فرزندپروری مادر کودک بچه رفلاکس شیرخشک


سلام صبح بخیر خوبین؟ من که یه جور بیخوابی دارم انگار بچه هام یک ماهه هستن! نزدیک یک هفته ست هیچ کدومشون نمیخوابن
شب قبل خواب واسه خوابیدن روی تاب دعوا میکنن نوبتی میذارمشون روی تاب میخوابن میبرم میذارمشون روی تشک
پامیشم باقیمونده کارارو انجام بدم تا دراز میکشم یکی شون دادمیزنه بیدار میشه کوچیکه تا بیدارمیشه میگه تاب!!!
میبرم دوباره روی تاب تکون میدم خودم گیج و خوابالو دیشب دیگه یه دونه تشک کشیدم آوردم کنارتاب که گریه کرد تاب بدم، نصفه شبی بزرگه بیدارمیشه صدا میکنه مامان کجایی دوباره پامیشم اونو میخوابونم یه ساعت بعددوباره کوچیکه بیدارمیشه
امروز صبح که زیرتاب خوابیده بودم دیدم بزرگه دادمیزنه مامان چرا اینجا نخوابیدی ، سریع پاشدم رفتم پیشش بخوابم بلندتر گریه کرد کوچیکه رو هم بیدارکرد رفتم اونو تاب دادم برگشتم اینو بغل کردم از بس سریع بیدارشده بودم تمام تنم میلرزید
الان نیم ساعته که بچه هابیدارم کردن نه طاقت دارم از جام پاشم نه میتونم دیگه بخوابم
همه خواب خوابن شوهرم که شاید سه ماهی یه بارباگریه بچه هااز جا بپره اون موقع که پاش توی گچ نبود هم اینجور وقتا کمک نمیدادچه برسه به حالا
یه کوه لباس ریخته توی اتاقم که تا کنمو اتو کنم ، چندتا تیکه ظرف مونده از دیشب از دیروز میخواستم دوش بگیرم نشده
موندم واقعا چیکارکنم خسته هم هستم
عصر هم بخوام چرت بزنم بزرگه اجازه نمیده

۴ پاسخ

سلام مامان قوی خدا قوت.. بچع ها خیلی زود عادتاشون ترک میشه الان اون تاب و کمع کن.. بهشون یاد بده تو رختخواب بخوابن.. و اینکه هر چقد بیدار میشن نق میزنن باهاشون تا حد ممکن حرف نزن با دست تکونشون بده تا بخابن بزرگه رو هم تو روز باهاش صحبت کن.. هر چند ک نمیفهمه🤣🤣خودم لنگشو دارم.. دختر من بزرگه حتی نصف شب پاشه ببینه پشتم بهشه بیدارم میکنه میگه چرا پشت کردی😑دعوامونم میشه نصف شب😂😂

بهترین راه جمع کردن تاب

تاب رو جمع کن بجاش یه چیز ک دوتا بشینن بازی کنن بزار اینطور خودت از پا در میای نهایتش ۱۰ دقیقه بهانه بگیرن

خداقوتت بده، کوچیکه چند وقتشه؟

سوال های مرتبط

مامان رادمهرورادوین مامان رادمهرورادوین ۵ سالگی
مادر کودک پدر رفلاکس بارداری ویروس


