پارت سوم

خلاصه برگشتم خونه شیاف گل مغربی رو شروع کردم و با یکی دو بار رابطه که اونم خعلی جواب نداد و مجبور شدم روز پنج شنبه بدون درد برم بیمارستان
شب قبل کارامو کردم شوهرمم بخاطر استرسم منو برد بیرون دور دور و خسته اومدیم خونه
دیگه خابیدم و صبح باز ساعت ۶ صبح بیدار شدم و شروع کردم به حاضر شدن و خوندن ایه الکرسی
رفتیم دنبال خواهرمو رفتیم بیمارستان
به تاریخ ان اتی ۴۰ هفته و ۳ روز بودم و به تاریخ پریودی دکترم میگف ۴۱ هفته پر شده و ختم بارداری و بستری داد و من چون قبلن اونجا یک زایمان دیگه تقریبا یک سال و نیم پیش اونجا داشتم مامای همراه گرفته بودم بنام خانم داودی که بنده خدا خعلی کارش عالی و دلسوز بود
تو زایشگاه دنبال همون ماما میگشتم که دیدمش ،شیفتش تموم شده بود داشت کم کم حاضر میشد که بره خونه ، منم هنو معاینه و بستری نشده بودم صداش کردم که بیاد و باهاش صحبت کردم که میخام شما مامای همراهم باشین اونم گف من مشکلی ندارم اما باید مامای بخش اوکی بده و شما حداقل ۳ ۴ سانت دهانه رحمت اوکی باشه که بالاسرت باشم
خانم داودی گف پس من منتظر میمونم که معاینت کنن و بهم بگن من کنارت بمونم یا برم خونه هروقت به ۴ سانت رسیدی بهم خبر بدن تا بیام

۱ پاسخ

کدوم بیمارستان رفتی

سوال های مرتبط

مامان فاطمه وحامد💞 مامان فاطمه وحامد💞 ۲ ماهگی
پارت دوم

صبح دوشنبه ساعت ۶ صبح بیدار شدم و یکم به خودم رسیدم و کم کم حاضر شدیم که راه بیفتیم بریم
قرار بود خاهرمم به عنوان همراه بیاد باهامون
باشوهرم رفتیم دنبالش و تو راه یکم خرید داشتیم و تقریبا ساعت ۹ صب رسیدیم بیمارستان بعد از معاینه مامای بخش گف که اصلا صلاحیت بستری رو نداری خلاصه زنگ زدن به دکترم و توضیح دادن که دهانه رحم کاملا بسته و سر بچه بالاست و فلان
از حرفایی که خانم ماما داشت میزد مشخص بود دکترم داشت از اپیدورال میزد که من درخواست اپیدورال دارم و اینا
ماما هم داشت میگف که این موقع دیگه به اپیدورال نمیرسه چون دکترمون تا ساعت ۲ یا ۳ بعدازظهر بیشتر نیس تا امپول بزنه این خانومم اگه بستری کنیم تا شب زایمان نمیکنه
دیگه دکترم بهش گف که پس بستریش نکنین و بهش بگین اگه تا پنج شنبه دردش نگرف پنج شنبه بیاد که بستری بشه و براش شیاف گل مغربی تجویز کنید
منم دیگه مجبور شدم قبول کنم چون دیگه راهی نبود مامای بخش هم گف برو گل مغربی بگیر استفاده کن رابطه داشته باش و پیاده روی کن
منم دیگه قبول کردم و برگشتیم خونه ❤️
مامان فاطمه وحامد💞 مامان فاطمه وحامد💞 ۲ ماهگی
پارت پنجم

