهده

ماهم همینیم ولی من میرم به حرفش گوش نمیدم

چند وقته عروسی کردین
از اول اینجوری بود یا بعداز بچه دار شدن

سوال های مرتبط