۹ پاسخ

حالا من یادمه داداشم یسالش بود ویروس اسهال استفراغ گرفت بردن بیمارستان بستری کردن مامانم میگف یمشت دانش جو ریختن سرش همش تمرین رگ گیری میکردن
مامانمم بدش اومدبعد یهفته مرخصش کرد بچه خوب نشده بود بابام دعواکردکه سرخودمرخصش کردی بچه حالش بدشه چی..... مامانمم دوسه تاموز بهش داداونروز نصف شب دست انداخته ببینه داداشم خیس کرده یانه ک دستش خورده ب یچی سفت برق روشن کرده دیده پیپیه سفته از خوشحالی باباموبیدارکرده بوده بابام میگه بیدارشدم میبینم توپارچه پیپیه بهم نشون میده 😂😂 واقعا اون حس مادرو هیچ کس درک نمیکنه

بسلامتی به خوشی ومیمنت
باشد ک توکوچه مام عروسی بشه
باامروز سه روز شد
خدالعنت کنه این واکسنو کل تنظیمات بچم بهم ریخته

🤣🤣🤣🤣🤣

تصور میکنم داری با پوشکش رقص چاقو میکنی 😂😂

مباررررکا باشهههه

پسرمن یبار ۳ روز پی پی نکرد بعد که پی پی کرد از خوشحالی میرقصدم پاشدم زنگ زدم شوهرم گفتم مژدگونی بده بچه رید😂😂😂😂😂😂

🤣🤣🤣🤣🤣قشنگ تر از این لحضه نیست واقعا 🤣🤣

هیچ وقت فک نمیکردیم با ریدن و باد معده بچمون خوشحال بشیم

😀😀😀😀😀

سوال های مرتبط

مامان جوجوشهریار🩷🐥 مامان جوجوشهریار🩷🐥 ۸ ماهگی
مامان پناه🍒 مامان پناه🍒 ۱۳ ماهگی
سلام امروز پناه روزمو ساخت 😂
صبح ساعت 6 چشام بسته بود تو خواب ناز بودم که شنیدم صدای آغو گفتن و غر زدن پناه از ته چاه میاد انگار 🤔
چون تازه 5 شیرش داده بودم خیالم راحت بود گشنه نیست 🙄
همین که چشامو باز کردم دیدم پناه غلط زده رو صورت افتاده داره تشکو میخوره و باهاش حرف میزنه 😐😐😐😐😐
یعنی اون لحظه هم ترسیده بودم که بچم از کی اینجوری تو این حالت بوده منه خیر ندیده نفهمیدم 😭😭😭
از طرفی خوشحال بودم که غلت زده😍
از طرفی خندم گرفته بود که چرااااا این غلط زده گریه نکرده من زودتر بفهمم به دادش برسم داشت خیلی منطقی با تشکی که تو صورتش بود صحبت میکرد و میخوردش 🤣🤣🤣🤣🤣
تازه دستشم مونده بود زیرش😶
سریع بلندش کردم تا چند دقیقه هنگ بودم به کنار 🤕داشتم همه جاشو برسی میکردم ببینم سالمه یا نه🤦🏾
دختر من همیشه یک شبه رشد میکنه 🤣🤣🤣
صبح بلند میشه یک حرکت جدید میزنه یه روز جغجغه میگیره دستش یه روز غلت میزنه یه روز قهقه میزنه انگاری شبا به روز رسانی میشه بچم🤣🤣🤣