تخت اولی که زایمان کرد و تموم شد تخت دومی هم که ساعت ۳ بود دکترش اومد و اونو بردن واسه سزارین
منم موندم تک و تنها
مامای بخش که اومد داخل اتاق گفتم تورو خدا واسه منم کاری بکنین که به ۳ یا ۴ سانت برسم و دردام شروع بشه مامای همرامم بیاد اونم گف چشم یه سرم وصل کرد که توش امپول فشار زده بود
ده دقیقه نگذاشته بود که دیدم دردام دارن زیاد و زیادتر میشن گذشت تقریبا یک ساعت درد کشیدم تو خودم و بعد مامای بخش رو صدا کردم اومد معاینه کرد گف ۳ و نیم سانتی الان زنگ میزنم مامای همرات بیاد
تا مامای همراه اومد تقریبا یک ساعتی گذشت و من همچنان درد منو میگرف و رها میکرد منم میله های تخت رو هی فشار میدادم که دردام اروم بشه خانم داودی رسید و شروع کرد به ماساژ دادن کمرم و بهش گفتم دیگه نزدیک زایمانم شد خودتون حواستون باشه بگین زنگ بزنن به دکترمم که بیاد اونم گف باشه و ازش خاستم بخاطر دردام برام مسکن بزنه که اونم همین کارو کرد و شروع کرد به ماساژ دادن کمر و ورزش دادن من هنو ده دقیقه ایی نگذشته بود که معاینه کرد و گف ۴ سانتی و من میخام کیسه ابتو سوراخ کنم منم اوکی دادم به مامای بخش گف زنگ بزنین به دکترش اما بگین هنو سر بچه بالاس و شاید یه ساعتی کار داشته باشه
خانم داودی هم همینو بهم میگف که سر بچه خعلی بالاس و حالا حالاها کار داری
خلاصه کیسه ابو که پاره کرد یهو زیر دلم وحشتناک درد گرفت و زور بالام میومد و مجبورم میکرد که زور بزنم که یهو خانم داودی گف وااای سر بچه اومده پایین و این الان زایمان میکنه بیاین کمک کنین ببریمش رو تخت زایمان
مامان فاطمه وحامد💞 مامان فاطمه وحامد💞 ۲ ماهگی
پارت چهارم