سلام خوبین؟ خیلییییی دلم گرفته ، شوهرم که دوهفته ست تقریبا پاش توی گچه
دیشب یه قسمت از گچ پاش که روی سینه پاش بود خیلی ادیتش میکرد گیرداده بود گچمو بازکنم مجبورشدم یه تیکه از گچش رو بریدم که اون فشار از پاش برداشته بشه ، دیگه خواب بودم که بیدارم کرد به خاطر درد پاش، بعد اون خودش خوابسد من تا ۴ و نیم خوابم نبرد احساس ضعف شدید هم داشتم نتونستم کارای خونه رو تموم کنم
صبح هم سرکار نرفت تا ساعت ده خوابید خلاصه حالم هم از صبح خوب نیست گلاب به روتون منوشوهرم دلپیچه ی شدید داریم اون حالش خیلی بدتره
به هرزحمتی بودرختخوابارو جمع کردم نهارپختم بعدخواستم بخوابم بچه ها اجازه ندادن یک ساعت و نیم درازکش بودما هرپنج دقیقه یکی شون صدام میکرد خیلی بد بود
دیگه بیدارشدم رادوین خوابید من با رادمهر بلز تمرین کردم به زور یه کم ظرفارد شستم حالا هی رادمهر میگه منو ببر بیرون قدم بزنم طاقت ندارم اصلا
دلم میخواد ببرمش بیرون بعد دلم پیش کوچیکه میمونه دوتارو هم نمیتونم باهم ببرم نمیتونم کنترل شون کنم، گاهی فک میکنم تک فرزندی یه کم وقت بیشتری برای مادر داره بعدمیزنم توی گوش خودم میگم خداروشکر کن این دوتا بچه رو داری
به خدا ناشکری نیست احساس ناتوانی میکنم کاش یه خواهر داشتم که چنین وقتایی بهش بگم بیادیه ساعت پیش بچه هابمونمادرم میاد کمکم، دوهفته ای یه بار اینا
ولی اینقدر بدوبیراه میگه فحش میده که چرا ریخت و پاشه که کلافه تر میشم وقتی میره تا دوروز حالم بده دوست دارم بچه هارو دوروز بذارم پیشش خونه تکونی کنم ولی بچه ها نمیمونن
حالا اصلا حال ندارم شام بپزم مامانم زنگ زده میگه برای بچه هابرنج تازه بذار! غدای نهارو بهشون ندی ها
مامان حسین مامان حسین ۵ سالگی
پسرم‌دیگه دیوونه کرده منو اصلاااا انگار منو دوست نداره با من مشکل داره، نصفه شب بلند میشه گریه میکنه که میخوام پیش بابا بخوابم بعد جای ما از لحاظ جلو کولر خوابیدن جوریه که من وسط میخوابم همسرم گرمایی هست کنار تر جلوی کولر می‌خوابه من اگه جلو کولر بخوابم مریض میشم حسین هم بخواد بخوابه پیش باباش مستقیم جلوی کولر هست یکی دو شب جیش کرده تو شلوارش، دیگه شبا پیش باباش می‌خوابه خوابش که برد جا به جا میکنم خودم میخوابم پیشش نصفه شب بلند میشه مسخره بازی و گریه که میخوام پیش بابا بخوابم من حتی اگه برم یه اتاق دیگه جدا بخوابم براش مهم نیست عین خیالش نمیشه ولی باباش نباشه غوغا میکنه، نمیدونم چیکار کنم احساس میکنم میگم نکنه برام دعایی چیزی نوشتن که این بچه اصلا باهام خوب نیست، حتی تو طول روز باباش باشه من برم چند ساعت نباشم اصلا نمیگه مامانم کجاس، ولی باباش تا میاد تکون بخوره دنبالش میدوئه میره😭😭😭خوابشم که بدتر حتما باید یه دو بخوابه که تا صبح خواب باشه دیشب یازده خوابیده از ساعت ۴ بیدار شده مسخره بازی شروع کرده😔😔😔😔😔

فرزند پروری پوشک شیرخشک زایمان طبیعی تب استامینوفن مدرسه کلاس اول
مامان مهرسام مامان مهرسام ۵ سالگی
فرزند پروری.پوشک شیرخشک
سلام دوستای گلم امیدوارم که حالتون خوب باشه من که اصلا حالم خوب نیس خیلی اذیتم.فشار سه تا بچه یه طرف شوهر نادونم یه طرف.اصلا کمک حالم نیس بدتر باریه رو دوشم.فک کن عصر هر سه تا بچه ها بهونه می‌گرفتن و گریه میکردن سام حاضر میکنم غر میزنه بیابچه رو بگیر نمیخواد شام بیاری اومدم گرفتم میگه اونو بزار زمین شام بیار.ازونور دخترم گریه میکرد دوساعتی بود از خواب بیدار شده بود بهونه و گریه کلافه شده بودیم ولی من حوصله میکردم قاطی کرده بچه رو برده گذاشته بیرون میگه برو خونه عزیز گریه نکن پسرمم ترسید از حرکت شوهرم یا مثلا به دخترم شام میدم گرسه میکرد برداشته ظرف غذای بچه رو پرت میکنه داد میزنه گریه نکن.بدتر دیوونه می‌کنه بچه هارو. ازونور دومتر زبون داره به من فحش میده که تو زنیت نداری برنامه ریزی نداری وگرنه ساعت نه شده شام نیاوردی و ... واقعا خدا بهم رحم کنه چجوری با این آدم بی منطق می‌خوام این بچه های قد و نیم قد و بزرگ کنم