۱۴ پاسخ

هممون یه خاطره تلخ از زایمان هامون از عروسی هامون از روز عقدمون از همه مناسبتا های مهم زندگیمون داریم که یه گوشه قلبمون داره خاک میخوره یه وقتایی باد میاد و این گردو خاک و کنار میزنه عین یه فیلم همه این خاطرات تلخ از جلو دیدمون عبور میکنه و مارو یاد اون روزا میندازه هرچند گذشته و تموم شده ولی یادش همیشه همرامونه
خداروشکر از اون روزا گذر کردی گلم خدا مادرتو رحمت کنه عزیزم بچه های نازنینت زیر سایه پدرمادر گلشون بزرگ بشن انشالله

مطمئنا برای منم همین خواهد بود،خواهرم دوتا زایمان داشت از روز اول حاملگی مامانم از شمال اومد موند تا بچه ۴۰روزش بشه برای زن داداشمم همین تو برا جفت بچه هاش،اما الان دو ماهه باردارم حتی یه سر نیومده بزنه،نه مامانم نه خپاهر بزرگم نه داداشم،ونه مادرشوهرم و خانواده شوهرم
ومن خودمو مقصر میدونم انقدر همیشه قوی بودم و از پس کارهای خودم بر اومدم همیشه ،همه فکر کردن خوب اینکه میتوانه از پس اینم بر میاد تازه من بعد ۱۱سال تو سن۳۹سالگی اولین بچمه😔

من از تو بدتر بودم ک بچه م دستم شکمم پاره و وسایل دست شوهرم رسیدم خونه بچه رو گذاشتم دوش گرفتم بچه رو با خودم حموم دادم اومدم خوابوندم بلند شدم غذا درست کردم مامانم اومد ناهار خورد و رفت

وای خدایی خیلی آدم این موقها دلش برا خودش میسوزه منم خواهر که ندارم تک دختر مادرمم بنده خدا از درد کمرشو پاهاش نمیتونه راه بره تو کارایه خودش مونده دیگه امیدم فقط به شوهرم وخداست خدا بزرگه برامون🤲😔

منم 😭😕

الهی بگردم ❤️

عززممم گریم.گرف😔

منم دوماه دیگه مث تومیشم
انقد مطمئنم تنهام که چندتا بیمارستان زنگ زدم اتاق خصوصی بگیرم که شب شوهرم پیشم باشه. اما همه جا گفتن بخش زنان مرد راه نمیدن

عزیزم همه همین جوری هستن دقیقا منم مثل شما روزی که بچه دوم به دنیا اومد یاد روزی افتادم که بچه اولم به دنیا اومد بچه اولم وقتی اومدم خونه بابا ومامانم ومادر بزرگم فقط همشون حواسوشون به من بود واز یک شهر دور فقط بخاطر من اومده بودن ولی سر این بچه هیچ کس نتونست بیاد وخودم تنها بودم با شهرهرم ومادرش وانقدر گریه کردم حالم یعد شد که افسردگی گرفتم

منم با اون وضعیت بچم بغل خودم بود وسایلم دست مامانم دوتایی از بیمارستان برگشتیم💔
گذشت دیگه....ولی یادم میمونه

خووودااا عزیزم 🥲🥲

دیگه گذشته بهش فک نکن به صورت بچت نگاه کن کیف کن

خب چرا تنها بودی عزیزم؟

من همون روز پدرشوهرم سکته کرد حتی شوهرم نیومد دنبالم با مامانم اسنپ گرفتم برگشتم🫠

چرا کسی نیومد برای تو؟

سوال های مرتبط

مامان جوجه مامان جوجه ۳ ماهگی
امیدوارم بدردتون بخوره 🥰
پارت دوم 🥰😘


ساعت هفت بعدازظهر بود رفتم بیمارستان معاینه کردن دیدن دوسانت باز شدم ولی نفهمیدن که ترشح با کیسه اب بهم گفتن برم دسشویی پد عوض کنم یک ساعت پله بالا پایین برم دوباره بیام چک بشم خدا مادرشوهرم نگه داره پا به پا باهام بود از روز قبل هیچی نخورده بودم رفتم دسشویی پد عوض کردم رفتیم باهم کیک ابمیوه خوردیم منم از پله بالا پایین میرفتم کلی ایت الکرسی و چهار قل تا تونستم خوندم چون خیلی استرس داشتم انقباض هم هی بیشتر و بیشتر میشد راستی قبل اینکه برم بیمارستان رابطه برقرار کردم ک تیر اخر زده باشم واسه زایمان راحت بعد یک ساعت شاید بیشتر پله رفتم رفتم برا معاینه نگم براتون ک معاینه چقد درد داره معینه کردن دیدن سه سانت شدم کیسه ابم هم نشتی داشت و بعد معاینه رگه های خونی ازم دفع میشد خلاصه که گفتن برو یکم دیگه راه برو پله برو دردات بیشتر شد بیا رفتم خونه دوش گرفتم زیر دوش اسکات زدم دوتا گل مغربی هم گذاشتم خونمون پله داره از پله ها بالا پایین رفتم هی دردام بیشتر میشد دیگه جوری شد ک نتونستم تحمل کنم ساعت تقریبا نزدیک دو بود ک رفتم بیمارستان
مامان 👼اقا مَهدی🩵 مامان 👼اقا مَهدی🩵 ۴ ماهگی
تجربه زایمان
پارت دو
چرخیدنم تو خونه بیدار شد بهم گفت بریم بیمارستان گفتمش نه صبر کن بعدش منم رفتم دوش اب گرم گرفتم در امد از حموم دیگه نتونستم تکون بخورم شوهرم گفت لباس بپوش تا بریم بیمارستان من درحال لباس پوشیدم یه دفعه بالا اوردم خیلی بد بالا اوردم
ما طبقه بالا خونه مادرشوهرم هستیم مادرشوهرم پاینه و شوهرم استرس گرفتش دست پاچه شد از بالا صدای مادرش میزد که زینب مخواد زایمان کنه اینم ساعت ۷صبح یا ۶صبح بود بعد خلاصه مخواستم برم بیمارستان مادرشوهرم قبول نکرد گفت بیشتر پیاده رو کن که تحویلت بگیرن بستری بشی منم با دردام از روی پله ها میرفتم و هی تو کوچه رفت و امد میکردم شد ساعت ۱۱به شوهرم گفت دیگه تحمل ندارم بیا بریم رفتیم بیمارستان نوار قلب گذاشتن برام معاینم کردم و نوار قلب گذاشتن که دردام مرتب بود و رحمم و تقریبا ۴سانت باز بود بعدش بهم گفتن برو ۲ساعتی پیاده کن و بیا ساعت ۴عصر اینجا باش اابته منم دم دقیقه میرفتم دشویی اسهال داشتم اما چیزی در نیومد دیگه شکمم خالیه خالیه فقط ترشح امد زیاد و تو این ۲ساعت پیاده میکردم بزوررر دیگه تا ۴دوباره