معاینه شدم که گف هنو دهانه رحمت چیزی باز نشده ولی باید بستری بشی و با قرص فشار فارغ بشی
خانم داودی رفت و قرار شد هر وقت دهانه رحمم باز شد بیاد بالا سرم
لباسای بیمارستان رو دادن که تنم کنم و منو بردن تو یکی از اتاق ها که سه تا تخت داشت
دو نفر دیگه اونجا بستری بودن که باهم رفیق شدیم اونام دهانه رحمشون بسته بودن و یکیشون اب دور جنین کم بود که ۳۹ هفته بود باید زایمان میکرد و یکی دیگشون حرکات بچش کم شده بود با دهانه رحم یک سانت بستری شده بودن
خلاصه ساعت ۹ صبح که بهم یک چهارم قرص فشار دادن و انقباضم تا حدودی شروع شده بود اما زیاد نبود دردامم کم بود شروع کردیم با اون دو تای دیگه به ورزش کردن اما بازم زیاد تغییری نکردیم تا ساعت ۱ و نیم ظهر که زمان تغییر شیفت ماماهای بخش شد و اومدن یکی یکی مونو معاینه کردن تخت اولی که به ۳ سانت رسیده بود و با کمک مامای همراهی که از بیرون گرفته بود کم کم داشت نزدیک به زایمانش میشد
تخت دومی که معاینه کرد گف با اینکه دوتا قرص فشار استفاده کرده اما هیچ تغییری نکرده و دهانه رحمش عقب و لگنش کوچیکه و به درد زایمان طبیعی نمیخوره و بهتره به دکترش زنگ بزنین و بگین تا اگه خودشم موافقه بره واسه سزارین که اونم از خداش بود چون از ساعت ۵ صبح بستری شده بود و ساعت ۱ و نیم ظهر شده بود هنو اونجا بود و خسته شده بود
به منکه رسید معاینه کرد و گف لگنت عالیه و دو سانت باز شدی
مامان کیان🩵👼🏻 مامان کیان🩵👼🏻 ۷ ماهگی
تجربه زایمان طبیعی:
من هفته۳۸و۶ روز بود که شب مثل همیشه رابطه بدون جلوگیری داشتیم و دو روز قبل هم معاینه تحریکی شده بودم من بعد اینکه رابطه تموم شد دیدم خیلیییی درد دارم هر پنج دقیقه یه بار همین که دیدم درد دارم دیگه اون شب نتونستم گل مغربی استفاده کنم ساعت ۲:۳۰ دردام شروع شد و تحمل میکردم بعد ساعت ۴ شد دیگه نتونستم تحمل کنم شوهرم و بیدار کردم و مامانمم و سه،چهار روز قبل همین درد که ترشحات قهوه‌ای داشتم گفته بودم از شهرستان بیاد خونه ما ارومیه
شوهرم و مامانم و بیدار کردم همه چیو برداشتیم و رفتیم بیمارستان با یه مامای بد اخلاق و ناز نازی روبرو شدم گفتم بهش درد دارم اومد معاینه کرد گف دو سانتی در واقع من سه روز قبل که معاینه تحریکی شده بودم دکترم گفته بود دو سانتی ولی من باور نداشتم به این ماما اومد آن اس تی وصل کرد گف درد داری ولی شدید نیستم منم همینجوری گذاشته بود زیر دستگاه خودش رفته بود خوابیده بود من دیگه دیدم شدید خوابم میاد خیلی گرسنمه و نیاز به دوش دارم دردام و هم میتونم تحمل کنم خودم و از زیر دستگاه کشیدم کنار و رفتم بیرون از اون اتاق رفتم دیدم یه مامای دیگه نشسته اونجا باهاش حف زدم و ساعت شش رفتم خونه اومدم خونه رفتم دوش گرفتم زیر آب ورزش کردم بعد یه چیزی خوردم و خوابیدم صبح ساعت ۱۲ بیدار شدم دیدم هیچ دردی ندارم بعد چن ساعت دردام باز شروع شد ولی خیلی کم بود باز شب شروع شد ولی هر سه دقیقه یه بار شده بود دردام تو خونه همش راه میرفتم و دردامو تحمل میکردم تا صبح ساعت ۷ دردامو تحمل کردم و ۷ رفتم حموم و ورزش کردم یه چیزی خوردم رفتیم بیمارستان گفتم درد دارم و من و بستری کردن شده بودن ۳۹و۱ روز خانم علیزاده بهترین ماما عامل زایمان بودن که بچمو ایشون به دنیا آوردن بقبه متن بعد
مامان 🎀 آرام 🎀 مامان 🎀 آرام 🎀 ۳ ماهگی
تجربه زایمان طبیعی،قسمت دوم:
من قرار بود شنبه ۵ اردیبهشت صبح برم سونوگرافی برای بررسی وضعیت جنین و ظهر برم بیمارستان بستری بشم که با قرص فشار زایمان کنم چون دیگه به ۴۰ هفته و ۳ روز رسیده بودم و با وجود معاینه تحریکی و فعالیتهایی که داشتم دردام شروع نمیشد و دهانه‌ی رحمم به ۲ سانت رسیده بود و ماما همراهم نگران بود که بچه مدفوع نکنه.
از صبح جمعه یه دردهای ریزی داشتم ولی شدت نمیگرفت و منظم نبود  شب رفتم پیاده روی و برگشتم و شام و میوه خوردم وقتی خواستم برم بخوابم احساس کردم یه سیخی تو واژنم فرو میکنن ولی ول کرد و منم دیگه رفتم خوابیدم، ساعت ۳ و نیم نصفه شب بود تو خواب و بیداری دوباره همون فرو رفتن سیخ رو حس کردم و یه دفعه یه آب گرمی از بدنم ریخت و متوجه شدم که کیسه آبم پاره شده.
اینم بگم که قبلش دکتر تو معاینه آخر بهم گفته بود که کیسه آبت مثل یه بادکنک پره و هر آن ممکنه بترکه و منم آمادگیش رو داشتم.
خلاصه من سریع خانواده‌ارو بیدار کردم و به ماماهمراهم اطلاع دادم و حاضر شدیم رفتیم بیمارستان تو همین فاصله کم کم دردهام هم داشت شروع میشد.
مامان نبات زعفرونی مامان نبات زعفرونی ۳ ماهگی
پارت سوم زایمان طبیعی
صبح یکشنبه ۱۳ اردیبهشت با مامانم و شوهرم راهی بیمارستان شدم اول که رفتم تو زایشگاه nst وصل کردن و انقباض نشون داد و معاینه کردن من رو و اونجا هم گفتن دهانه رحمت افتضاحه و احتمالا بستری نمیشی میگن برو ۵شنبه بیا که دکتر بخش اومد و گفت چون زایمان دومشه بستریش کنین دیگه لباسامو عوض کردم و رفتم داخل زایشگاه و اینم بگم زایشگاه هیچکس نبود و فقط من بودم دکتر بخش که اجازه بستری شدن من رو داد اومد یک معاینه تحریکی کرد که گفت الان دو سانت بازی اما دوسانت خیلی بد و برام آمپول فشار زدن ، با آمپول فشار کم کم دردای من بیشتر شد اما دهانه رحمم باز نمیشد من وقتی رفتم داخل زایشگاه ساعت ۱۱ صبح بود تا ساعت ۴ بعدازظهر من همون دوسانت مونده بودم بعد من یک کسی دیگه اومد که بدون درد اومده بود ساعت ۴ زایمان کرد و رفت و من وقتی دیدم اون دیرتر اومد و زود رفت خیلی ناراحت شدم که من هنوز موندم اینجا در همین حین با مامانم و شوهرم در ارتباط بودم چون زایشگاه خلوت بود میومدن تو و من رو میدیدن خلاصه تا ۸،۹ شب من در همون وضعیت بودم تا شیفت ماما عوض شد و یک ماما کاربلد اومد که با معاینه های پی در می سر بچه رو تو لگن چرخوند و کیسه آبم رو زد و دردای زایمان که اصلی هستن تازه اون موقع به سراغم اومد که هی فاصله ی دردا کم شد و گاز انتونکس به من داد و رفت استراحت کنه ساعتای ۳ شب که دیگه دردای من خیلی شدت پیدا کرده بود خود به خود زور بهم وارد میشد صداش کردم و گفتم الان بچه به دنیا میاد اومد معاینه کرد و گفت الان ۷ سانتی از قبل به ماما همراهم زنگ زده بود رفت که به اون بگه سریع بیاد که دوباره یک زور عجیبی به من وارد شد که فقط دادم زدم بیاین الان بچه ام به دنیا میاد
مامان آوا 🌱 مامان آوا 🌱 روزهای ابتدایی تولد
تجربه زایمانم:
من از ۳۵ هفته ورزش و پیاده روی رو شروع کردم و قصدم طبیعی بود از اول، از ۳۷ هفته هرچی معاینه شدم دهانه رحمم بسته و خلف بود و سر بچه فلوت بود. خلاصه ۱۸ تیر روز سه شنبه ۴۰ هفته و یک روز رفتم بیمارستان و بدون درد و هیچ انقباضی با دهانه رحم بسته و خلف بستری شدم، از ۹ صبح تا ۹ شب بهم آمپول فشار وصل کردن اما ۹ شب که معاینه شدم یک سانت هم باز نشده بودم حتی در طول روز یه انقباض و درد هم نداشتم، آمپول فشار و برام قطع کردن و باز ۶ صبح با دوز دوبرابر برام وصل کردن تا یک ظهر معاینه شدم و تازه یک سانت باز شده بودم، اون مدت تو یه اتاق تک و تنها بدون همراه و گوشی و حتی پنجره‌ای که بتونم بیرون رو نگاه کنم بودم و از لحاظ روحی بشدت بهم ریخته بودم، ساعت یک ظهر با یک سانت باز بودن کیسه آبم رو خودشون پاره کردن تا دردام شروع بشه، من از یک ظهر تا ۷ غروب درد کشیدم که باز هم شدید نبود ساعت ۸ شب معاینه شدم توسط دکتر شیفت که شده بودم ۲ سانت، چقدر التماسش کردم که عملم کنه اما نکرد.
(بقیه تو کامنت می‌ذارم.)

