۲۲ پاسخ

ماشاالله چه آشپزخونه ای
خیلی به دلم نشست
اون طرفش تراسه؟

خدا چراغ خونت رو همیشه روشن نگه داره
آشپزخونه دل منو برد

چقدر قشنگ 🤍✨

چقدر زیباست..
منم سینک رو به پنجره خیلی دوست دارم. ولی همش با خودم میگم ادم ظرف که میشوره کجا بزاره آبش بچکه 🤣

ماشاءالله چه خونه قشنگی
چرعاغ دلتون روشن عزیزم 😍
قابل توجه مامانا حتما آقای خونه زحمتشو کشیده تا تونسته فراهم کنه
سایشون مستدام گلم

از مطبخت هم عکس بده

به به چه تمیز و دل باز
زهرا جون خونتون ویلاییه؟

چه قشنگه 😍

چه قدر قشنگ و دلباز 😍 عزیزم لطفا درخواستمو قبول کن

😍😍😍خيلي قشنگه عزيزمممممم

به به آرامش خونت حال من و خوب کرد .درخواستمو قبول کن

چه خوشگلهههه

سبزوار هستین

چه قشنگهه

وای چه خوب میشه بارون شدیدبباره همراه گولهای برف.بشینی توتراس یابالکن شما دمنوش بخوری.اسمونونگاه کنی

به به به به

میشه عکس کامل آشپزخانه رو بدی

چه قشنگ
از بقیه خونت عکس میزاری

عزیزم ی سوال از سنگ کابینت مشکی راضی اوکیه؟؟ من موندم سفید بگیرم یا مشکی

تراست جون میده واسه قلیون

این خونه خودته😍

واای آشپزخونه رویایی

سوال های مرتبط

مامان رادمهرورادوین مامان رادمهرورادوین ۵ سالگی
فرزندپروری مادر کودک بچه رفلاکس شیرخشک


سلام صبح بخیر خوبین؟ من که یه جور بیخوابی دارم انگار بچه هام یک ماهه هستن! نزدیک یک هفته ست هیچ کدومشون نمیخوابن
شب قبل خواب واسه خوابیدن روی تاب دعوا میکنن نوبتی میذارمشون روی تاب میخوابن میبرم میذارمشون روی تشک
پامیشم باقیمونده کارارو انجام بدم تا دراز میکشم یکی شون دادمیزنه بیدار میشه کوچیکه تا بیدارمیشه میگه تاب!!!
میبرم دوباره روی تاب تکون میدم خودم گیج و خوابالو دیشب دیگه یه دونه تشک کشیدم آوردم کنارتاب که گریه کرد تاب بدم، نصفه شبی بزرگه بیدارمیشه صدا میکنه مامان کجایی دوباره پامیشم اونو میخوابونم یه ساعت بعددوباره کوچیکه بیدارمیشه
امروز صبح که زیرتاب خوابیده بودم دیدم بزرگه دادمیزنه مامان چرا اینجا نخوابیدی ، سریع پاشدم رفتم پیشش بخوابم بلندتر گریه کرد کوچیکه رو هم بیدارکرد رفتم اونو تاب دادم برگشتم اینو بغل کردم از بس سریع بیدارشده بودم تمام تنم میلرزید
الان نیم ساعته که بچه هابیدارم کردن نه طاقت دارم از جام پاشم نه میتونم دیگه بخوابم
همه خواب خوابن شوهرم که شاید سه ماهی یه بارباگریه بچه هااز جا بپره اون موقع که پاش توی گچ نبود هم اینجور وقتا کمک نمیدادچه برسه به حالا
یه کوه لباس ریخته توی اتاقم که تا کنمو اتو کنم ، چندتا تیکه ظرف مونده از دیشب از دیروز میخواستم دوش بگیرم نشده
موندم واقعا چیکارکنم خسته هم هستم
عصر هم بخوام چرت بزنم بزرگه اجازه نمیده