بارداری بارداری بارداری
مامان 💙رضا💙 مامان 💙رضا💙 ۳ ماهگی
مامان مهرو🥰 مامان مهرو🥰 ۱۰ ماهگی
تجربه زایمان طبیعی 🟣
پارت اول

مامانا قبل شروع تجربم بهتون بگم که من از هفته ۳۴ ورزش ها و پیاده روی رو شروع کردم و از هفته ۳۵ هر روز خاکشیر و اناناس و خرما میخوردم چون میگفتن دهانه رحم رو نرم میکنه.

در تاریخ ۹مهر من با دل درد و انقباض رفتم بیمارستان و معاینه شدم گفتن ۲ فینگر بازی و ولی سر بچه خیلی بالاست هنوز . با دکترم صحبت کردن گفتن نیازی به بستری نیست و زوده. اما ماما بیمارستان (مهر مشهد) گفت که از فردا صبح که میشد ۵شنبه ۱۰ مه یکی شیاف مغربی صبح بذار یکی شب.
منم اومدم خونه و از فردا که شیاف گذاشتم دیدم ترشح های خیلی زیاد خونی دارم که زنگ زدم زایشگاه گفت بخاطره شیافه.
دیگه ۵شنبه ام گذشت و شبشم شیاف گذاشتم ک احساس کمر درد کردم . به هر زوری بود خابیدم و صبح شنبه ۱۱مهر یکی دیگ شیاف گذاشتم و شروع کردم به چهاردست و پا رفتن تو خونه به توصیه همون ماما بیمارستان. دیگ گذشت و شد ساعت ۶ عصر من احساس کردم علاوه بر انقباض(سفتی شکم) دل درد و کمر درد دارم.
به همسرم گفتم بری nst بدیم من خیالم راحت بشه…
ادامه پارت بعدر